دیوانه خانه شماره 5!
من توی دیوونه خونه شماره 5 ام....70 میلیون هم تختمند... 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
دیوانه ها...

قسمت 38 ام..

و اینک...پایانی برای دیوانه خانه شماره 5...

نوشته :دکتر آژیدهاک

 قسمت آخر با کمال افتخار تقدیم می شود به روح بزرگ سلطان بازی سازان......جناب ال پاچینو ی دوست داشتنی و محبوب... به خاطر همه نقش آفرینی های درخشان و ماندگارش..


 -دیوانه خانه شماره 5 ...بفرمایید..

-الو؟سلام...ببخشید ما می خواستیم با دکتر آژیدهاک صحبت کنیم..

-ما؟شما مگه چند نفرید؟

-ما الان اینجا زیادیم..همه بچه ها هستند..اما اصلش من و رضاییم..

-چند لحظه صبر کنید الان وصل می کنم بهشون..

(همین موسیقی که هم اکنون در حال پخش شدن از دیوانه خانه شماره 5 است پخش می شود)

-بلی بفرمایید..

-دکتر خودتی؟

-اره..

-خوبی ؟کجایی تو؟یک ساعته هر چی میگیرمت نمی گیرمت..

- ممد تویی؟رضا خوبه؟ببخشید دیگه...خطا داغونه..

-رضا هم خوبه..سلام می رسونه..همین گوشه نشسته پیش من..سر این معمرو گرفته یه وقت فرار نکن...سرشو بگیر..سرشو بگیر میگم رضا... در نره یه وقت..

-معمر؟سرش؟!

-آره دیگه...خودت مگه قسمت قبل نفرستادیمون دنبالش؟خب ما هم پیداش کردیم دیگه..

-جدی؟!به این راحتی؟

-البته به این راحتی هم که نبود...کلی داستان و ماجرا داشت...یه 700 تا بادیگارد رو کشتیم.. با چند تا تانک و موشک و ضد هوایی   و اینا درگیر شدیم....یه دونه سیم خاردارو رد کردیم......رضا هم رفت روی مین..یه دونه پا نداره الان..

-خب بسه دیگه...خندیدم...کارتو بگو؟

-باور نمی کنی؟بابا جدی این همه اتفاق افتاد برامون...البته به تنهایی نمی تونستیم..کمکی رفتیم..

-با کمک کی؟

-با کمک شنگول سرانجام و همه عمو ها و خاله هایش...

-جدی؟

-اره.. با عمو شهرام وعمو بهرام و عمو فرجام وعمو صمصام وعمو سرسام وعمو فرمان و  عمو تنهام  و عمو حمام  و عمو  تام و عمو مهرام و عمو سام و عمو پم پم و خاله زری و خاله پری و دیگر عموها و خاله هاش با هم رفتیم به دنبال معمر..(برای اطلاعات بیشتر درباره شخصیت شنگول سرانجام و عمو ها و خاله هایش به قسمت های 27  و 29 و 31 و 33 و 36 رجوع کنید!)...از کله گرفتیمش الانم اینجا آماده است برای تحویل دادن..

-باورم نمیشه...حالا کجا بود؟

-بچه ها؟شما میگید به دکتر بگم؟

(همه با هم:نهههه خیر..)

-ای بابا..چرا خب؟

-میگن نه دیگه..آخی..حالا ناراحت نباش...میگم فقط زنگ زدم خداحافظی کنم دیگه..

-خدا حافظی؟برای چی؟

-داریم میریم دیگه..

-کجا؟

-داریم میریم طرابلس..

-چرا؟

-داریم میریم پیک نیک!..مرتیکه خرگوش دراز پا!(دقت کنید که اگر کسره را بعد از "خر" قرار دهید موجود جالبی نخواهد شد...کسره را بعد از "خرگوش " قرار دهید تا از موجود لذت ببرید...!)چی داشتنم میگفتم؟این پرانتزه رو نوشتی یادم رفت..آهان! مردک داریم میریم معمرو تحویل بدیم دیگه..

-به کی؟

-داریم می ریم تحویل بدیم که معروف بشیم..پولداربشیم..محبوب بشیم..رضا میگه الان بریم تحویل بدیم به عنوان قهرمان ملی مجسمونو می سازن می گذارن وسط میدون آزادی..

-میدون آزادی که اینجاست بی شعور زاده..

-هر کشوری یه دونه میدون آزادی داره..مگه میشه میدون آزادی تو یه کشوری نباشه؟

-والا نمی دونم..من طرابلس تا حال نرفتم..

-البته تو بعضی کشورا که فقط میدونش هست..مگه نه؟

-آره دیگه..اینم حرفیه...حالا میگم دیگه خداحافظی نداره..میرید یه سر میاید ..

-نه..

-یعنی چی نه؟

-یعنی طبق تحقیقات جناب آقای پرهام  12 امین عموی شنگول...الان پول تو طرابلسه..ببین من و رضا که بریم تحویل بدیم معروف میشیم..محبوب بشیم..پولدار بشیم...قراره یک انقلاب نوینی رو در مصر راه بندازیم..به نام "روولیشن آف ام آر ش اند عینز!!"..

-ها؟!این چی بود؟

-امش(کسره زیر الف) که مخفف ممده...آرشم که رضاست...

-اون "ش" و "عیز" چی بود؟!

-ش مال شنگوله...عینز هم مخفف عمو ست...چون عمو"ها" هستند و جمع هستند "اس" جمع میگیرند که در زبان فارسی "ز" خوانده می شوند..

-مرده شور خودت و دستور زبانت..مرتیکه بوفالو میخی...

-خلاصه دیگه..ما که اونجا انقلابو راه می ندازیم...واسه تک تک عمو ها هم خب کار گیر میاد دیگه...بهتر از اینجاست که بمونن کار گیرشون نیاد..برن به مشافل کاذب روی بیارند....یکی شون میشه رییس جمهور..یکی. میشه وزیر نفت...یکی میشه وزیر راه و ترابری...یکی میشه شهر دار..یکی میشه وزیر بهداشت..که اینو خاله زری قراره اجرا کنه...یکی میشه مجلس...یکی میشه اسفندیار رحی..

-چی چی ؟آخری رو بگو یه بار دیگه..

-گفتم یکی میشه محلس شورای اسلامی...

-یکی میشه مجلس؟مرتیکه گور خر سادیسمی؟

-اره دیگه..

-احمق..مجلس یه 700 ..800 نفری میشه ..یکی می خواد بشه مجلس؟

-جدی؟آخه من تا حالا فکر می کردم یک نفره..آخه همیشه تو تلویزیون میگه "مجلس تصویب کرد" ..."مجلس مخالفت کرد"..مرتیکه ها فعل مفرد میارن میخوان آدم ها اشتباه نکنه..

-داری میگی آدم..چه ربطی به توی مگس داره؟

-مگسو خوب اومدی..شنگولم چون هنوز بچه است..بازدهی نداره.. قراره بشه رییس ستاد استهلال..ماه رمضونا بگرده ماهو پیدا کنه..

-واقعن چه شغل سختیه..

-دکتر میگم..دقت کردی..خیلی باحاله..طرف شغلش استهلاله..کلن سالی یک بار اونم دو شب کار می کنه..خسته نباشه واقعن..فکر کن از بچه اش بپرسن بابات چی کاره است؟ میگه بابای من رییس ستاد استهلاله..هه هه هه..

-بسه...بسه..خب یعنی همتون دارید میرید؟

-آره دیگه..زنگ زدیم خدا حافظی کنیم دیگه..

-یعنی منو تنها می گذارید؟

-اره دیگه..

-خب پس من چی بنویسم؟این دیونه خونه بدون شما هیچ رنگ و بویی نداره..

-دکتر شرمنده اگه ناراحت شدی...دیگه بالاخره این شتریه که دم خونه همه می خوابه..

-مرتیکه شتر!..این چه ربطی به این سکانس داشت؟

-نمی دونم..فقط دیده بودم تو فیلما هر وقت فضا سنگینه و همه چیز غمگینه این جمله رو میان میگن به اون که خیلی غمگینه..

-خاک بر سرت..! با اون فیلم دیدنت!

-راستی آقای 118 رو هم تو راه پیدا کردیم ها..

-جدی ؟کجا بود؟

-هیچی..تو همین تهران...آدم سر به راهی شده..تصمیم گرفته که دیگه دروغ نگه..واسه همین یه دونه ساندویچ زاپاتا توی پرانتز شعبه اصلی باز کرده..نمی دونی کارش چی گرفته......اتفاقن انقدر با شنگول و عمو هاش رفیق شد...حالا شاید اونم ببریم اونجا یه رستورانی چیزی بذاریم بزنه..

-نامردا..دکترو تنها ول می کنید؟این بود جواب اون مجبت های من..

-بالاخره دیگه باید می رفتیم دیگه...ناراحت نباش...برمی گردیم یه روزی..

-نامردا..

-الان زنگ زدیم از دلت در بیاریم دیگه....رضا...شنگول...عمو ها ...خاله ها...همه با هم اون چیزی رو که تمرین کردیم بگید..آماده اید..خب دکتر گوش کن....از ساعت چند داریم زنگ می زنیم؟6؟؟

(همه با هم:نه....)

-5؟!

(همه با هم: نه....)

-حتمن می خوای بگین از 4؟!

(همه با هم :آره)

-خسته شدید؟؟

-(همه با هم:نه...)

-کی خسته است؟

(همه با هم:معمر!)

-کی دلش برای دکتر تنگ میشه؟!

(همه با هم :من!)
-کی همیشه به یاد دکتره؟

(همه با هم :من!)

-کلاغ؟

(همه با هم:پر...)

-گنجیشک؟

(همه با هم:پر...)

-خرس ماهی؟

(همه با هم:خرس ماهی که پر نداره..خودش خبر نداره...هو رااا..)

تلفن قطع می شود.

 

 و این گفت و گو سر انجام در همین مکان و همین زمان به پایان می رسد...


 (5 دقیقه بعد)

-الو؟دیوانه خانه شماره 5..

-بلی بفرمایید..

-دکتر آژیدهاک؟

-بلی بفرمایید..خودم هستم..

-این روزا خیلی احساس تنهایی می کنید؟درسته؟

-بلی..متاسفانه..

-ما به شما یک همراه خوب را پیشنهاد می کنیم... "همراه اول"...همراه همیشگی..

-مرتیکه(...)!.....فیل زاده....مرتیکه توالت..(...)!

 

 

صفحه سیاه می شود و روی آن جمله "هیچ کس تنها نیست" ظاهر می گردد...


 

+از همه شما دوستان و عزیزان و دیوانگان محترم بسیار بسیار تشکر می کنم که در طول این یک سال و دو ماه همیشه یار و همراه همیشگی این دیوانه خانه بوده اید و هیچ وقت من را تنها نگذاشته اید  و مطمئن باشید که همه پیشرفت های من در زمینه نوشتن فقط به خاطر وجود دوستانی چون شما بوده است..از همه عزیزانی که از وب اول من یعنی " دیازپام ده" که تیر ماه سال 88 شروع به کار کرد با من همراه بودند تا از کسانی که در وب دوم  از "در گوشی" با من همراه شدند و از کسانی که تا همین امروز همراه من بوده اند بسیار تشکر می کنم.....خیلی ناراحتم از این که این دیوانه خانه تعطیل می شود ..اما بهتر است که پس از دوسال مداوم نویسندگی و نوشتن مجموعن 27 قسمت در گوشی به همراه دوست جانورم نوید در دو وب قبلی و 38 قسمت دیوانه ها و 4 قسمت پیام های بازرگانی میان برنامه و 3 داستان بومرنگ و 4 معرفی فیلم و یک نقد فیلم مدتی ننویسم و دور باشم از عرصه وبلاگ نویسی.....تا بتوانم بازگشتی شکوهمندانه تر و پر قدرت تر و متفاوت تر داشته باشم و بتوانیم لحظات خوبی را در کنار همدیگر داشته باشیم....

همچنان امیدوار می مانیم و +!

 

[ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ] [ 22:0 ] [ آژیدهاک ]
دیوانه ها...

قسمت 37 ام..

یا چگونه یک گفت و گوی تلفنی به یک جست و جو برای پیدا کردن یک شخصیت که دیگر در دنیا مهم نیست ختم شد؟

نوشته :دکتر آژیدهاک

این گفت و گو با کمال افتخار تقدیم می شود به  حسن معجونی عزیز..

اسپانسر های محترم این قسمت: ایرانسل و شامپو صدر صحت...


 -الو؟!

-رضا بدو..

-چی شده چه خبره؟

-بدو وسایلتو جمع کن می خواهیم بریم مسافرت..

-ای بابا...باز تو زدی تو خط قسمت 34 ام دیوانه ها نوشته دکتر آژیدهاک برای خواندن اینجا را کلیک کنید!گفتی بریم کویر زمین میدن بهمون مفتی...حالا همیشه خدا کویر گرم بودا...

-آره تا ما رفتیم بارون بومد..بارون نبود سیل بود..خیابون های ما هم که داغون...چاله ها پر آب شده بود...سوار تاکسی شده بودم انگار کشتی سوار شدم..

-مردک!چی داری میگی تو؟

-مگه بارون تهران رو نمی گی؟

-نه دیوانه...کویر رو می گم...میگم همیشه گرم بود..ایندفعه آتیش بود..

-آهان..خب بگو زود تر..

-این همه رفتیم اونجا زمین که ندادند هیچی گفتند تعطیله..

-من چمیدونستم تعطیله..اما این سفر فرق داره..پاشو جمع کن وسایتلو اومدم..

-چه خبره بابا؟می خوای بری کجا؟!

- می خوایم بریم دنبال ممد..

-ممد که تویی..

-آی کیو در حد پلانکتون دریایی..خودمو نمی گم...ممد ..

-ممد حسینی؟!

-نه ..

-ممد سلوکی؟!

- نه ب..

-ممد ممدی؟

-نه دیونه...می ذاری بگم یا نه؟

-بگو..

-ممد قذافی..

-خاک بر سر بی شعورت کنند...اون که اسمش ممد نیست...معمره..

-ا؟!می گم چرا تو روزنامه ها نوشتن معمر ها..من فکر می کردم اشتباه چاپی بوده..

-اشتباه چاپی کجا بود؟تازه تلفظشم این جوری نیست کلی ضمه و فحته و کسره و تشدید داره..

-عجب ها...میگم چرا به هر کی میگم زیر لبی می خنده ها...پس این بوده..

-حالا مگه گم شده؟

-اره. شکست خورده و بدبخت شده..... حالا هم ناپدید شده...

-اهان!....پس این جریان " معمرو لولو  برد! " این بود ....آره؟!

-مرتیکه مارموش! تو مگه همین الان نگفتی تلفظش یه چیز دیگس؟

-راس میگی...نه خواستم که یه وقت فکر بد نکنی..و شفاف سازی کنم..

-آره دیگه...نکنه تو فکر بد کرده بودی؟

-ها؟!نه..م..

-نه ...صبر کن ببینم...یعنی چی؟تو فکر دیگه ای کردی؟

-نه بابا...آخه شباهت..

-به چه جراتی از این فکرا می کنی؟همین شما ها هستید که فکر های منحرف می کنید دیگه..نمی دونم شاید همین دیش و ماهواره و این ها هم کار شما ها باشه...فقر..بی عدالتی...تحریم اقتصادی..داوری جشنواره فیلم فجر.. و .

-ممد..باز تو فیلم دیدی جو گیر شدی؟دیالوگ های خودتو بگو..

-راس میگی...حواسم پرت شد...انقدر حرف می زنی یادم رفت چی می خواستم بگم..آهان...یادم اومد..پاشو...اومدم بریم دنبالش..

-ای بابا...مگه بچست که گم بشه...هر جا باشه تا قبل از تاریک شدن هوا بر می گرده خونه دیگه..

-احمق زاده...واسه اون نمی گم...الان هر کی ممدو پیدا کنه جایزه می دن بهش..

-ممد که تویی...

-مرتیکه سیفون.....همون معمر منظورمه..

-جدی؟مفتی جایزه می دند؟

-نه خیر...پول می گیرن بعدش جایزه میدن...خب مفتی میدن دیگه..پس برای چی من اینقدر دارم حرص می خورم؟

-بدو بگرد...بدو...بدو..تو آشپز خونه رو دیدی؟

-آشپز خونه بره چی کار...طرف فراریه...می..

-توی کمد لباس؟

-چی داری میگی؟..م

-توی قلکت؟

-مرتیک..

-توی کیف پولیت؟

-..

-توی داشبورد ماشینت؟

-بمیر! مرتیکه کرگدن ماهی..چی  داری میگی؟....آدمه ها...جا نمی شه که..

-چرا تو این دیکتاتور ها رو نمی شناسی...تا قبل از سقوط رژیمشون همه جا و در همه مکان ها ظاهر می شوند اما بعد از شکست به همه چیز تبدیل می شوند و استتار می کنند...گیاه...جونور...موجود..حشره... اشیا....من خودم یادمه یه مدت هیتلر استتار کرده بود خودشو به شکل یک تیر چراغ برق در اورده بود..بعد لامپش سوخت یکی رفت اون بالا لامپو عوض کنه فهمیدند هیتلره..تا اومدن بگیرنش  خود کشی کرد..

-بسه بابا..خیلی داری چرت میگی..پاشو بریم دنبالش..پیداش کنیم..تحویلش بدیم می دونی چقدر پول می دهند؟

-نه..

-ایران گفته هر کسی زنده یا مرده معمر رو پیدا کنه بیاره به مدت 3 ماه از طرح آبی و قرمز ایرانسل به صورت رایگان از ساعت 1 بامداد الی 7 صبح استفاده کنه....تازه یک عدد آهنگ پیشواز رایگان به مدت یک ماه هم به عنوان اشانتیون روش می دهند...ایرانسل...دین دین دین...دین دین دین دین دیریدین..

-این چی بود آخرش؟!

-این همین موزیکی بود که همیشه ته تبلیغات ایرانسل  پخش می شه..

مرتیکه (..)!حالا واسه من موزیکسین شده ...پاشو بریم پیداش کنیم..

-تازه شم مبلغ 100000000 دلار فقط آمریکای جهان خوار میده...مبلغ 100000000 دلار دیگه هم انگلیس میده....

-ا....می دونی با این پول ها چند تا کلاب می شه خرید؟

-آی کیو در حد جلبک..این همه کار مفید و غیر مفید می شه با این پول کرد تو میگی کلاب بخریم؟

-اره بابا...خسته شدم از بس با زنم دعوا کردم گفتم غذای خوشمزه درست کن برام..می خوام خودکفا بشم..

-البته تو حق داری...اون دست پخت زن تو رو من هم می خوردم همین چرت و پرت ها رو می گفتم..

-حالا کجا قراره بریم؟

-لیبی..

-نه بابا...جان من!؟...مردک میگم این همه آدم دنبالش دارند می گردند پیداش نکردند ...من و تو از کجا پیداش کنیم؟

-ببین..ما یک مزیتی داریم که اونا ندارند..

-چی؟

-اونا دیونه اند..بلد نیستند کجا روبگردند..

-به نکته کاملن درستی اشاره کردی..

-حالا..اولین کاری که باید بکنیم اینه که خودمونو در موقعیت معمر قرار بدیم..

-ها؟!

-یعنی برای انیکه بفهمیم کجا ممکنه رفته باشه باید خودمونو جای اون بگذاریم..الان چشماتو بنند..مثلن فکر کن که معمر قذافی هستی..

-باباته مرتیکه..جد و آبادته...عمه ته....با کی..

-بابا میگم مثلن...به صورت مجازی فکر کن..

-اهان...خب زود تر بگو..الان من معمرم..

-خب الان...فکر کن که همه ارتشت شکست خورده و داغونه...هیچی دیگه ارتش نداری..

-هم...

-بعد فکر کن که همه مردم هم علیه تو هستند و تو هیچ راهی جز تسلیم شدن نداری..

-هم..

-بعد قراره الان همه بریزن تو خونه ات...و بکشنت..الان چی کار می کنی؟کجا میری؟

- دستشویی...

-مرتیکه منحرف نما ...میگم می خوان بکشنت....الان میریزن تو خونه تو میگی می رم دستشویی؟

-آره خب 1 دارم!

-آخی...عمو شما چن سالته؟ میگم دارن میان بکشنت..میگی 1 دارم؟!

-نه دیگه..میرم دستشویی...بعد که ریختن خونه در دستشویی رو زدن میگم :"اهم"..دیگه می فهمن یکی اون توئه کسی در رو باز نمی کنه....زشته دیگه...به صورت کاملن جالبی استتار کردم با (...)!هم 2 مو انجام دادم هم پیدام نمی کنند..

-الان گفتی 1 دارم که..

-نه خب ..الان فشار اومد 2 شد..

-خاک تمام دنیا بر کله کچلت..

-باز منو مسخره کردی؟به من میگی کچل..نامرد؟دکتر آژیدهاک قول داده مو بکاره رو کلم..(اگر تشدید روی "لام" نگذارید شاید برداشت دیگری از کلمه(اینجا به تشدید نیاز ندارد!) بکنید)..بعدش که مو کاشت می فهمی...دلت بسوزه..

-جدی؟آخه میان مو از پشت سر برمیدارند...تو که پشت سرتم مو نداره...

-الان علم پیشرفت کرده...می خوان مو از حیوانات بگیرند پیوند بزنند به کلم..(تشدید)..راستی تو چی کار می کنی که انقدر مو های پر پشتی داری؟

-تا حالا شامپو صدر صحت رو امتحان کردی؟

-نه..

-شامپو صدر صحت...برای شما ساخته شده است..برای موهای چرب...موهای نرم..جلو گیری از ریزش مو..افزایش رویش مو...و کلن هزاران کار دیگر با مو انجام می دهد....تازه از همه مهم تر اینه که چشم رو هم نمی سوزونه..

-پس عجب شامپوی خوبیه...بیا با هم از شامپو صدر صحت استفاده کنیم..

-بسه...بسه..مرتیکه مزخرف زاده..حیف که مجبوریم برای اینکه پول دیونه خونه در بیاد این دیالوگ های مزخرفو بگیم...اه اه اه..

-منم همین طور...الان که فکر می کنم می بینم 3 هم دارم..

-اه اه اه..تو هم حالمو به هم زدی.. خب دیگه...من اومدم...یه ربع دیگه دم در خونتونم..آماده کن خودتو...

-باشه..میگم جک نداری بگی؟

-جک ندارم...یه خاطره کوتاه دارم...بگم؟

-بگو..

-دیروز نشستم تو تاکسی..رانندهه گفت مستقیم؟...گفتم :" پ ن پ"...محکم زد تو گوشم گفت این قرطی بازیا مال تو اینترنته...

-مرتیکه کانگورو برقی ...(...)....کمپوت نارگیل...استثنائن این ها رو این دفعه با تو نبودم...یا اون یارو بودم....مرتیکه (...)!اینم با تو بودم از بس خاطره ات بی مزه  بود..

 

این گفت و گو در همین مکان و همین زمان به پایان می رسد!


+طولانی نوشتیم تا جبران پست قبلی شود!

+عجب بارونی اومد دیروز...

 

همه با هم امیدواریم و +!

 

[ سه شنبه هشتم شهریور 1390 ] [ 22:0 ] [ آژیدهاک ]
دیوانه ها ...قسمت 36 ام..

یا چگونه یک گفت و گوی تلفنی تشکیل نمی شود؟!

نوشته دکتر آژیدهاک..

تقدیم به روح بزرگ ساموئل ال جکسون..که منتظر درخششش در فیلم جدید برادر تارانتینو هستیم..


 (بشکن بشکنه ...بشکن..من نمی شکنم بشکن...بش.)

-بلی بفرمایید؟

-آهنگ پیشواز گذاشتی تو هم؟خیلی باحالی ...بذار بگیرمت دوباره بگوشم..

-جانم؟

-ممد ...خودتی؟!

-آقای محترم..اشتباه گرفتید..

-ببخشید خانم..

 -خواهش می کنم...

 

 

این گفت و گو در همین مکان و همین زمان به پایان می رسد..!!!


+باور کنید این هفته خیلی زود گذشت!

+باور کنید حس و حال نوشتن را ندارم..!

+باورنمی کنید؟! باور کنید...

امیدوارم که امیدوار باشید و +!

[ سه شنبه یکم شهریور 1390 ] [ 22:0 ] [ آژیدهاک ]
دیوانه ها...قسمت 35 ام..

 یا نامه ای از طرف شنگول سرانجام یک کودک 5 ساله به  مدیریت محترم 118...در راستای اخراج آقای 118 از شغلش در قسمت 33 ام!

نوشته دکتر آژیدهاک

تقدیم به روح بزرگ  علی درخشی عزیز...یکی از کاریکاتوریست های محبوب کشورمان.. و علی مردانی...دوبلور خوب کشورمان..


 

با عرض سلام و ارادت و خسته نباشید خدمت شما ای مدیر بزرگی که این همه آدم را مدیری می کنید.همیشه به خودم می گفتم که چقدر مدیر 118 باید آدم مدیری باشد.....چقدر مدیریت از سر و رویش در حال ریزش می باشد..یعنی چه آدمی می تواند انقدر مدیر باشد که بتواند بین این همه راهنما از شماره های مختلف  از رنگ ها و طرح ها و جنس های مختلف تبعیضی قائل نشود...و مثلن به راهنمای شماره 134 چون شماره بالاتری نسبت به شماره 133 دارد  توجه بیشتری نکند و تلفن های بیشتری را به او وصل نکند و تبعیضی بین او و شماره قبلی اش قائل نشود..همیشه پیش خودم فکر می کردم که چقدر باید شما مدیر خوبی باشید که می توانید حقوق این همه آدم را تامین کنید و به عدل و برابری بین آن ها تقسیم کنید..من نمی دانم حقوق این همه آدم را بر چه اساسی می دهید چون اگر بخواهید بر اساس تلفن جواب دادن یا حرف زدن پشت تلفن حقوق ها را تنظیم کنید که باید به اطلاعتان برسانم که بنده یک خاله دارم به نام خاله "زری"..ایشان بسیار خاله خوبی می باشند فقط باید بدانید و با خبر باشید که تنها ساعاتی از شبانه روز که می توانید استراحت "فک" محترم ایشان را ببینید وقتی است که در حال تماشای سریال مورد علاقه شان از شبکه فارسی وان هستند..در بقیه ساعات روز بدون هیچ گونه استثنایی در حال صحبت کردن و رد و بدل کردن آخرین اطلاعات از دماغ عمل شده دختر خاله پدربزرگ عموی پدرمان تا آخرین آمار فروش فیلم های سنیمایی روی پرده سینما های تهران و شهرستان ها گرفته می باشند..خواستیم فقط متذکر شویم که اگر یک کارمند جدید خواستید که با کمترین حقوق بیشترین بهره وری و سود را داشته باشد خاله مارا فراموش نکنید...

اما هدفم از نوشتن این نامه و این همه تعاریف بالا از شما مطمئنن لیاقت و شایستگی شما نبود و مطمئنن شما هم مانند دیگر مدیران محترم با واسطه مدیر شدید و مطمئنن شما هم مانند دیگر مدیران مدیریت را فقط در جواب ندادن پاسخ مردم و کار مردم را راه نینداختن می دانید و مطمئنن شما هم در این فرصتی که مدیریت می کنید تا می توانید برای خود و خانواده محترمتان جمع می کنید....هدفم فقط این بود که اینجانب را ببخشید...البته اینجانب را نباید ببخشید..منظورم همان آقای 118 است..همان راهنمای 1408 عزیزی که مرد بسیار خوب و شاسیته دل و پاکی بود   که چندین هفته پیش به  دلیل آن سی دی که برایتان فرستادم او را از 118 اخراج کردید..همان سی دی که صدای ایشان را که در قسمت 33 ام دیوانه ها نوشته دکتر آژیدهاک واقع در دیوانه خانه شماره 5 برای خواندن اینجا را کلیک کنید! ضبط کرده بودم برایتان فرستادم..

می خواستم در اینجا اعترافی کنم که آن فایل صوتی که برایتان فرستادم کاملن کذب و دروغ محض بود و به وسیله برنامه ساده "ویندوز مووی میکر" توسط اینجانب میکس شده بود...شاید باور نکنید که ان فایل صوتی جعلی است اما باور کنید که امروزه تکنولوژی بسیار بسیار بسیار پیشرفت کرده است  و کلی اتفاق غیر ممکن را ممکن کرده است..

به عنوان مثال همین 2 هفته پیش بود که دشمنان دیرینه خانواده ما ویدیویی جعلی برای عمو "پم پم" من درست کردند..شاید از خودتان بپرسید که "پم پم " دیگر چه اسم مزخرف و بیهوده ای است...اما باید بدانید این عموی من در واقع عموی واقعی خودم نیست...بلکه کودکی بوده که یک روز در روزگاران قدیم که هنوز عموهام کلن 3 تا بودند و منم به دنیا نیومده بودم وقتی مادر بزرگ من برای خرید به تره بار محل رفته بود تا برای دیگر اعضای خانواده خرید کند هنگامی که به خانه برگشت در حالی که در حال خالی کردن  6 کیسه نایلونی که پر از خرید بودند ناگهان از  درون کیسه ای که مملو از  "تی تاپ" و "پم پم" بود صدای گریه گوش خراش بچه ای را شنید و پس از تفحص و جست و جوی فراوان در آن همه  تی تاپ و پم پم ناگهان با یک بچه 1 ماهه خوشگل و زیبایی که هم اینک عموی من می باشد بر می خورد و از اینجا بود که نام او را "پم پم " نهادند.

داشتم می گفتم که همین هفته پیش در سایت یو تیوب یک ویدیوی کوتاه 17 دقیقه ای  جعلی قرار گرفت که عمو پم پم من  در ساعت5 بعد از ظهر در اوج شلوغی مجسمه میدان فردوسی را از میدان فردوسی به وسیله یک عدد کلنگ تخریب کرده و دزدیده و به موزه لوور پاریس برده و به آن ها تقدیم کرده و به عنوان پاداش تابلوی لبخند ژوکند را از موزه لوور پاریس گرفته است.در همین راستا بود که کلی پلیس خانه ما را محاصره کردند و عمو پم پم من را به مدت 4 روز زندانی کردند و اورا بسیار شکنجه کردند تا برود و مجسمه فردوسی را از موزه لوور پس بگیرد و به موزه ملی معاصر ایران تحول دهد. در صورتی که پس از تحقیق فراوان متوجه شدند که مجسمه فردوسی مرحوم در سر جای خودش در همان میدون همیشگی قرار دارد و هم اینک هم عموی من را آزاد کردند.در ضمن باید بگویم که هنوز هم سازنده آن ویدیوی قلابی پیدا نشده است و از همین جا از شما می خواهم که اگر یک کارگردان دوزاری قلابی می شناسید حتمن به اداره پلیس معرفی اش کنید تا ایشان از اعمال بسیار بدش درس عبرت بگیرد و فیلم قلابی برای مردم نسازد.

 

 اما من این همه نامه ننوشته ام که شما را سر کار بگذارم...فقط می خواستم بگویم که این ها همه شیطنت های دوران کودکی بود...همه اشتباهاتی بود که با گذشت زمان پاک می شوند و فراموش می شوند...پس شما بزرگوار باشید و آن راهنمای 1408 عزیز..آن مرد دوست داشتنی با صدای دل نشینش را باز هم به 118 برگردانید چون خسته شده ایم از بس که این روز ها زنگ می زنیم به 118 مردان و زنانی گوشی را جواب می دهند که حال و حوصله هیچ گونه جواب دادنی را ندارند...و سر بالا جواب می دهند...یا اصلن جواب نمی دهند...یا وقتی بهشان می گوییم "خسته نباشید" نمی گویند "ممنون" یا "سلامت باشید" یا وقتی آن ها را سر کار می گذاریم آن ها سر کار نمی روند و به ما و خانواده محترمان فحش می دهند و شماره ما را کنترل می کنند و تلفنمان را اداره تلفن قطع می کند و خاله زری ما که وابستگی شدیدی به تلفن دارد چون تلفن دیگر وصل نیست محبور می شود که هر 5 دقیقه یک بار به سر کوچه برود تا آخرین اخبار و اطلاعات را توسط تلفن عمومی به همه افراد دیگر خانواده برساند  و هزاران اتفاق دیگر برای خانواده ما رخ دهد...

پس از شما تقاضا می کنم که این فرد دوست داشتنی را ببخشید و به پست قبلی و شماره قبلی اش بازگردانید و بدانید که اگر این اتفاق نیفتد به وسیله تمام عمو ها و خاله های خود به ساختما ن118 حمله می کنیم(با تشکر از دایی مجازیمان...دایی پسر باکره که پس از تحقیق فراوان آدرس 118 را با کروکی اش به ما تحویل داد!) و شبانه ساختمان 118 را به آتش می کشیم تا مردم دیگر 118 نداشته باشند تا درس عبرتی شود برای دیگر مدیران این جامعه که به خواسته های مردم توجه کنند و آن ها را دست کم نگیرند...

باز هم تشکر می کنیم از شما و شرمنده ام از اشتباهی که مرتکب شده ام و اینک توبه می کنم و قول می دهم که دیگر چنین عمل زشتی یعنی "زیر آب کسی را زدن"   را انجام نمی دهم.

به عنوان حسن ختام نامه نیز یک عدد جک می گوییم تا کامتان شیرین شود  و لبخندی بر لب های شما بنشانیم..

یک روز به یک نفری می گویند:" بابات مرد"...میگه :"دروغ میگید..یه چیزی شده نمی خواهید به من بگید..."

مدیریتتان مداوم باد...تصمیماتتان پر بار تر..

 

با تشکر از شما

شنگول سرانجام و عمو  ها و خاله ها و بقیه اعضای خانواده


 

 

پ.ن :تا برنامه آینده ...امیدوار باشید و +!

 

[ سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 ] [ 22:0 ] [ آژیدهاک ]
 دیوانه ها..قسمت 34 ام...

یا چگونه یک گفت و گوی تلفنی  به یک مسافرت به سمت کویر ختم می شود؟

این گفت و گو با کمال افتخار تقدیم می شود به روح بزرگ دیوید کراننبرگ بزرگ..کارگردان فیلم هایی چون قول های شرقی...تاریخچه خشونت...حشره..و عنکبوت(اسپایدر) که به تازگی وارد لیست کارگردانان محبوب ما شده است...


 -الو؟!

-ممد بدو....بدو آب دستته بریز تو گلدون....وسایلتو جمع کن می خوایم بریم..

-وایسا بینم....نه سلامی ..نه علیکی....ای بابا...چی چی رو جمع کن؟!چه خبره؟

-بدو بدو....دیره ...الان تموم می شه به ما نمی رسه ها..

-چه خبره؟غذا می دهند یا بنزین؟

-نه بابا..غذا چیه؟بنزین چیه؟چه کشکی..چه دوغی.. باید بریم مسافرت...وسایلتو جمع کن یه ربع دیگه دم در خونتونم..

-بیا بریم دریا کنار....دریا کنار هنوز قشنگه....بیا..

-مردک خالتور باز! کی می خواد بره دریا..باید بزنیم به دل دشت و صحرا..

-بیا بریم دشت کدوم دشت....همون دشتی که خرگوش ..

-خفه شو..حالا واسه ما چهچه می زنه..دشت کدومه؟!خرگوش چیه؟!باید بریم دشت کویر و دشت لوت...

-کویر؟؟وسط تابستون؟!50 درجه بالای صفره..تبخیر می شیم تبدیل میشیم به ابر و بعدش تبدیل می شیم به  بارون..آخ...اگه بارون بزنه...اگ..

-انقدر حرف مفت نزن.. اگه نریم گیرمون نمی یاد..

-چی گیرمون نمیاد؟سراب؟؟

-نه خیر..زمین..

-یعنی چی زمین؟؟

-مگه خبر جدیدو نشنیدی؟

-خبر متوقف شدن چاپ روزنامه نیوز آف د وورد به خاطر گرفتن رشوه؟

- نه بابا..این چه ربطی به ما داره؟؟

-خبر اکران شدن آخرین فیلم هری پاتر در سینما های دنیا؟

-اه اه اه..مرتیکه مزخرف...خجالت نمی کشی با این سنت هری پاتر می بینی؟!

-نه..من بخشی از دوره زندگیم...اصلن به تو چه؟خبر مرگ تو؟!

-نه خیرم...خبر اینه که قراره به هر خانوار 1000 متر زمین بدهند تا بره توش ویلا بسا..

-مفتی؟!

-اره دیگه...پس فکر کردی واسه چی دارم انقدر حرص می خورم؟

-خب حالا این چه ربطی به کویر داره؟

-خب هویج! زمین خالی قراره بدند..تنها جای ایرانم که الان کاملن خالی از هر گونه موجودی است البته اگر شتر و مار و خار و این جور موجودات رو موجود حساب نکنیم فقط دشت کویر و دشت لوته..

-حالا ما باید بریم چی کار کنیم؟

-باید بریم غواصی ...!یه ذره فکر کن خب...الان ما باید بریم اونجا 1000 مترمون رو انتخاب کنیم...بالاخره باید جای خوب به ما بیفته که..تو گودی نباشه..نمی دونم بغل رودخونه باشه و از این حرفا...

-کویر می خوایم بریم ها..

-راستی بگو حمیدم بیاد..

-حمید استیلی؟!

-نه بابا..حم..

-حمید ماهی صفت؟!

-نه دیونه خونه.... حمید خودمون..همون که پرتاب دیسک کار می کرد...

-برای چی؟

-خب میگم بیاریمش...یه موقع شاید لازم شد..گفتن سنگ پرت کنید هر جا افتاد زمینتون تا اونجاس...بگیم بیاد..اون پرتاب دستش قویه..

-مردک مگه الان زمان قاجاره؟الان در عصر فناوری و ارتباطات و تکنولوژی   و فیس پوک هستیم تو میگی سنگ پرت کنیم؟...بعدشم حمید داره درس می خونه..

-درس می خونه؟دیوونه حمید خودمون رو میگم...همون که 29 سالشه....3 تا هم زن داره..

-بلی..می دونم..خبرنداری پس...4 امی رو هم گرفت..

-4 تا زن گرفته؟؟مرتیکه منحرف..برای چیشه؟

-اتفاقن 4 تا زنشم با هم تو یه خونه زندگی می کنند....اما چون خرج زندگی رفته بالا....داره درس می خونه که بره دانشگاه مدرک بگیره ..کار پیدا کنه پول در بیاره 4 تا زنشو بتونه نگهداری کنه..الانم تلویزیون و مجله ها و اینا دارند باهاش مصاحبه می کنند..معروف شده انقدر..

-اون مگه مهندس ساختمون نبود؟


-نه خیر...سر ساختمون کار می کرد..به همه می گفت مهندس ساختمونم..الانم حسابی زده تو خط خر خونی...

-پس دروغ می گفت؟عجب ها...یادمه خیلی هم خنگ بود..

-آره...واسه همین صبح ها 1 ساعت زود تر بیدار میشه که 25 ساعت درس بخونه..هر هر هر ..

-مرتیکه حیوون نما!بی نمک لوس....ای بابا..می مردی زودتر می گفتی؟من بلیت گرفتم...

-برای چه فیلمی؟

-سوسک زاده! مگه بلیت فقط مال سینماس؟بلیت اتوبوس گرفتم..

-برای چی؟

-با شتر که نمی خواهیم بریم کویر..می خواهیم با تور بریم..

-برو بابا! من اگه از این پولا داشتم که الان اینجا نبودم..

-هه هه....پول حمیدم باید تو بدی...

-به من چه؟!

-تقصیر تویه دیگه...یک کلام می گفتی یارو هوس کرده 4 تا زن بگیره..حالا یادش افتاده بره درس بخونه پول دربیاره..

-باشه بابا...کشتی مارو...قبوله...حالا 1000 متر زمین می خوان بدن که چی بشه؟

-هیچی دیگه..مشکلات حل می شه دیگه...ببین مثلن تو این زمینی که داری می تونی ساختمون سازی کنی...خونه ویلایی بسازی..آپارتمان بسازی...اصلن هر چی که عشقته...مشکل مسکن حل میشه...به همین راحتی..بعد می تونی توی خونه ای که ساختی باغچه درست کنی..توش میوه وسبزی بکاری..هندونه...سیب فرانسوی از این ترشا....کلم بروکلی..خیار شور از این سفتا...دیگه مشکل خرید میوه و سبزی هم نداری...تازه می تونیم این میوه تلفیقی های دکتر رو هم بکاریم..ببینم این پیاز ماهی مثلن چه جوری ساخته میشه..بعدش می تونی تو خونه خودت نونوایی بزنی که مشکل نونم حل بشه...دیگه یارانه نونم که قطع بشه لنگ(فتحه) نون نمونی آخر ماهی...تازه کلی امکانات دیگه...مثلن..

-میگم تو دیروز کتاب رابینسون کروزوئه خوندی؟

-نه ...برای چی؟

-هیچی ...آخه یه ذره تحت تاثیر قرار گرفتی..

-اینا رو من نگفتم که...این ها راهکار های حل مسائل  و مشکلات مملکته...

-جالبه...واقعن چه گلستان شده است این سرزمین ما..

-پاشو بریم....اومدم دم در خونتون ها..

-فقط یک سوالیه که الان سال هاست ذهن منو مشغول کرده..

-چی؟

-میگم که این مساحت دشت لوت حدود 175 هزار کیلومتر مربعه...مساحت دشت کویرم حدود 77600  کیلومتر مربعه خب..؟یعنی در مجموع حدود 252600 کیلومتر مربع از ایران کویره فقط...از اونورم جمعیت ایران طبق آخرین سر شماری که در سال 85 انجام شد 70 میلیون و 472 هزار و 846 نفر است..با یک تقسیم ساده نتیجه می گیریم که سهم هر آدم از مجموع کویر ها .. 3.584359286412245 متر است...این 1000 تا رو از کجاشون می خواهند بدهند به ما؟!

-ممد؟خودتی؟؟

-خودتی مرتیکه...باباته...جد و آبادته...با کی هستی؟

-دیونه منظورم اینه که تو بودی این ها رو حساب کردی؟!؟این همه اطلاعات رو از کجا..

-منو دست کم گرفتی ها...من فوق لیسانس آمار دارم ها...

-پس برای چی تو دیونه خونه ای؟

-دیگه قدرمو ندونستند دیگه...هر جا می رفتیم چون طبق آمار صحبت می کردیم و حرفهامون با حرفهاشون منطبق نبود بهمون می گفتند دیونه ای...آخرم از اینجا سر در اوردیم ...

-آفرین بر تو..نمی دونستم این قدر با شعوری..فقط این فوق لیسانست به درد همون دانشگاه تون می خوره..مردک من میگم به هر خانوار قراره بدهند.. تو کل 70 میلیون رو حساب کردی؟

-ها؟می مردی زودتر می گفتی انقدر کار نمی کشیدم از مغزم؟الان دیگه هنگ کردم هیچی رو نمی تونم حساب کنم..

-گل بگیرن در اون دانشگاه رو که به تو مدرک داد...با ضمه بخونی فحشت می دم..

-حالا یه سوال دیگه هم الان به وجود اومد که سال هاست ذهنم رو مشغول کرده..

-بپرس..

-میگم وقتی تو کویر آب نیس...از کجا آب بخوریم؟باغچه مونو بکاریم؟گرممون شد باید چی کارکنیم؟دیگه از کجا آب ببندیم به سریال ها مون؟ ها؟

-بی خیال بابا....بذار اول زمینو بگیریم خونه که ساختیم..بعدن فکر می کنیم به این قضیه..

-حالا آب خوردن هیچی.. اگه دستشوییمون گرفت چی کار کنیم بدون آب؟..اصلن آب چیه...خب کویره دیگه....در و پیکر که نداره....یکی دیگه ممکنه ببینه....یعنی....خب زشته....من چه طوری بگم....جلو  زن غریبه ..بیام ...ای بابا...

-خفه شو مجلف!.....مردم این همه استفاده مفید از آب می کنند..باید فقط یاد دستشویی بیفتی؟..جلو چشم مردم که نمی خوای ...! خونه که ساختیم بعدش توش دستشویی هم می سازیم...

-میگم راسنی تکلیف اونایی که 1000 متر زمین که براشون مث یه انباری می مونه چی میشه؟اونا که ویلا و خونه دارند فراوون..توی تهرون ..توی ایرون...توی جهون( به خاطر حفظ قافیه)اونایی که همین جوری پولشون از..

-باشه بابا..بسه...فهمیدم..هیچی اونا روز به روز پولدار تر می شند...قانون مملکت ما رو هم که میدونی دیگه...هر کی هر چه قدر بیشتر داره....بیشتر از اونم گیرش میاد.. راستی یادت نره ها...من و تو داداشیم..

-مرتیکه (...)!چرا فحش ناموسی میدی؟ برو...من بابام اگه بفهمه همچین بچه ای داره اول مادرم رو می کشه بعدم خودشو..

-ببند دهنتو...از خداشونم باید باشه...خب اگه داداش نباشیم که زمین نمی دهند به ما..مثلن من و تو یک خانواریم...

-خانوار که به دو تا دا..ای خدا..ببین به خاطر 1000 متر زمین چه کار ها که نباید بکنیم...راستی اگه گفتن شناسنامه هاتونو بیارید مطابقت بدهیم باید چی کار کنیم؟

-ای بابا...تو چقدر ترسویی ها!بابا کی به کیه..می خوای همین الان وصیت نامه مادر بزرگ خاله زاده شوهر عمه پدر بزرگ سرایدارتونو برات بیارم؟....مهم اینه که بری اونجا...بگیری زمینو..دیگه مال خودت میشه...کی میاد به ما دو تا داغون شک کنه؟...وسایلتو جمع کن که اومدم..

-قلابم بیارم؟!

-داریم میریم کویر....فندق میخی!...می خواهی قلاب بیاری؟

-راس میگی...حواسم نبود..میگم قبل از اینکه بیای .. جکتو بگو که برنامه تموم شه بره..

-یه روز به یه یارو تابلو هلال احمر رو نشون میدن...میگن این علامت چیه؟میگه ماه رمضان نزدیک است... ها ها ها.. آلاسکا....هو هو هو ..شاه میگو..

-مرتیکه (...)! (...)....(...)...(...)..با اون جک (...)!


 پ.ن:نمی دانم باید بگویم "ببخشید اگر طولانی شد"؟

تا هفته آینده...امیدوار باشید و +!

 

[ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ] [ 22:0 ] [ آژیدهاک ]
دیوانه ها ....قسمت 33 ام...

یا چگونه یک کوک 5 ساله 118 را سر کار می گذارد قسمت چهارم..!

یا چگونه یک گفت وگوی تلفنی به اخراج شدن آقای ۱۱۸ ختم می شود!؟

این گفت و گو با کمال افتخار تقدیم می شود به روح بزرگ عزت الله انتظامی ...به خاطر اینکه شخصیت بسیار بزرگ و  دوست داشتنی دارد..


-راهنمای 1408...بفرمایید..

-سلام برجناب آقای 118...

-به به به...شنگول جان..شمایی؟چه خبرا؟!کجایی شما!؟

-هیچی سلامتی...منم خیلی دلم تنگ شده بود براتون..

-بابا نمی گی من خسته می شم از بس شماره تلفن به مردم می دم..؟یه زنگی باید بهم بزنی یه ذره با هم بحث کنیم..

-من می خواستم اما نمی شد..

-چرا؟!

-آخه تو این مدت خیلی  خونه ما شلوغ شده بود..

-آهان...بلی...به خاطر19 تا عموتون..می دونم..

-چند تا؟!

-19 تا بودند دیگه؟آره؟!

-آقا شما مث اینکه تو جریان آخرین اخبار نیستی ها....26 تا شدند..

-واقعن تبریک می گم..خب...از عمو های جدیدت بگو...چه خبر؟!

-نمی شه!خیلی زیادند...من خودم جدیدن قاطی کردمشون...اما در خلال صحبت هامون پیرامون مسائل مختلف در مورد عمو های مختلف هم صحبت خواهیم کرد.

-راستی یه دونه اسفندم دود کنید برای خودتون که یه وقت چشم نخورید...

-نه بابا....اسفند چیه؟!اسفند که دیگه جواب نمی ده..ما زدیم تو خط برنامه های ویژه..

-یعنی چی می تونه باشه؟!

-ببین چون تو خانواده ما تعداد زن زیاد است و ..

-صبر کن صبر کن ببینم...شما مگه نمی گی 26 تا عمو داری و عمه هم نداری..؟!

-بلی..

-پس کجاش تعداد زن زیاده!؟

-شتر قطبی!! خب مگه زن فقط عمه میشه؟! خاله زیاد دارم..

-آهان.! از اون لحاظ...چند تا به سلامتی؟!

-22 تا..

-بعد دایی ندارید؟!

-نه..

-عجب خانواده متوازنی دارید...از اینور عمو میارید از اونور خاله....گله ای هستید برای خودتون..

-بلی..حالا داشتم می گفتم...یه جورایی الان  چون خاله هام  کمتر شدند دارند عمو هام رو چشم می زنند..

-خب؟!

-خب دیگه! یه دونه اسفند که 22تا خاله رو با هم  جواب نمی ده...واسه همین رفتیم به یک عدد "جن گیر"استخدام کردیم..

-ها ها ها!شما اعتقاد داری به این چیزا!؟

-شما اعتقاد نداری؟!

-من تا چیزی رو با چشمان خودم نبینم بهش اعتقاد پیدا نمی کنم..

-پس شما به اکسیژنم اعتقاد نداری؟!

-نه خب ببین این چیزا در علم ثاب..

-کربن دی اکسید چطور؟!

-نه دیگه میگم که اونا از طریق  علم و دانش بش..

-سدیم اکسید؟!؟!

- نه خب میگ..

-مندلیف؟!

-چه ربطی داشت؟

-آخه ایشونم ندیدی دیگه....پس بهش اعتقاد نداری دیگه..

-ای بابا...اون بحثش جداس..

-بتههون چی؟!

-اخ..

-موزارت؟!

-من ک..

-گاندی؟!

-ای بابا!می گذاری حرفمو بزنم یا نه...؟

-بلی...ببخشید..

منظورم اینه که بعضی چیزا خرافاته...مثلن میگن "عطسه کنی صبر اومد" این خرافاته...اینا که واقعی نیست؟هست؟!

-نه خیر ..خیلیم واقعیه...همین هفته پیش عمو تام  من..

-همون که کلبه داره؟!

-نه کچل موفرفری!! .ایشون توی یکی از همین خانه های مسکن مهر زندگی می کنند.....چون عاشق تام کروزه اسمشو گذاشتن عمو تام..داشتم می گفتم ایشون هفته پیش داشته تو اتوبان رانندگی می کرده یه دونه کلاغ می خوره به شیشه ماشینش بعد به خاطر انحراف به راست با یه کامیون تصادف می کنه و در جا می میره..

-خدا رحمتشون کنه ...روحشون شاد.....خب؟!

-چی خب؟!

-خب چه ربطی داشت؟!

-به چی؟!

-هیچی ولش کن...میگم این جریان خیلی برای من اشناست ها...

-حتمن تو اخبار حوادث دیدی؟!

-نه...نه..فکر می کنم یه جایی درباره اش خوندم..یه جایی همین نزدیکی ها..

-تو صفحه حوادث روزنامه ها نخوندی؟!

-نه ..یادم نمیاد حالا ولش کن ..مهم نیست...حالا چی شد؟!جن گیر رو استخدام کردید چی کار کرد؟!

-بلی..دیشب اینجا بودند....4 تا هم گیر اوردند..جاتون خالی با بر وبچ یه دست  قایم موشک بازی کردیم!

-آخی...توقع داری باور کنم نه؟!

-می خوای اسماشونو بگم بهت؟!

-نه..نه...وقت ندارم به تخیلات یه کودک 5 ساله گوش کنم...

-این ها تخیلات نیست...همش حقیقته..

-باشه...حقیقته..ها ها..خیلی باحالی..خوب سرمون رو گرم کردی..خیلی وقت بود انقدر نخندیده بودم..ها ها ها....با جن ها قایم موشک بازی کردیم..ها ها..

-خنده داره؟!

-ها ها ها!!حتمن بعدشم می خوای بگی که پیداشون نکردید و الان خونه شما پر از جن و پریه..؟!

-"پری" که 1 فقط دونه داریم...اما جن زیاده..

-عمو جون...شما نمی ترسی یه وقت جن ها بخورنت؟! ها ها ها!!!

-باشه..منو مسخره کن...همین شما هستید که باعث می شید من جوون سر خورده و عقده ای بشم..

-نه البته من منظورم این..

-نمی خواد شما توجیه کنی کارتو..همین شما با این حرف زدنتون و تحقیر کردناتون هستید که باعث میشه من برم ترک تحصیل کنم....به مشاغل کاذب روی بیاورم..

-شما اصلا تحصیل رو شروع کردی که بخوای حالا ترکش کنی؟!

-باز هم سرکوفت...باز هم تیکه...باز هم متلک...برو بمیر.."منگنه"..."منگنه" بیا ببین که یکی داره اذیتم می کنه..به من متلک می ندازه..

-منگنه دیگه کیه؟!

-جن خونگی خودمه...

-به به!!....جن خونگی دارید شما؟!

-بلی..نه پس..می خوای جن وحشی بگیرم که یه وقت خدای نکرده بخورتم؟!

-از کجا خریدید؟!

-از جن فروشی.. سر همین ناصر خسرو..

-اونجا که دارو می فروشن..

-نه...اونجا هر چی بخوای می فروشن...حتی (...)..

-ها؟!

- هیچی...ولش کن...الان "منگنه" رو می فرستمیش بیاد بخورتت...آدرستون رو میشه بدید لطفن..

-نه خیر..مهد کودک که نیست..

-راستی من سال ها برام سوال بود که این آدرس 118 کجاست؟!

-برای چی می خوای ؟!

-آخه برام جالبه...مثلن تو راهنمای 1408 هستی....تا شماره چند دارید؟!

-نمی دونم والا..فکر کنم 3000 تا اینطورا...چطور مگه؟!

- آخه برام جالبه ببینم 3000 نفر آدم بیکار  رو تو کجا جمع کردند...بعد اینا خسته نمی شند؟!هی زنگ می خوره...هی بردارند...هی تایپ کنند....هی شماره بخونند..تو خودت دیونه نمی شی؟!

-راستیتش کار سختیه....یه جورایی سخت ترین شغل دنیاست..

-والا ما که شنیدیم کارگران معدن سخت ترین شغل دنیا رو دارند..

- نه خب بعد از اون..

-بعد اونم متعلق به خلباناست..

-نه خب...حالا چه فرقی داره...مهم اینه که اعصاب می خواد..آرامش می خواد...فرهنگ و شعور می خواد...فن بیان می خواد......صدا می خواد ...دانش سینمایی می خواد..

-میگم اینا راه کار های بازیگر شدن نبود؟!

-چرا..ببخشید..من دیشب داشتم کتاب "آماده سازی هنرپیشه" نوشته استانیسلاوسکی رو می خوندم.. یه لحظه قاطی کردم ...

-جالبه...راستی غذا که بهتون میدند دعوا نمی شه بین شما راستی؟!...منگنه نه...نکن!! اون کنترلو تلویزیونو...اا....نخورش..نخ.....جالا من چی کار کنم؟!

-چی شد؟!

-هیچی..منگنه کنترل تلویزیونمونو خورد...

-آهان...میگم که خوبه گوشت خوار نیستند ..

-نه خیر... ایشون "ویجیتیرین" هستند...

-بلی..مشخصه...از اون کنترلی که میل فرمودند..

-نوش جونش..مهم نیست..ما زیاد از کنترل استفاده نمی کنیم...دستی کار می کنیم..

-میگم حالا چی شد؟!الان جن گیره اومد از شر چشمان بخیل و حسود در امانید ؟!

-بلی..

-الان یعنی دیگه هیچ اتفاقی برای عموهاتون نمی افته؟

-نه خیر..

-میگم این خبرم به نظرم  آشنا میاد ها..یه جایی خونده بودم فکر کنم..هر چی فکر می کنم یادم نمیاد...

-میگم می خواید بگم برای شما هم این آقای جن گیر بیان تا از شر چشمان حسود و بخیل در امان بمانید ..؟

-نه والا...ما دشمن نداریم...هیچ کاره هم هستیم..هیچکسم تا حالا ما رو چشم نزده که به جن گیر و اینا متوسل بشیم..

-چرا...شما خبر نداری...

-چیو!؟

-شما می دونی 86 در صد مردمی که زنگ می زنن به 118 برای چه کاری زنگ می زنند!؟

-خب شماره جایی رو میخواهند دیگه..

-نه دیگه...اشتباه شما همینه.... این یکی از تحقیقات عمو "مهرام" بنده است...86 در صد مردم فقط برای تفریح و خوش گذرانی و سر کار گذاشتن 118 زنگ می زنند..

-به به..واقعن چه تفریح سالمی....

-بعدش اگه تلفنچی 118 سر کار نره چی میشه؟! تفریح مردم خراب میشه..در نتیجه کلی فحش و بد وبیراه و حتی آرزوی مرگ  برای تلفنچی  118 می کنند..بعد چی میشه؟!شما چشم می خوری..بعد چی میشه؟!شما میمیری...بعد چی میشه؟!پول نداری خاکت کنند...می ندازنت تو گونی...یه جا دفنت می کنند..بعد چی میشه؟! ش....

-بسه بابا!!زنده زنده کشتیمون.......اما من تا به حال یادم نمی آید که کسی من را سر کار گذاشته باشه..

-حتی یک بار هم نشده؟!

-با قاطعیت تمام می گویم که حتی یک بارهم اتفاق نیفتاده..هرگز...

(فلاش بک به 1 ساعت و 37 دقیقه قبل)

-راهنمای 1408 بفرمایید..

-سلام..خسته نباشید.

-ممنون..

-ببخشید شماره 125 رو دارید؟!

-ببخشید اگر میشه نام محلی را که می خواهید ذکر کنید تا شمارشو بهتون بدم..

-شماره آتش نشانی رو..

-اجازه بدهید تایپ کنم......آ ت ش نشانی......نه خیر نداریم...ثبت نشده است..

-ها ها ها ها!!خیلی شتر مرغ زاده ای..!

(پایان فلش بک)

-جالبه...که تا حالا شما رو سر کار نگذاشتند..واقعن جالبه...

-نه...به هیچ وجه...من کارمند شریفی هستم...

-راستی حقوق چقدر می گیرید؟!

-من بیام دستمزدمو رو کنم؟!یعنی چی؟!مگه بقیه اقشار جامعه میگن چقدر حقوق می گیرند که من بخوام بگم؟!

-برو بابا......حالا فکر کرده کی هست!! 4 تا شماره میدی دیگه..راستی تا حالا کسی شماره خودتونو نخواسته..؟!

-شماره شخصیمو؟!

-بلی..

-هرگز..کسی شماره من رو هم بخواد امکان نداره شمارمو بدم...مگه الکیه..هرگز..

(فلاش بک  به 1 ساعت و 32 دقیقه قبل)
-راهنمای 1408 بفرمایید..

-سلام...عزیزم..

-جانم ؟!

-عزیزم ...شماره تو بهم میدی؟!

-خانم محترم شما؟!

-من عاشق صدات شدم...هر روز زنگ می زنم 118 که فقط صدای تو رو بشنوم..

-جدی می فرمایید؟!اولین بار صدای منو از کجا شنیدید؟!

-از رادیو پیام!! خب از همین جا دیگه...شماره شخصیتو بهم میدی که همیشه صدای تو رو بشنوم؟

- لطفن یادداشت بفرمایید...0912..

(پایان فلاش بک)

-پس شما تا حالا شماره ندادی و کسی هم از شما شماره نخواسته..

-نه بابا..می دونی اگه این کارو کنم از بالا پدرم رو در میارند...استفاده شخصی از امکانات عمومی جریمه داره...توبیخ داره...شاید حتی اخراج هم بشم...

-جالبه...می دونی من امروز راجع به شما چی فهمیدم؟!

-چی؟!

-اینکه تو یک آدم دروغ گوی کثیفی....وقتی مسئول 118 انقدر دروغ گو باشه دیگه چه توقعی از دیگر مسئولان می رود...

-برای چی؟!این چه تهمتیه که به من میزنی؟!

-فلاش بک اولی عمو "سامم" بود...فلش بک دومیم خاله "پریم"...حالا شناختی؟!

-ای نامرد..واسه من مدرک جمع می کنی؟!سر منو کلاه می گذاری!؟منو سرکار می گذاری؟!

-بلی...این ها رو برای تحقیق عمو "سامم" می خواستم..چون ایشون دارند یک تحقیق می کنند با موضوع اینکه "چند در صد انسان ها در مواقعی که درباره زندگی شخصی شان سوال می شود دروغ می گویند؟!" و روی همه اقشار جامعه از رفتگر محله گرفته تا مسئوول 118 تا .... داریم تحقیق می کنیم...نتیجه بسیار جالبی گرفته ایم...100 در صد جامعه دروغ می گویند!حتی یک نمونه استثنا هم نداشته ایم..

-عجب تحقیق جامع و کاملی...میگم تا شما کلی اطلاعات دیگه رو نکردی و کار به جاهای باریک نکشیده شما جکتو بگو برنامه تموم بشه بره..

-یارو میره دکتر..میگه آقای دکترمن  اضافه وزن دارم چی کار کنم؟دکتره میگه روزی یک ساعت پیاده روی کن...3 ماه بعد یارو زنگ می زنه مطب میگه آقای دکتر...من دم مرز عراقم..حالا چی کار کنم؟!ها ها ها!هر هر هر همبرگر....هی هی هی مارماهی..!

-کثافت کثیف... کلم ماهی.. ته تلخ خیار ...پنگوئن خاکی...

-با من بودی؟!

-بلی..

-دوست دارم ببینم وقتی که رییست داره به نواری که صدای  تو رو در حال دادن شماره شخصیت به یک تماس گیرنده گوش می ده و نامه اخراجت رو امضا می کنه قیافت چه شکلی میشه...!

-ای نامرد...صدامو ضبط کردی..؟!بابا من خواستم شوخی کنم...فضا عوض بشه...ببشخید..

-صب کن ببینم "منگنه" می بخشتت یا نه..

-ا؟!ایشون مشاور اول شما هم هستند ما خبر نداشتیم؟!

-نه خیر..منگنه میگه اگه ببخشمت از دروغی که گفتی درس عبرت نمی گیری و دفعه بعد یه دروغ بزرگ تر می گی و کلن آدم نمی شی! مرتیکه چوپان دروغ گو..

-بابا منگنه رو ولش کن...اون خرافاته...ببین دلت برای من نمی سوزه من اگه اخراج بشم کجا برم کار...الو؟!الو؟!شنگول...

 

صدای بوق ممتد.


این گفت و گو در همین زمان و در همین مکان در حالی به پایان می رسد که ۱ ساعت بعد دیگر کسی آقای ۱۱۸ را با نام آقای ۱۱۸ نمی شناسد..


پ.ن:طولانیه؟!ببخشید!

پ.ن ۲:بلاگفای عزیزم؟!باز هم؟!

 

 تا برنامه آینده...امیدوار باشید و +!

[ سه شنبه چهاردهم تیر 1390 ] [ 22:0 ] [ آژیدهاک ]
دیوانه ها...

قسمت 32 ام...

یا چگونه یک گفت و گوی تلفنی به یک ماجرای ترور یک شخصیت بسیار بسیار بسیار مهم  کشور(یعنی کی می تونه باشه؟!) ما ختم شد؟!؟!؟!؟!

تقدیم به روح بزرگ جیم جارموش...که شاهکارهایی همچون مرد مرده....گوست داگ...شب روی زمین...و محدوده های کنترل را ساخته است.....!


 

-الو؟!؟!

-سلام ممد جون....خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟!؟!؟!

-به به به....بببین کی اینجاست...رضا جون خوبی؟!؟!چه عجب...پارسال دوست امسال آشنا....نمی گی ما مردیم؟!(ضمه)یا زنده ایم؟!؟!

-به خدا انقدر دل تنگت شدم....اما نمی تونستم به خدا...می دونی چند وقته با هم حرف نزدیم؟!؟!

-آره...از قسمت 28 ام دیوانه ها به بعد...یعنی دقیقا از تاریخ 30 فروردین سال 1390...

-یعنی ما دو ماهه که اینجا نیستیم؟!؟!

-آره تقریبا..

-آخ آخ آخ....دست رو دلم نذار که خونه...شاکی ام از این دکتره نامرد...این همه ما در حقش خوبی کردیم...این همه دیونه بازی در اوردیم که دیونه خونه اش معروف بشه...بگیره..این همه خودمونو زدیم به اون راه که مثلا ما دیونه ایم که فکر کنه دکتره...بعد این بود اون آرمان های ما؟!؟!


-دیوونه...این مال اینجا نیست.و.الان باید بگی این بود جواب اون همه محبت؟!؟!اون همه شبی که می اومدم در خونتون خونه نبودی....بگو بگو راست بگو با کی کجا رفت..

-مرتیکه مزلف!!!جلف زاده..!!!کیوی بی پوست!!!تو که خیلی پرتی(فتحه!) از ماجرا...میگم این همه انسان نامرد می تونه باشه؟!؟!که بره تخیلات و چرت و پرت های خودشو به عنوان داستان بندازه به مردم....یا تا یه بچه 5 ساله دیونه تر از ما گیر اورد بره بچسپه به اون و سوپر استارش کنه...این همه ما خاک دیونه خونه خوردیم ..این همه درسشو خوندیم!..اما 2 روزه اومد شد دیونه ی اول....یا نمی دونم...پول بگیره هی پیام بازرگانی پخش کنه...دیونه خونه مونم شده تلویزیون....یا پیام بازرگانیه....یا سریال....یا پیام بازرگانی....یا فوتبال....یا پیام بازرگانی.....یا ..

-ای بابا....دل پری(ضمه!) داری ها...بابا بعد این همه سال زنگ زدم من....باید اینقدر ناراحت باشی؟!؟!

-می دونی..تو این مدت خیلی فکر های شومی به ذهنم رسید...

-چه فکرهایی؟؟

-اگه بهت بگم شاخ در میاری..

-چه فکری؟!؟!می خوای زنتو طلاق بدی؟!؟!

-نه...می دونی چقدره مهریه اش!؟!؟

-چقدره؟!؟!

-خیلیه..خونمونو و خونتونو همه رو باهم بفروشیم شاید بتونیم یک دهمشو بدیم..تازه الانم که سکه گرون تر شده...

-ولش کن پس..نکشش...چی کار می خوای کنی؟!


-توی فکر انجام دادن یه حرکت سورئال اجتماعی در سطح جامعه دموکراتیک و کمونیست!! کشور هستم تا رفراندوم را در سطح جهان پراکنده بسازم..

-ممد؟!؟!؟!؟!خوبی؟!؟!؟!نشستی میز گرد دیدی؟!؟!این چی بود تو گفتی؟!؟!بابا به زبون خودمون بگو بفهمیم...مرتیکه روشنفکر نما...

-هیچی دیونه..میگم عصبانیم می خوام شورش کنم..

-آفرین..همیشه اینجوری حرف بزن!!خب برو شورش کن...به من چه؟!؟!

-یه نفره برم شورش کنم؟!؟!؟!بعدشم من می خوام یک حرکتی انجام بدم که تنهایی امکان پذیر نیست...تو هم باید باشی..

-چه حرکتی؟!؟!

-می خوام یه نفرو بکشم...

-هههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه!قاتل....بی رحم....هسه کارلسون....عوضی...مرتیکه ساموئل جکسون تو فیلم پالپ فیکشن....کیو کشتی؟!؟!؟!عوضی...نامرد...نمی گی ممکنه طرف زن و بچه داشته باشه؟!؟!دیگه اون زن به کی می تونه تکیه و اعتماد کنه؟!؟!بچه اش باید بره تو خیابون پول جمع کنه نان آور خانواده بشه....نون؟!؟!مگه می تونه نون دیگه بخره...؟!باید بره تو خیابون به مشاغل کاذب روی بیاره...سیگار فروشی...بلیت فروشی....بازار سیاه....دارو فروشی.....تو ناصر خسرو..اگه..

-مرتیکه !!!ببند دهنتو دیگه...من میگم دارم طرحشو می ریزم...برنامه ریزی می کنم...تو تا ته شجره نامه طرفو گفتی؟!؟!بعدشم طرف نه زن داره نه بچه...کلا آدم تنهاییه..

-حالا کی هست طرف؟!

-یک شخصیت بسیار بسیار بسیار مهم در مملکت ما..

-بن لادن؟؟؟؟؟؟؟!؟!؟!

-بی لادن که مرد(ضمه!)...احمق..!می گم تو مملکت ما...

-رییس جمهور ونزوئلا؟!؟!

-مملکت خودمون رو میگم ..مرتیکه سیفون...!

-مشایی؟!؟!؟!؟

-نه اون جن گیر و رماله..نمی شه کشتش به این راحتی...

-رفیق فابریک مشایی؟!؟!

-نه اون غول مرحله آخره..

-غول مرحله آخر مگه چیز نیست؟!؟!همون..


-نه اون نیست..اون خودش می میره....

-بمیری!!!!!خب بگو خودت..من چمیدونم از نظر تو کی مهمه....از نظر من کاظم بلوچی هم مهمه...

-آره خب اون که خیلی مهمه...بالاخره شوهر مونیکابلوچی  آدم مهمیه...

-دیوانه زاده....اون کجاش شوهر اونه؟!؟!بلوچیه کاظم با فتحه خوانده می شود!...بلوچیه مونیکا با کسره خوانده می شود!!

-کسری کیه>؟!؟!؟شوهر جدید مونیکاست...

-(...)!(.....)!! (..............)!!!! روانیم کردی...میگی کی بود یا نه؟!؟!

-باشه خب...بی فرهنگ بی ادب بی نزاکت مستهجن....نمی گی این وقت شب خانواده نشسته داره برنامه رو می بینه؟!بچه نشسته این چیزا رو یاد می گیره...از مامانش می پرسه این یعنی چی؟!

-خفه شو...بچه این موقع شب باید بگیره بخوابه...میگی کی بود یا قطع کنم..

- نه باشه..داشتم به این فکر می کردم که بریم دکتر آژیدهاک رو بکشیم..

-زرررررررررررررررررررررررررررت!!این همه شخصیت مهم مهم می کردی این بود اون آرمان ها ما؟!؟!؟

-اولا این جمله که جاش اینجا نیست...دوما خب اعتراضم رو کی خالی کنم؟!؟!این مرتیکه .2 ماهه که من و تو رو آدم حساب نکرده هیچی...مشاوره که نمی گذاره دیگه برای درمانمون هم هیچی....ویزیتشو گرون کرده هم هیچی...میگیم خب فشار زندگی است دیگر...نامرد نالوطی این تلویزیونو از اتاق من برداشته...

-بهتر بابا...مگه چی نشون می داد؟!

-هیچی آخه می خوام هفتو ببینم..

-چی شده حالا تو طرفدار هفت شدی؟!؟!تا دیشب 1 دونه فیلم از جیرانی هم ندیده بودی حالا طرفدارش شدی؟!؟!؟

-نه آخه دعواست....فریبرز عرب نیا با حامد بهداد دعواش شده..می خواستم ببینم نمیان تو 7 دو تا فحش به هم بدند ...ما دلمون خنک بشه...بعد همدیگرو بزنند....فریبرز که مختاره قاطی کنه با اسب حمله ور بشه..حامدم که الان تو جو(فتحه!) کیمیایییه....با بچه ها و قیصر و رضا موتوری و رضا سرچشمه بریزن سرش حالا نزن کی بزن...مشت اول هزار...آخ جون دعوا...

-مرتیکه بی شعور! برنامه فرهنگیه.....تو می خوای دعوا ببینی توش؟!دعوا دوست داری برو سر یه چهار راه تو خیابون های تهران وایستا موقعی که چراغ قرمز شد بشین دعوا با انواع مخلفاتش رو ببین...

-نه آخه اونا دیگه قدیمی شده....حال نمیده..

-کثافت کثیف...همین شما ها هستید شدید الگوی جوانان این مملکت  دیگه...

-حالا خودت الگو باشی چی کار می کنی مثلا؟؟!

-به تو هیچ ربطی نداره...

-واقعا بی فرهنگ بی ادب بی نزاکت  مستهجنی....حیف تو که داداش منی...

-کاکتوس پرنده!!!!!باید بگی حیف من که داداش توام...

-من که داداش تو نیستم...تو داداش منی...

-ای خدا......باید علاوه بر دکتر آژی دهاک تو رو هم بکشم هم از دست  اون راحت بشم هم از دست تو...

-راستی مگه می خوای دکترو بکشی؟!؟!

-آره..مگه می گذاری  نقشه مو باهات مطرح کنم....هی بحثو منحرف می کنی..مرتیکه .منحرف اجتماعی...

-خب بگو...همچین میگه نقشه کشیدم انگار جنگه ترویه...

-هیچی..نقشه اینه که امشب که دکتر آژیدهاک خوابید می ریم بالا سرش....تو تخت خوابش..

-ههههههههههه!!!بی تربیت...

-چی میگی تو.؟!؟!

-هیچی اشتباه شد...برداشت دیگری کردم!!...داشتی می گفتی.

-بعدش من بالشو نگه می دارم رو سرش....بعد تو با چاقو 17 تا ضربه می زنی تو صورتش...که هم خفه بشه...هم بمیره! ..

-این الان نقشه ات بود؟!؟!

-آره..

1 ساعته من رو سر کار گذاشتی...نقشه نقشه این بود؟!؟!این بود اون آرمان ها ما؟!؟!

-اولا این جمله مال اینجا نیست...دوما بلی..خیلیم نقشه خوبیه...تو ازاین بهتر سراغ داری؟!؟!

-خب این که یعنی بریم بالا سرش بکشیمش دیگه...نقشه به این نمیگند که...نقشه  یعنی این که مخفیانه طوری به قتل برسد که همه فکر کننند خودکشی کرده است..یا سکته کرده است...یا از غم از دست دادن پدر مرده است....یا به خاطر از دست دادن پدر مرده است....یا پدرش رو کشتند خودشم مرده...یا پدرش مرده خودشم کشتند...یا هر دو رو کشتند...یا..

-حالانمی خواد فلسفه بسازی! میشه شما نقشتونو بفرمایید..

-هیچی ...شب که دکتر آژیدهاک رفت خوابید..میریم تو تخت خوابش...بعد تو بالشت می ذاری رو صورتش..بعد من دریلو میارم...می کنم تو این گوشش تا از اون یکی گوشش در بیاد...هم خفه می شه...هم می میره...

-خب گوزن برفی!! این الان نقشه بود؟!؟!این که همون بود که من گفتم با کمی ویرایش و اصلاح!

-حالا اصلا این ها مهم نیست...مهم اینه که بکشیمش...دیونه بعد می خوای با جسدش چی کار کنی؟!؟!

جسدشو کاری نداره که...می کنیمش تو گونی..

-تو گونی؟!؟!

-آره..مگه چیه؟!

-خفه نشه یه وقت؟!؟!

-نه دو سه تا سوراخ می ذاریم که اکسیژن برسه بهش...

-آهان....خب بعدش چی؟!

-بعد هیچی..می بریمش توی حوالی یه بیابونی...جایی....چالش می کنیم شبونه..

-یه ذره غیر عادی نیست؟!؟!اونم اون وقت شب؟!

-نه بابا...اتفاقا الان مد شده...هر کی رو که می کشند می برند شبونه خاکش می کنند...الان برو ببین که چه اتفاقاتی تو شب ها نمیفهته...ببین چه سر ها که بریده نمی شه..مثلا...امیدو یادته؟!؟!

-امید خواننده؟!؟!
-نه..

-امید مدیری؟!؟!

-اینا جفتشون دوتان !!یعنی جفتش یه نفره...گفتم که نه..

-نکنه امید خودمونو میگی؟!؟!

-آره..

-همون که مرد؟!؟!(ضمه!)

-آره.

-همون که تو مدرسه همش تو رو به خاطر اینکه خودتو خیس می کردی مسخره می کرد؟!؟!

-مرتیکه بی فرهنگ!!!الان جای این مطرح کردن بحث هاست؟!؟!؟!؟

-هیچی گفتم یه ذره بخندیم...همونو مگه نمی گی؟!؟!
-آره..

-همون که پارسال تو جاده چالوس داشت رانندگی می کرد ...اما پیچ پیچید اون نپییچید رو می گی؟!؟!

-اره دیگه...

-همون که جسدش به 173 قسمت مساوی تقسیم شد  رو می گی دیگه؟!؟!

-اره...روانی یادته؟!؟!

-آره..خب چه ربطی داشت...

-به چی؟!؟!

-یک ساعته سر کارم گذشاتی؟!؟!این چه ربطی به شبونه خاک کردن جسد ها داشت؟!؟!

- هیچی همین جوری گفتم یادش بیفتی...فاز غم بگیری...

-فاز غمت بخوره تو سرت..مرتیکه همین بکشیمش بعد بریم یواشکی چالش کنیم؟!؟!خب این کجاش اعتراض ما رو می رسونه به جهان؟!؟!

-نمی رسونه؟!؟!

-نه مگس ماهی!!اتفاقا اون رو قهرمان می کنی...پیش مردم..همه می گند که دکتری که در راهش فدا کاری کرد و زیر بار چه حرف ها که نرفت و شبانه به قتل رسید ..که البته بعدا پزشک قانونی اعلام می کنه سکته کرده...نه ما دستمون به جایی می رسه...

-بمیری!!...خب می مردی زود تر می گفتی؟!؟!؟!؟من دو هفته است دارم به این نقشه فکر میکنم...

-داشتی به چی دقیقا تو این دو هفته فکر می کردی؟!؟!


-به اینکه وقتی بالش رو گرفتیم رو سرش...با چاقو بکشیمش یا از بالای ساختمون پرتش کنیم پایین..یا چشمشو از کاسه در بیاریم...یا موهشو بکنیم باهاش برای خودمون مو بکاریم!!داشتم به این فکر می کدرم که کدوم هنری تره..

-هنری؟!؟!تو آدم می خوای بکشی به هنرش فکر میکنی؟!؟!

-بلی..بالاخره کشتن ها سبک های مختلفی داره...بعضی ها فقط می کشند...اصلا کاری ندارند که کیو کشتد...فکرم نمی کنند..مثل سیلیوتر استالین..

-سیلوستر استالونه دیوانه!!!

-حالا همون...بعضی ها برای انتقام گرفتن آدم می کشند...مثل اما تومرن.... تو کیل با بیل......

-اما تورمن..!بی سواد...تو کیل بیل..

-حالا همون..بعضی ها پول میگیرند که آدم بکشند...مثلا جرج کلانی تو فیلم امریکا..

-جرج کلونی...تو فیلم آمریکایی...بی سواد!!

حالا همون...بعضی ها هم فقط مخالفاشونو می کشند مثل..

-ای بابا.....حالمو به هم زدی..مرتیکه بی جنبه..اسمشونو بلد نیستی..برای من دم(فتحه!) از هنر می زنی؟!؟!.حالا  2 ماهه  نبودی تو دیونه خونه باید انقدر سنگدل و قاتل و خبیث و بی ادب بی نزاکت مستهجن بشی؟!؟!

-نه..

-واقعا این بود اون آرمان های ما؟!؟!

-آفرین...تو هم یاد گرفتی که این دیالوگ رو کجا و به درستی استفاده کنی...

-حالا پشیمونی از کاری که کردی؟!؟!

-من پشیمونم...من نادمم...من دیگه آدم نمی کشم...

-آفرین....عزیزم...حالا که همه چی به خوبی و خوشی تموم شده...اعترافم که کردی...برای حسن ختام برنامه جکتو بگو تا بری زندان..

-باشه...یه روز از یه یارو می پرسند چرا درس می خونی؟!؟!میگه دکتر بشم...پولدار بشم....نیسان بخرم....برم باهاش کار کنم...ها ها ها...

-مرتیکه جلبک زاده...(...)!! پوست کیوی....عصاره ی انبه...(...)!

 

این گفت و گو در همین مکان و همین زمان به اتمام می رسد...


 

پ.ن1:معذرت می خواهیم اگر طولانی شد..!!

پ.ن2:پرسپولیس وقتی که می بازد هم قهرمان می شود...زندگی زیباست ..مگه نه؟!

پ.ن3:جیم جارموش قرار است یک فیلم عاشقانه خون آشامی بسازد!!!!!!!جل الخالق...منتظریم استاد!!

 همین الان یعنی دقیقا ساعت ۱۱ شب ۲۴ خرداد نوشت:این سیستم آمار وبلاگ ما هم قاطی نموده است!!بازدید امروز ۴۶۸؟!؟!مگه سینماست؟!

پیشنهاد

ببینید:نام جیم جارموش که می آید باید پیشنهاد جارموشی باشد..!!

فیلم غیر متعارف قهوه و سیگار ها...با بازی بیل موری...آلفرد مولینا...روبرتو بنینی...استیو بوشمی...کیت بلانشت...و تام ویتس دیوانه...

 

 

تا دیداری دیگر....امیدوار باشید و +!!

 

 

 

 

[ سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 ] [ 22:0 ] [ آژیدهاک ]
دیوانه ها....

قسمت 31 ام....

یا چگونه یک گفت و گوی تلفنی به بحثی درباره منفجر کردن برج میلاد رسید؟!

یا....چگونه یک کودک 5 ساله 118 را سر کار می گذارد؟!؟(قسمت سوم!!)

تقدیم به روح بزرگ ناصرخان حجازی عزیز که این روز ها خیلی خیلی خیلی پیر شده است...


 -راهنمای 1408 ....بفرمایید...

-الو؟سلام...

-ا؟!عمو شنگول تویی؟!؟!کجایی عزیزم...دلم تنگ شده بود برات..دیگه 1 هفته زنگ نزنی اینجا افسرده میشم میرم خود کشی می کنم ها...!!!

-یادم باشه پس دیگه زنگ نزنم..

-عمو؟!؟!؟!داشتیم؟!؟!

-اولا شما عموی من نیستی....ماشالله هزار ماشالله خودم 19 تا از تو بهترشو دارم..

-19؟!

-بلی..

-میگم شما کارخونه عمو سازی دارید ها...هفته ای یه دونه بچه تولید می کنید؟!؟!

- بلی..

-واقعا تبریک می گم به این پشتکار و تلاش...بعد میگن چرا تهران شلوغه....ترافیک زیاده...خب این 19 تا عمو نفری یه موتورم بخواهند بخرند یه خیابونو می بندند...این طرح زوج و فرد رو باید رو عموهای تو اجرا کنند...

-حالا که عموهام نیستند....یعنی مشکل ترافیک حل میشه؟!؟!
-نیستند؟!؟!کجان؟!؟!

-رفتند مکه...

-جدی؟!؟!آخی....وقتی اومدن بهشون بگو زیارتشون قبول باشه...ما رو هم دعا کنند..بعدشم یه دخیل ببندند که ایشالا خدا شفاتون یعنی شفاشون بده و ..

-دخیل؟!؟!

-بلی..

-میگم رفتند مکه...میگی دخیل ببندند؟!

-آهان!!مکه رفتند!!پس بهشون بگو که یه سنگ هم از طرف ما به اون شیطان رجیم بزنند...

-چه زیارتی؟!؟!؟چه کشکی ؟!؟!چه دوغی؟!؟!رفتند مهناز افشارو ببیند..

-مهناز افشار؟!؟!

-بلی...مگه شما خبر نداری؟؟!

-نه..

-برادر مشایی خواهر افشار و برادر گلزار و برادر شریفی نیا  و خواهر حمیدی و برادر نواب صفوی و برادر پورنگ! و خواهر هدیه تهرانی  رو فرستادند حج...

-هدیه تهرانی هم هست؟!؟!


-نه اشتباه شد...اونو یه جا دیگه فرستاده بود...ببخشید..این جزو اطلاعات محرمانه بودها..نباید لو می رفت...اشکال نداره حالا..

-می بینم این روزا چقدر همه دخترا زنگ می زنن می گن شماره دفتر مشایی رو می خوان ها...نگو خبراییه...پس عمو های شما رفتند اونجا....بهشون می گفتی از عمو پورنگم برای تو یه امضا بگیرند....

-خفه شو!!پورنگ باید بیاد از من امضا بگیره...

-بلی...این هم حرفی است...

-حالا من یه سوال داشتم...

-بپرس عزیزم...118 برای همین چیزا ساخته شده...

-میگم یعنی الان محمد رضا گلزار و مهناز افشارم کچل می کنند؟!؟!؟

-آره دیگه...البته مهناز افشار که کچل کنه هم ما نمی فهمیم...چون همیشه روسری سرشه...

-ها هاها...گلزار کچل خیلی باحال میشه قیافش...هی با اون موهاش پز می داد...

-بیچاره کی پز داده؟!؟!

-همین هفته پیش...اومده بود دفتر عموم ...

-کدوم عموت؟!؟!
-عمو حمامم..

-حمام؟!؟!فلسفه اسمش چیه؟!؟!

-هیچی....ایشون دلاکند..واسه همین اسمشو گذاشتند حمام...

-یعنی از اون موقع که به دنیا اومد می دونستید دلاک میشه؟!؟!

-نه میمون قطبی!!چون هیچ اسمی به ذهن بابابزرگ و مامن بزرگم نمی رسیده گذاشتند بزرگ بشه...وقتی شغلشو انتخاب کرد اومدند بر حسب شغلش اسم گذاشتند روش..

-بعد ایشون کی شغلشو انتخاب کرد؟!؟!

-یه هفته ای میشه...

-بلی..!!دفتر چی داره بعد؟!؟!دفتر 100 برگ؟!!
-(...)!!!!دیوونه زاده!!آناناس دریایی...بی نمک!!......دفتر دلاکی داره...

-میگم این بحثو ولش کن...داشتی درباره گلزار می گفتی..

-آهان...همین هفته پیش اومده بود دفتر عموم...هی موهاشو تکون می داد...و پز می داد..ایشالا کچل کنه دیگه موهاش در نیاد بخندیم!!

-عزیزم...ببین مسخره کردن دیگران در هر شرایط کار زشت و نپسندی است...سعی کن همیشه..

-فکر کردی من بچم؟!؟!داری نصیحتم می کنی؟!؟!

-نه البته....اما..

-میگم یه سوالی داشتم...

-بپرس..عزیزم...118 برای همین چیز ها ساخته شده است...

-میگم مگه 118 اطلاعات نیست؟!؟!

-بلی..

-مگه شما مسئوول 118 نیستی؟!؟!
-بلی..

-مگه شما نباید به ملت ایران اطلاعات بدهی؟!؟!

-بلی...

-پس چرا هر وقت من زنگ می زنم تو عین شتر ماهی فقط گوش می کنی چی شده و من هر چی اطلاعات دارم بهت میدم؟!؟!

-به نکته بسیار درستی اشاره کردی..خودمم تا حالا بهش فکر نکرده بودم...

-خاک بر سر من! که 118 ام...تو باشی..!!

-ناراحتی می تونی قطع کنی...

-بلی..من از خدامه که دیگه باهات حرف نزنم اما نمیشه...

-چرا نمیشه؟!؟!

-برای اینکه این دکتر عین اسبی که رم کرده اونم توی مسابقه اسب سواری! (بلا نسبت شما خواننده این وبلاگ!) داره تو برنامه مایکروسافت وورد دیالوگ های ما رو می نویسه و ول کن  ما نیست...تازه کلی خبر و جمله و اتفاق افتاده تو این دوهفته که همشو باید بیاره تو این مکالمه وگرنه دمده و قدیمی میشه...

-ای بابا...سر یه خبر حج رفتن 4 تا بازیگر دو زاری که اینقدر دیالوگ بنویسه واسه خبر "برکناری وزیر نفت و وزیر ....و. وزیر ........ توسط رییس جمهور می خواد چقدر دیالوگ بنویسه؟!؟!!

-جالا اینا هیچی....راجع به شهادت بن لادن و 11 سپتامبر و انفجار برج میلاد چی می خواد بگه؟!؟!

-مگه برج میلاد منفجر شد؟!؟!من شنیده بودم دزدینش...

-نه بابا...شایعه بوده...مجسمه ها رو می دزدند...برجو که دیگه نمی تونند بدزدند...

-چرا...طرف ما هر چی که بخوان می تونند بدزدند...

-طرف شما.؟!همون طرف ماست دیگه؟!؟!نه؟!؟!(به قسمت ۲۰ ام دیوانه ها رجوع کنید!!)

-بلی..راستی میگم عموهای شما تو کار ترور بودند راجع به این ترور بن لادن چیزی نگفتند!؟!؟!
-اولا عموهام نه..و فقط یه دونه عموم...همون عمو  فرمونم...بعد مثلا چی بگن؟؟!

-مثلا ترورش مشکوک نبود؟!؟!؟اصلا زندس یا مرده؟!؟!اصلا بن لادن بوده کشتند؟!؟!یا یکی دیگه بوده....مثلا بدل بوده...یا مثلا نمرده باشه..زامبی شده باشه...یهو یه مدت دیگه زنده بشه بیاد همه رو بخوره...بعد تام کروز بیاد با یه ماشین گان همه دنیا رو از شر این همه زامبی نجات بده...

-اولا تام کروز دیگه خز شده رفته...الان بازیگر های بزرگی مثل احمد پور مخبر و حلیمه سعیدی  مدند...دوما اون که زامبی کشه یک زن نامحرم گیس بریده کافر به نام خواهر میلا جووویچه....بد جوری هم دل ما رو برده...

-عمو؟!؟!زشته ...این جرفا....تو 5 سالگی؟!؟!شما بشین همون فیلم های تارانتنیتو نگاه کن...

-راستی فهمیدی عمو تارانتینومون داره فیلم جدید می سازه؟؟!؟!؟!

-عمو تارانتینوتون؟!؟!؟!تارانتینوی شماست؟!؟!عموته یعنی؟!؟!


-بلی دیگه...19 امین عموم که گفتم همین عمو کویینتینه...

-آهان!!بعد ایشون همین هفته پیش به دنیا اومدند....پری روزم پالپ فیکشنو ساختند و جایزه کن رو گرفتند..نه؟!؟!

-نه  بی شعور زاده!!....ایشون همین جوری به صورت افتخاری و مرامی عموی ما شدند..و هیچ گونه رابطه خونی باهاشون نداریم...

-بلی...

-حالا داشتم می گفتم...یه فیلم وسترن داره می سازه...ساموئل جکسون و ویل اسمیت و کریستوف والتزم توشند!!آخ جون..چه شود..کن سال دیگه مال عموی خودمه...

-کن امسال مال کیه!؟!؟!
-والا نمی دونیم...چون داورش رارت دنیرو است...اصلا معلوم نیست این دیونه سلیقه اش چیه...ولی عموم میگه امسال درخت زندگی مال ترنس مالیک و مالیخولیا مال لارس وون تریر و خیلی شانس برندگی دارند!!

-این همه اسم آدم کافر ودیوانه رو تو از کجا یاد گرفتی ؟!؟!؟!

-از تو تلویزیون...

-هی میگن این تلویزیون بد آموزی داره....هی میگن بچه بشین پای درس و مشقت....تلویزیون نگاه نکن واسه همینه...

-اون فارسی وانه که بد اموزی داره...تلویزیون طرف ما که خیلی هم خوب آموزی داره...سریال هاش هر کدوم پر از پند و نصیحت و شعار و هزار تا چرت و پرت دیگه اند...

-میگم من کم کم دیگه دارم دیوانه میشم...همیشه از بچگی از بچه بدم می اومده...الانم تو دیگه رفتی رو اعصابم...من جکمو بگم یا تو جکتو می گی؟!؟!
-تو بگو...

-ای کلک...می خوای جکمو بگم بعد تو دو تا از حیوون اختراعی های دکتر بهم بندازی؟!؟!نه دیگه گول حرفاتو نمی خورم...

-نه اتفاقا...دکتر زده تو خط میوه های اختراعی...جکتو بگو می خوام چند تا میوه تلفیقی بهت بندازم حال کنی..!!

-این دیشب برام اس ام اس اومده..خیلی باحاله...قابل توجه آقایان محترم...با در نظر گرفتن قیمت جدید سکه هم اکنون دیه زن از مهریه ارزان تر است...تصمیم گیری با شماست..!! ها ها ها...

-مرتیکه هویج فرنگی........کمپوت سیب زمینی!...یه کامیون الاغ!!...(...)!!!!


 و این گفت و گو در همین مکان و همین زمین به پایان می رسد!!


 پ.ن:یک افشای سینمایی تاریخی را فقط و فقط از اینحا بخوانید!!

 

 

 پیشنهادات(استثنا این دفعه پیشنهاد صحیح تر است! "ات" دیگر ندارد!):

ببینید:مونولوگ"مردی که حرف می زند"....نوشته محمد چرمشیر...با بازی افشین هاشمی..در کافه تریای تالار چهارسو..مجموعه فرهنگی ورزشی!! تئاتر شهر...

از امروز ....قیمت بلیت:4000 تومان...هر روز ساعت 18....

(خودمم هنوز ندیدم و  فردا خواهم دید!!)

 

 

تا برنامه آینده...امیدوار باشید و+!!

[ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 ] [ 22:0 ] [ آژیدهاک ]
دیوانه ها....

قسمت 30 ام....

یا چگونه یک کودک 5 ساله 118 را سر کار می گذارد ....قسمت دوم!!

 

یا ببخشید احیانا....زبونم لال...شما آقای رییس جمهور رو ندیدید؟!؟!.....(این گفت و گو روزی نوشته شده بود که هنوز آقای رییس جمهور پیدا نشده بود!)

این گفت و گو با کمال افتخار تقدیم می شود به روح بزرگ روان آتکینسون یا همان مستر بین خودمان که این روز ها خیلی پیر شده است...


 

-راهنمای 1408 بفرمایید...

-سلام...خسته نباشید..

-بفرمایید...

-ببخشید می خواستم بدونم شماره  افراد خارجی هم شما دارید؟!؟!

-نه عمو جون....شما با افراد خارحی جی کار داری؟!؟!شما برو نقاشیتو بکش عمو..

-مثل اینکه منو به جا نیاوردید ها...

-شما؟!؟نه..

-من شنگول سرانجام هستم...

-کی؟!؟!

-همون که تو قسمت 27 ام دیوانه ها حسابی سر کارتون گذاشت..همون کودک 5 سالهه....(دیوانگانی که قسمت 27 را نخوانده اند بهتر است بخوانند!!!!)

-به...به به....عمو جان شمایی؟!؟!چرا زود تر نگفتی خب....دلمون تنگ شده بود...

-من هم همین طور..

-عموهات خوبند؟!؟!

-بلی....سلام می رسونند...خدمتتون...هر 18 تاشون...

-18 تا سلام بهشون برسون و .......وایسا ببینم..تو مگه 17 تا عمو نداشتی؟!؟!

-چرا...اما همین پری روز 18 میشم به دنیا اومد...!!

-به به...ماشالله چه همتی می کنند این پدر بزرگ و مادر بزرگ شما...میگم خبر دار شدند که طرح یک میلیون دادن به کودکان حذف شده که؟!؟!

-بلی...اما اونا برای تفریح بچه دار می شند....

-به به...واقعا چه تفریح سالمی..!!!..حالا اسمشو چی گذاشتند؟!؟!


-صمصام...بابابزرگم میگه در آینده احتمالا جامعه شناس میشه...

-برای چی؟!؟!

-برای اینکه تا به دنیا اومد عین بلبل..بلبل که چه عرض کنم...عین طوطی داشت درباره مشکلات امروز جهان سوم و خاور میانه حرف می زد..

-عزیز من...بچه که به دنیا میاد که حرف نمی تونه بزنه..."یا علی" هم نمی تونه بگه چه برسه به صحبت درباره ...

-چرا دروغ میگی؟!؟!من خودم دیدم...یک میز گردی هم شده بود...تازه داشت به حذف یارانه ها می رسید که بند نافش رو بریدن دادو بیداد کرد...

-به به...خب عمو جون...این بحث ها رو ولش کن...چه کار داشتی؟!؟!

-می خواستم بدونم شماره افراد خارجی رو هم دارید شما؟!؟!

-بستگی داره ...

-به چی؟!؟

-به کشوری که توش زندگی می کنه..باید ببینیم روابط خوبه یا نه...مشکلی ندارند با ما...تحریم کردند یا نه...

 -خب فکر نکنم پس..

-حالا شماره کی رو می خوای؟!؟!

-خیاط و آرایشگر ویکتوریا بکهام...

-جانم؟!؟!؟!؟!؟چرا؟!؟!


-مگه شما چند روز پیش رویال ودینگ رو ندیدی؟!؟!

-ها!؟!؟!؟

-همین عروسی نوه ملکه انگلستان...پرنس ویلیلام و کیت میدلتون..

نه....متاسفانه ما دعوت نبودیم!!

-آهان...ما اونجا بودیم...آخه می دونید عمو سرسامم یه مدت تو کاره رانندگی لیموزین و رساندن عروس از آرایشگاه به مراسم عروسی بوده...واسه همینم ما هم دعوت شده بودیم جمیعهم خاندواگی...!!

-به به...حالا شماره خیاط و آراشگر دیوید بکهام رو برای چی می خوای..

-دیوید بکهام نه...همسر گرامیشون ویکتوریا رو می خواستم....

-برای چی؟!؟!

-برای اینکه می خواستم زنگ بزنم یه فحش بدم به آرایشگر و خیاطش..با اون طراحی لباس مزخرفی که همیشه براش می کنه...یه ذره زیبایی که تو وجود این  زن هست رو می گیره ازش!! بعدشم با عموهام بریزیم ترورشون کنیم..

-عموهات تو کار ترورم هستند مگه؟!؟!

-شما عبدالمالک ریگی رو می شناسی؟!؟!

-بلی...

عموی من فرمانشونه...

-فرمان؟!؟!

-آره...اسم عمومه...

-یه دونه اسم درست و حسابی هم...ولش کن...حالا عروسی خوب بود؟!؟!


-نه بابا...اصلا حال نداد...عروسی که توش بشکن و بالا نندازی که عروسی نیست...همه چی سر موقع و به وقتش انجام شد...همه خیلی مرتب و شیک بودند...نه مادر عروس و داماد دعواشون شد.....نه ملکه سکته ای چیزی زد....نه شاباشی دادن به هم....نه کسی کلی کشید....تازه باقالی پلو با ژله هم ندادند...

-ای بابا....پس باحال نبوده...

-اون همه مهمون هم اومده بودند..یک دعوایی..یه هرج و مرجی...یه شلوغ پلوغی....یه صف به هم ریختنی..هیجی...

-ای بابا...خیلی بی مزه بوده که...آدم معروف کسی نیومده بود؟!؟!

-چرا..مستر بین اومده بود...دیوید بکهام و زنش هم که اومده بودند.....یکی دیگه هم بود....آّهان یادم اومد....التون جان و شوهرش هم اومده بودند...

-عزیز من...التون جان که مرده...

-التون جان کجاش مرده؟!؟!زنده ست...خودم دیدمش..

-نه مرده را باید با فتحه بخونی..

-نه بابا..آخه با فتحشم درست نمیشه!!.خودم دیدم با شوهرش اومده بود...

-عزیز من...التون جان مرده(فتحه!!)...همون خواننده معروفه که شیر شاه رو خوند...حتما کارتون شیر شاه رو دیدی دیگه؟!؟!


-نه...کارتون؟!؟!من با این شعور پنهانم بشینم شیر شاه ببینم؟!؟!همین دیشب ده فرمان کیشلوفسکی رو تموم کردم...عجب فرمان قتل مکنش میزانسن و دکوپاژ استادانه ای داشت...!!

-میگم شما مطمئنی 5 سالته؟!؟!

-بلی...برای چی؟!؟!

-آخه خیلی از سنت(با کسره خوانده شود!) بیشتر می فهمی ها...

-نه خیر..شما خیلی از سنت(باز هم لازمه بگویم با کسره خوانده شود؟!) کمتر می فهمی..

-واقعا دست گلتون درد نکنه...

-آهان!!!راستی خوب شد گفتی این دیالوگو....یاد یه چیز دیگه افتادم..شما نمی دونی این قهوه تلخ چرا انیجوری شده...

-چه جوری شده؟!؟!
-این یارو شکور(امیر حسن رستمی) که اومد...چرا نیومده رفتش..؟!؟!

-هیچی دیگه...گفتند که خواب دیده بود دیگه شاه...سرکاری بوده..

-بچه خودتی !!درسته که من 5 سالمه...اما از 100 تا تو و امثال تو بیشتر می فهمم!

-من کی گفتم تو بچه ای.....میگم.....

-مگه پشت جلد قهوه تلخو ندیدی؟!؟

-نه..

-هیچی دیگه...خلاصه اشو با برچسپ چسپوندن...بعد من برچسبشو کندم...دیدم یه خلاصه داستان دیگه بوده..یعنی داستانو عوض کردن...

-جدی؟!؟!چرا؟!؟!کی؟!؟!

-خوبه من پرسیدم ها...حالا از من نشنیده بگیر...اما عمو تنهام..

-عمو کی کی؟!؟!

عمو تنهام..

-اسمش تنهاست؟!؟!

-نه خیر...اسمش تنهامه...تنهام...

-تنهام که اسم نیست...؟!تنها هم اسم نیست...صفته..

-خب می دونی...این عموی من تا 4 سالگی براش شناسنامه نگرفته بودند...چون هر چی مامان بزرگ و بابا بزرگم فکر می کردند اسمی به ذهنشون نمی رسیده...بعد که میره مهد کودک اونجا خیلی تنها بوده... همه مسخرش می کردند و هیشکی باهاش دوست نمی شده.....بعد می اومده خونه بهش می گفتند مدرسه چطور بود؟! جواب میداده خیلی تنهام.. هی می گفته من تنهام...من تنهام...واسه همین اسمشو می ذارن تنهام!!

-یعنی در طول 38 سال زندگیم همچین خانواده ای ندیده بودم!!

-من هم همین طور...حالاد اشتم می گفتم...عمو تنهام که تو کار سانسور و این حرفاست میگه که این شکوره که اومده بود نقشش شبیه یکی از شخصیت های مهم کشور بوده...

-شبیه کی؟!؟!

-اسفندیار..

-اسفندیار رویین تن..؟!؟!

-نه..

-اسفندیار منفرد زاده؟!؟!
-نه..

-اسفند..

-بسه دیگه...ولش کن..دیگه هر کی قرار بوده بفهمه فهمیده..یه سوال دیگه هم داشتم..

-بفرمایید..

-اگه بخوام از 118 شکایت کنم باید به چه شماره ای زنگ بزنم؟!؟!

-برای چی شکایت عزیزم؟!؟!من که چیزی نگفتم...من توهینی به شما کردم؟!؟!اتفاقا این گفت و گو یکی از معدود گفت و گو هایی بود که در آن نه فحشی رد و بدل شد ....و نه حیوانه های اختراعی دکتر آژیدهاک..

-آخه من زنگ زدم از شما اطلاعات بگیرم ولی هر چی اطلاعات خصوصی و خانوادگی و فرهنگی و هنری و سیاسی کشور بود گذاشتم کف دستتون...فقط کم مونده بگم رییس جمهور این 10 روز کجا غیبش زده بود و چی شده بود که نیومده بود.....

-کجا غیبش زده بود؟!؟!

-ها ها..فکر کردی بچم؟!؟!رفته بوده پیش بلوتوس کبیر..!!اون هم آخه گم شده بود...

-عمو جان...اما این درست نیست..من این همه با صبر و مدارا باهات برخورد کردم و تو حالا میخوای شکایت کنی از ما....خحالت بکش...

-بسه دیگه...خسته شدم از حرف زدن با شما...من جکمو بگم یا شما جکتو میگی؟!؟!

-اول یه دونه جک شما بگو...بعد من میه جک خودم میگم..

-خب....صبر کن ببینم...آهان یادم اومد..یه روز به یه یارو میگن چرا این همه پول داشتی اومدی 504 خریدی؟!؟!خب مثلا می رفتی مرسدس بنزی....بی ام وی ....جکواری چیزی می خریدی....طرف میگه آخه به صاحابش علاقه شخصی داشتم و می خواستم کار خیر کنم.....ها ها ها...

-بی مزه لوس....مرتیکه سیفون!! این جک بود؟!؟!

-نه پس...واقعیت بود...

-حالا جک منو داشته باش..یه روز شبکه بانکی کشور میاد به همون یاروهه میگه تو که اینقدر بدهکاری به بانک ملی....چرا نمیای یه کار خیر بکنی؟!یارو هم میاد کار خیر میکنه یه پژو 504 می خره...ها ها ها...

-خیلی بی مزه و لوسی....بی نمک (....)!! شتر مرغ ماهی ....کلاغ خار دار....نذاشتی یه گفت و گو ما فحش ندیم  به هم...


 

 

و این گفت و گو در همین مکان و همین زمان و به همین صورت پایان می پذیرد!

 


 

 

پیشنهادات:

ببینید1:فیلم مراسم(the rite) با بازی اسطوره بزرگ سینما...آنتونی هاپکینز...  در نقش پدر کارلوس...یک کشیش جن گیر...آنچان قدرتمند ظاهر شده است که همه بار فیلم را به تنهایی روی دوش خود می کشد و ضعف های فیلم را می پوشاند..

 ببینید ۲:فیلم (Sunset limited)..ساخته تامی لی جونز....نوشته کورمک کارتی نویسنده کتاب هایی چون جایی برای پیر مرد ها نیست...(که برادران دیوانه کوئن فیلمش را ساخته اند!) و کتاب جاده...(که یک کارگدرانی که اسمش را یادم نیست فیلمش را ساخته است!!)...

اگر به فیلم های پر دیالوگ و در فضاهای بسته و با بازیگر کم علاقه دارد بدون شک سانست لیمتید را انتخاب کنید...یک فیلم ۱ ساعت و نیمه که تمام بازیگرانش دو نفر تامی لی جونز و ساموئل جکسون است...که روبهروی هم در اتاقی در بسته نشسته اند و در باره موضوعی که نمی گویم تا اگر می خواهید ببینید بی مزه نشود صحبت می کنند...

هر دو بازیگر مخصوصا ساموئل جکسون بدون شک یکی از بهترین بازی های عمرشان در نقشی خاص و سخت را به خوبی ایفا کرده اند...

 

بخوانید:نمایشگاه کتاب نزدیک است...

کتاب "تجاوز قانونی"...نوشته کوبه آبه....ملقب به کافکای ژاپن....انتشارات مروارید..

کتاب "سور بز"...شاهکاری از ماریو بارگاس یوسا....ترجمه عبدالله کوثری...نشر علم..

کتاب "پختستان" نوشته ادووین آبوت...ترجمه منوچهر آذر...انتاشارت کارنامه..مطمئن باشید تا به حال کتابی به این خاصی و عجیبی نخوانده اید...فقط بگویم که داستان این کتاب در دنیایی دوبعدی می گذرد...و شخصیت های کتاب همه شکل های هندسی هستند..!!

 

 


 

پ.ن۱:روز معلم مبارک باد!!

پ.ن ۲:دیوانگان محترم...این آپ دوست خوبم ایمان را بخوانید....بسیار زیباست..!

بخوانید!

پ.ن۳:قسمت ۳۰ ام یعنی همین قسمتی که الان خوندید رو خیلی دوست دارم...!

تا قسمت آینده...

امیدوار باشید و +!!

[ دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 22:0 ] [ آژیدهاک ]
 
 
این گفت و گوی دیوانه ها...نوشته دوست بسیار عزیزم برادر چیزنویس می باشد...(قسمت های تو پرانتز که به رنگ قرمز می باشد نوشته من می باشد....کمی اصلاح کردیم!)
از این دیوانه بزرگ به خاطر توجهشون به دیوانه خانه ما تشکر می کنیم..!
 
 
دیوانه ها...

قسمت 29ام...

کاری از دیوانه زنجیری چیزنویس...

یا گفتگویی که از یک قبض برق ساده به (دید دید) شدن یک انسان انجامید!

این گفت و گو با کمال مسرت تقدیم می شود به خود دکتر آژیدهاک!!!همچنین اون یه خورده ی خیلی نا محسوسش تقدیم می شود به زاکری کوئینتو (نمی دونم کیه)!و جاش هالوی(نقش سایر) به خاطر حضور داشتن در نقش دو کاراکتر جذاب و سکشوآل(!)(برادر جیز نویس! در دیوانه و خانه و این حرفها؟!)دو سریال پرطرفدار هیروز و لاست!!!


-الو...

-بله؟

-میگم قبض برق اومده واست؟(خیلی بی مقدمه شروع میشه اما عیب نداره...خوبه!)

-آره!

-خب چی نوشته...!!!

-نوشته مشترک محترم!

-احمق وزغ!!!(وزغ ماهی!)می گم هزینه...

-این چه طرز صحبت کردن با باباته...نره خر(زاده)!!!

-ا...بابا تویی؟

-نه...عممه!

-ا...عمه(عمه بابام!) تویی؟

-نه احمق...باباتم!

-ا بابا...کجایی تو؟

-خانه سالمندان!

-ای وای!کی بردت خانه سالمندان؟

-خود خرت!...یادته می خواستی زمین خونه رو بکوبی برج بسازی...گفتی تا این مرتیکه اسقاطی اینجاس نمی شه کاری کرد باید بردش یه گورستونی!

-آره یادمه!

-کوفت کاریو یادمه!

-هی...چه دوره زمونه ای شده!...خب کار نداری؟

-برو بمیر...خاک بر سرت با پسر شدنت!(آبروی من وبردی!)

-برو بینیم بابا...

(این مکالمه همین جا پایان می پذیرد ولی مکالمه ای جدید تر در اینجا شروع می گردد)

-الو؟

-هوممم!!!

-قبض برق اومده واست؟

-هومممم!!!

-هوم زهر هلاهل!...توش چی نوشته؟

-هوووووم!!!

-کدوم گورستونی هستی باز...رفتی پی الواطی؟؟؟

-نه اومدم (فورت فورت فورت) سینما...

-سینما؟؟...تو و سینما؟...تو فیلم می دونی چیه اصلا؟...آخرین فیلمی که دیدی زیزی گولو بود...

-زیزی گولو (فورت فورت فورت) سریال بود...

-حالا ...چرا فورت فورت می کنی...قلیون بردی سینما؟؟؟

-نه دارم ساندیس می خورم...

-وایسا بینم اردک زاده!اخراجی ها 3 رو که نرفتی ببینی خبر مرگت...؟

-چرا رفتم!

-ای مرتیکه ی ح(دید دید) ح(دید دید)(...)!!لااقل می رفتی جدایی نادر از سیمین...

-چی شده؟؟؟...عمو نادر از زن عمو سیمین جدا شده؟

-ساکت بابا...من خودم ختمم(ختمی؟!ختم کی؟!؟کی مرده؟!بگو من طاقتشو دارم!! ....و اینگونه اگر ادامه می یافت به کجا ها که نمی رسید این گفت و گو!)...بگو چرا نرفتی جدایی نادر از سیمینو ببینی؟

-هیچی آخه صفش از نون وایی سنگکی(صف شیر هم می تونست باشه!) دم خونمونم شلوغ تر بود...ولی اخراجیا 3 فقط دو تا گنجشک جلوش بودن(ای کاش...) داشتن تک به زمین می زدن...خواستی آدرس گنجشکام می دم...

-بیشین بینیم...چقدر بت بگم نود نگاه نکن بد آموزی داره...

-چرا؟؟

-آخه سوشا توش با علی دایی دعوا میکنه...

-این که موضوع هفته پیش بود...

-ا خب پس کجا بودیم...آهان حیف اون اصغر فرهادی که واسه تو و امثال تو فیلم بسازه تو حقت همون زیزی گولو(زی زی گولو که خیلی خوب بود...یادش به خیر!) و مختارنامه است(مختار هم که خوب است برادر جیز نویس؟!)خاک بر سر!!!...همین آدمایی مث توان که اصلا نمی فهمن وقتی خانه فرهنگو می بندن فرهنگ ما با چه بی فرهنگی ای روبرو می شه...

-خانه فرهنگ؟!...مگه اینجا فرهنگیام خونه داره...

-نه فقط بی فرهنگایی مثه تو  خونه دارن!!!(خوب اومدی اینجا رو!)

-جدی!...صبر کن من دوباره تشنم شد برم یه ساندیس دیگه بگیرم...

-ببین...اگه دوتا میده یه دونم واسه من بگیر!!!

-جدی؟؟؟

-نه...مگه من با تو شوخی دارم...مو از خرس بکنی غنیمته!!!

-باشه!...یه دقیقه وایسا!

(پنج دقیقه بعد!)

-الو؟؟؟...اومدی خبر مرگت...

-چقدر شلوغ بود...دهاتیای بی شعور!(دقیقا با کی بودی الان؟!)آره بگو...(فورت فورت فورت)!

-زهر...گرفتی دو تا رو؟

-دو تا(فورت فورت فورت)چیرو گرفتم؟

-هیچی ولش کن...ببین اصلا زنگ زدم بیبینم قبض برق واست اومده؟

-آره!

-چی توش نوشته؟

-نوشته(فورت فورت فورت)مشترک محترم!

-احمق وزغ(وزغ ماهی)!...هزینه رو چقدر نوشته؟

-آهان...سیصد و پنجاه و سه هزار ریال!

-ریال یا تومن؟

-ریال دیگه!

-مگه زیر نور شمع زندگی می کنید؟(آفرین!)

-نه!من خودم سینما خانگی صبح تا شب براس...زنم لباس شویی و ظرف شوییش ترک نمیشه(ترک نمی کنه)...بچه هام هم یکی شون ایکس باکس داره صبح تا شب...

-چند؟

-سیصد و شصت!!!

-احمق ایکس باکسو نمی گم که...قبضو می گم یه بار دیگه بگو...(اون یکی بچه رو نگفتی ها!!فکر نکن حواسمون نیست!)

-سیصد و پنجاه و سه هزار ریال فیکس(دقیقا بهتره تا فیکس! !فارسی راپاس بدار...ای بابا دقیقا هم که عربیه....ولش کن همون فیکس بهتره!)

-پس چی کار می کنی که اینجوری میشه!!!

-ساندیس می خورم!(۱۰۰ امتیاز +!)

-ای خاک بر اون سرت...برو گمشو مرتیکه ساندیس خور...همه پسر دارن ما هم پسر داریم...کاری نداری بری اون اخراجی ها 3 تو نگا کنی؟

-راستی من که بابام پارسال مرد که!!!!...اوهوم...ببخشید شما؟

-جانم!...فرید مگه تو نیستی؟

-بنده آقای فلانی هستم مسئول پایگاه فلان...شما؟

-(گلوپ!واج آوی فرو بردن آب گلو)...جناب بنده با اجازه از محضرتون مرخص می شم..

-وایسا جوکتم بگو و برو...

-برادر از ما بگذر...

-خفه بابا!روال(عادی) برنامه دکتره...

-آهان...یه روز یکی میره پمپ بنزین باکشو تا ته پر میکنه...(ها هاها..تا همین جاشم خودش یه جکه!!)

-قبل سهمیه بندی یا بعد سهمیه بندی؟

-والا...فکر کنم بعد سهمیه بندی...

-کارت سوخت مال خودش بوده؟

-والا...جناب جوکه...واقعی نیست که...

-خفه...ادامشو بگو...

-چشم...بعد به متصدی میگه...

-متصدیش پیرنش چه رنگی بوده؟سبز که نبوده...

-والا...نمی دونم...مثلا آبی نفتی بوده...

-کوفتو مثلا آبی نفتی...تو به چه حقی در مورد نفت مملکت مثال می زنی...زود تهشو بگو اعصاب ندارم...

-چشم جناب...هیچی یارو می گه چقدر شد؟؟؟...متصدی میگه صد و پنجاه تا تک تومنی!!!...

-صهیونیست بی پدر!!!بنزینو بازار سیا می خری؟...پارتی بازی می کنی؟...بگو...زود..

-چیو بگم...

-جوکو...زود تند سریع!

-چشم...بعد یارو میگه ببخشید شاه ملعون بی صفت ح(دید دید) برگشته مگه؟!...بعد متصدیه میگه نه جانم گازوئیل زدی!!!

-ما رو مسخره می کنی؟؟...الان خطوتو می دم کنترل میام اونجا (دید دید دید دید دید...خلاصه همین جور می دید!!!)

-غلط کردم دیگه تکرار نمیشه...

-بوق...بوق

-جناب...برادر؟

-بوق...بوق

و این مکالمه تلفنی در همین جا در کمال آرامش به پایان می رسد!!!!


پیشنهادات:

ببینید:"لاست دوبله فارسی!!!"کاملا تضمینی بدون خش...برفک...گرفتگی با دوبله بهترین دوبلر های ناشناخته ایران که خدا سایشونو کم نکنه...نخواستید برید

"رنگو"(انیمیشنی با صدا پیشکی جانی دپ)ببینید یه کپیشم واسه ما بفرستید!(نفرستید!برادر چیز نویس ...شما و کپی؟!)

بنوشید:آب پرتقال برای داشتن ویتامین c و بخورید نان گندم که گندم گران(تر) شد!!!


+تا هفته آینده در طرح ها و رنگ های مختلف پایدار باشید...!!!


پ.ن۱:باز هم از برادر چیز نویس تشکر می کنیم و از جامعه دیوانگان تقاضا داریم به وب برادر چیز نویس عزیز هم سر بزنند...

پ.ن۲:از همین مکان تولد دوست بسیار خوب و یار همیشگی وبلاگم س.ن عزیز رو تبریک می گویم....۱۰۰ سال زنده باشی!

پیشنهادات آژیدهاکی:

ببینید:فیلم خون به پا خواهد شد...ساخته پل توماس اندر سون با بازی بی نظیر دانیل دی لوییس...یک شاهکاری که دو سال پیش هم دیده بودم اما چند شب پیش همین چوری یکهو هوس کردم و دوباره دیدم....

واقعا شاهکار است....!

 

دوستان عزیز...امیدوار باشید  و+!

[ سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 ] [ 0:5 ] [ آژیدهاک ]
دیوانه ها ....

قسمت 28 ام.....

کاری از دکتر آژیدهاک....

یا چگونه یک گفت و گوی تلفنی به (...) ختم شد؟!؟!

با حضور افتخاری:دکتر آژیدهاک!!

این گفت و گو با کمال افتخار تقدیم می شود به آقای HGWXX/7


 

 

-الو؟!

-ممد بدو...

-چی شده داداش رضا؟

-بدو که دعوا شده....بدو...

-دعوا؟!؟!کی با کی؟!؟! دارن می زننت؟!؟!نامرد ا چند نفر به یکی....راست میگید بیاید تک به تک بزنیم......بذار برم قفل فرمونو بیارم....

-بابا چرا هول میشی؟!؟!من که با کسی دعوام نشده...

-آهان گفتم ها....تو آدم با شعور و با فرهنگی بودی....دعوا نمی کردی...منم آدم با شعور و با فرهنگیم ...دعوا نمی کنم...

-بلی...اون قفل فرمونو قرار بود پدر بزرگ مرضیه دستجردی الان بیاره؟!؟تو می خواستی بیاری دیگه...

-کی من؟!؟!من و  قفل فرمون>!؟!؟من ماشین ندارم....حالا قفل فرمون داشته باشم؟!؟!کلی وام و قرض و قوله گرفتم تا یه موتور تونستم بگیرم...

-مگه موتور خریدی ؟!؟

-آره...

-آخه گورخر بنفش..!!نگفتی که شیرینشو بپیچونی؟!؟!بدبخت گدا زاده؟!؟

-نه به خدا....شیرینی چی؟!چه کشکی...موتورو هنوز که تحویل نگرفتم.....یه هفته دیگه بهم میدن...

-مرتیکه کثیف!!! تو تا دیروز پول نداشتی 50000 تومان منو بدی؟!حالا رفتی موتور خریدی؟!؟!کلاه بردار شارلاتان (...) و.....عوضی ...همین پول های مردمو خوردی تونسیتی موتور بخری؟!؟!خاک بر سر بی عرضه ات.....بقیه پول های مردمو می خورند که برن یه پژو 504 بخرند....خاک تو سر کثیفت...

-بابا ما همین الان داشتیم بحث فرهنگی می کردیم مثلا ها..!!!ما قرار بود بشیم الگوی جوانان این مملکت...

-ها این فرهنگ که گفتی یعنی چه؟!

-هیچی ولش کن...اسم یه سینماست....

-مرتیکه بحثو عوض می کنی؟!؟!(.....)....بی فرهنگ!....پول منو بده....

-بابا رضا جون..تو هم مشکل داری ها..زنگ زدی بهم بگی دعوا شده این همه بحثو به حاشیه و فرهنگ و (...) کشوندی...

-آهان یادم اومد..ممد بدو...دعوا شده...

- دعوا؟!؟!کی با کی؟!؟! دارن می زننت؟!؟!نامرد ا چند نفر به یکی....راست میگید بیاید تک به تک بزنیم......بذار برم قفل فرمونو بیارم....

-اینا رو که یه بار گفتی.....سگ !میگم من دعوام نشده...

-کی با کی دهواش شده پس؟!

-جدس بزن...

- تو خونتون؟!/

-نه..

- تو خونشون؟!؟

-نه...

-تو خونمون؟!؟

-نه...

-تو روحت!

-نه...

-تو روح پدرت...

-نه....وایسا بینم؟!؟!مرتیکه (...)! چی داری میگی....به پدر مرحوم من چی کار داری!؟!تف تو ذات پدرت؟!؟

-تو به پدر مرحوم من چی کار داری؟!؟!

-خودت به پدر مرحوم من چی کار داری؟!؟

-تو اول شروع کردی...

-بس کن دیگه...یادته بابا قبل مرگش گفت انقدر با هم دعوا نکنیم؟!؟!

-آره...

-خب بس کن دیگه...هر بار زنگ می زنی همش داریم دعوا می کنمی..ناسلامتی داداشیم ها...

-من مخلصتم داداش...اصلا اون 50000 تومان فدای تار موی گندیدت.....این شا الله انقدر پول مردمو بخوری که بتونی علاوه بر 504 بتونی مدل بالاترشم بخری...اصلا 505 ام بگیری....506 ام بگیری...

-خب بسه..بامزه نشو....بی مزه..کاری نداری بری بمیری؟!؟!

-می خواستم بگم دعوا شده...اون جمله قبلی رو دوباره بگی ها می زنم اینجا.....

-باشه خب..کی با کی؟!

-حدس بزن...

-نادر و سیمین؟!؟!

-نه..دیوانه اون که فیلمه...

-محمود و اسفندیار؟!؟!
-نه...اون که بعدا فیلم میشه...

-رضا یزدانی و یغما گلرویی؟!؟!

-اونا که خیلی وقته دعواشون شده با هم.....یغما هم زد و رفت ایتالیا.....رضا هم برای اینکه تنها نباشه زنگ زد گفت مش رمضون از دهشون بیاد پیشش...

-پت و مت!!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

-نه..

-پس کی؟!/کشتی منو...

-دعوا شده تو ورزشگاه آزادی..

-ا؟!مگه بازی پرسپولیس استقلال چند هفته پیش نبود؟!

-خب چه ربطی داره؟!؟!

-خب همیشه اون موقع ها دعوا میشه دیگه...

-تو مثل اینکه خیلی پرتی ها.....دیگه سر اون بازی که دعوا نمیشه.....طرفدارهابا فرهنگ شدند....الان جدیدا تو بازی های دیگه دعوا شده...

-بازی کی با کی بود حالا؟!؟!

-پرسپولیس و استیل آذین..

-حالا سر چی دعوا شده؟!؟!باز دایی قاطی کرده؟!باز یکی با مشت زده تو صورت علی دایی؟!؟!باز طرفدارا فحش دادن به دایی؟!؟!باز زیر اب دایی رو زدند؟!؟!باز اون 700میلیون تومان علی دایی رو خوردند...باز..

-بس کن !!!چه گیری دادی به علی دایی...

-آخه همیشه در دعوا ها پای یک علی دایی در میان است..

-آره اتفاقا این دفعه هم تقصیر علی دایی بود...

-قشنگ تعریف کن..بگو ببینم چی شد؟!کی زد و کی خورد؟!؟!

-ببین بازی 1-1 بود...سوشا(دروازه بان استیل!) هی وقت کشی میکرد و خودش رو می انداخت رو زمین....دقیقه 93 توپو گرفت..همین جوری بیخودی...الکی..

-الکی؟!

-آره..

-الکی بگم جدا شیم...تو بگی که نمی تونم...من فقط...

-مردک جلف!!دارم حرف می زنم...

-ها!!!خواسم پرت شد....ببخشید بگو..

- داشتم می گفتم الکی خودشو انداخت رو زمین گفت ای وای.....ملت به دادم برسید...رباط پام پاره شده....مردم...بعد توپو بیخودی انداخت تو اوت...و خوابید رو زمین...

-بی تربیت!!

-چرا؟!؟!

-مرتیکه رو زمین خوابیده...جلو چشم اون همه تماشاگر...

-ها؟!؟!

-هیچی ولش کن...بعدش چی شد..

-خب دیگه...طبق قوانین فیر پلی!!...

-زیر دیپلم صحبت کن..

-راستی تو مگه دیپلمتو هنوز نگرفتی؟!؟!

-چرا بابا دکترامم گرفتم...اما اندازه یه دیپلمه هم نمی فهمم..حالا می گفتی..

-آهان...آره..همون بازی جوانمردانه...باید پرسپولیس توپو می داد به حریف....اما علی دایی یهو داد زد سپهر...

-یعنی منو صدا زد؟!؟!

-دیوانه تو که ممدی....

-نه رضا جان..من آژیدهاکم....صدام زدی اومدم ببینم چی میگی..

-ا؟!دکتر شمایی؟!؟!نه دکتر..شما راحت باش....برو استراحتتو بکن....شمارو همون دکتر صدا می کنم...

-اگه مشکلی هست به من بگید ها...آرامش در دیوانه خانه حرف اول رو می زنه...

-نه دکتر جون...شما تشریفتو ببر...

-خب بعد چی شد...

-ممد خودتی؟!؟!

-آره..

این دکتر دیونه رفت؟!؟!

-آره..

-داشتم می گفتم..دیگه..داد زد سپهر.حیدری رو میگم دکتر ها...!!نیای وسط مکالمه مون!..داشتم می گفتم علی دایی گفت: سپهر..بیا اوتو بنداز...سپهر اومد اوتو انداخت همون توپ رفت تو گل...

-خب..

-بعد هیچی دیگه..استیل آذینی ها ریختن سپهر رو زدن..بعد دعوا شد....علی دایی داد و بیداد کرد..سوشا گفت خدا هم اون بالا هست..دو نفر اخراج شدند...طرفدار ها علی دایی رو تشویق کردند....داور یه مورجه رو اون وسط زمین کشت...یک تماشاگرم با دست زد تو صورت مامور حراست ورزشگاه که الان اون مامور کور شده...یه چشم نداره..

-چرا شایعه درست می کنی؟!؟!بیخودی؟!؟!حالا الان چی شده...

-هیچی دیگه..بعد بازی سوشا گفت در بچگی الگوی ورزشیم علی دایی بود...الان دیگه الگو ندارم..علی دایی گفت خوب کردم..خیلی ببخشید البته ها....بازم از این کار ها می کنم..اصلا تیم ملی هم مال بابای منه....آقای حاج رضایی گفت با این کار ها فرهنگ ایران زیر سوال رفته...

-واقعا به خاطر 3 امتیاز آبروی خودمون رو بردیم..

-واقعا همش به خاطر 3 امتیاز بود ها....این بود اون آرمان ها و فرهنگ های ما؟!؟!

-به خاطر 3 امتیاز چه قدر زود چهره واقعی خودمون رو نشون دادیم...

-واقعا کجای دنیا می تونه چنین اتفاقی بیفته؟!به خاطر 3 امتیاز...

-بابا اینم یه بازی فوتباله و فقط 3 امتیاز داره....آدم که نباید شخصیت خودشو ببره زیر سوال...

-واقعا چرا فقط تو مملکت ما با اینهمه  تاریخ و تمدن باید چنین اتفاقی بیفته؟!

-بسه دیگه...یاداین تبلیغ ها و برنامه های تلویزیون و اون پیام اخلاقی هاش افتادم!!میگم بازی چند شنبه بود؟!

-جمعه...

-مرتیکه(...)!!! تو می مردی زنگ بزنی بگی حیوون...بشین پای اون کوفتی بازی فوتبالو ببین...

-اصلا به تو چه؟!؟!کثافت کثیف؟!؟!ها؟!؟!شتر مرغ زاده...

-3 روزه دعوا شده(....)! بعد به من نمی گی...به خدا دست رو علی دایی بلند می شد می رفتم ورزشگاه  رو صاف می کردم می اومدم...

-مگه کسی جرات داره دست رو علی بلند کنه....تا من اینجام...مث شیر..

-آره اونم توی ترسوی بدبخت...

-بدبخت خودتی بی فرهنگ کثیف...

-من بی فرهنگم؟!؟!خوبه دو روزه از دهاتتون پا شدی اومدی شهر نشین شدی ها...

-به من میگی دهاتی؟!؟!دهاتی عمته....پدرته...زنته...مرتیکه(...)!!

-صبر کن...صبر کن...اگه می خوای فحش بدی...صبر کن برنامه رو همین جا تموم کنیم...اخر شبه الان برای بچه ها بد آموزی داره...

-باشه پس کاری نداری..!؟!

-صبر کن جکمو بگم بعد برم...

-بگو...

-میگم بیژن پاکزادم مرد و این جنتی نمرد....ها ها ها ها ها ها...

-مرتیکه (...)! بینمک لوس......زرافه بال دار بد بخت(...)!!!

 

 

و این گفت و گو ی فرهنگی در همین مکان و همین زمان به پایان می رسد!..

 


پیشنهادات:

ببینید:فیلم "زندگی دیگران".....یک شاهکار آلمانی...برنده جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان در سال ۲۰۰۶..... آقای HGWXX/7  که این گفت و گو به او تقدیم شد نام مستعار شخصیت اصلی همین فیلم است...این فیلم را از دست ندهید..!

بشنوید:آلبوم جدید سهیل نفیسی..با نام چنگ و سرود....برای حمایت از این خواننده بسیار خوب کشور آلبوم را اوزیجینال خریدیاری کنید.....عرضه در کتابفروشی های معتبر ایران...

 

تا هفته آینده....امیدوار باشید و +!

 

+به دلیل اینکه دوستانی بخش نظرات این وب را با چت روم اشتباه گرفته اند از این به بعد بر خلاف میل باطنی نظرات تاییدی خواهند شد....و فقط نظرات انتخابی تایید می شوند!!

لازم به ذکر است که تایید نظرات انتخابی توسط متخصص معروف نظر شناسی(دکتر آژیدهاک) انجام می شود...

خوش باشید!

[ سه شنبه سی ام فروردین 1390 ] [ 20:30 ] [ آژیدهاک ]
دیوانه ها....

قسمت 27 ام....

یا چگونه یک کودک 5 ساله ۱۱۸ را سر کار می گذارد؟!!

این قسمت با کمال افتخار تقدیم می شود به روح بزرگ مرحوم سیدنی لومت....کارگردان بزرگ فیلم هایی چون 12 مرد خشمگین...بعد از ظهر سگی.... سرپیکو...و پیش از آنکه شیطان بفهمد تو مرده ای..


 -راهنمای 1408 بفرمایید...

-الو...سلام..ببخشید 118؟!

-بلی..عمو جون...بفرمایید...

-ببخشید می خواستم شماره صدا و سیما رو ازتون بگیرم...

-آخی...برای چی عمو؟!

-یه کار خصوصی دارم با آقای صدا و سیما...

-آخی...چند سالته عزیزم؟!

-من 5 سالمه...

-آ قربون قدت برم من....با صدا و سیما چی کار داری عزیزم؟!

-می خواستم ازشون تقدیر و تشکر کنم...به خاطر برنامه های زیبای عید نوروز...مخصوصا کلاه قرمزی و آقای حمید جبلی و ایرج طهماسب عزیز.....که نه تنها من...بلکه خیلی از بزرگسالان رو دوباره با تلویزیون ملی صدا و سیمای اسلامی ایران آشتی داد...

-عزیز دلم؟!این همه کلمه سختو کی بهت یاد داده؟!؟!

-عمو شهرامم.....آخه اون معلم زبان فارسیه....

-آخی...خب عزیزم..بیخیال..... اصلا شما که نمی تونی زنگ بزنی اینجوری با صدا و سیماحرف یزنی....باید بگی یه  بزرگترت بیاد زنگ بزنه.....اون ها بهتر حرف می زنند.و.آفرین عمو..

-مطمئنید؟!

-بلی..

-پس من بگم عموم زنگ بزنه!؟!

-بلی...عموتون زنگ بزنه بهتر است...

-اخه عموم زنگ بزنه میگه:مرتیکه ضرغامی(....)......(....)...با اون برنامه داغونش...با اون سریالش که شمالی های محترم کشورمون رو مسخره کرده....اون سعید آقا خانی (.....) هم که فقط بلده همینو بسازه...اونم از کریستوفر نولان بیکار با اون فیلم بی سر و تهش که ما آخرم نفهمیدیم آخر القا چی شد....حقشه که تو اسکار تحویلش نگرفتند...

-اینا حرف های همون عموته که معلم زبان فارسی بود؟!؟!


-نه اون  عمو شهرام بود...این عمو بهرامه...یه 3 سالیه برای امرار معاش و در آوردن خرج زندگی داره دزدی ...نزول خواری...و هزار تا کار دیگه میکنه...6 ماهی هم رفت حبس فکر کنم...اما به همه گفت رفته بودم تایلند....جنس وارد می کردم...

-بعد تو خودت همه این چیزها رو خودت تنهایی فهمیدی؟!؟!

-نه...عمو مهرامم بهم گفت...آخه می دونید عمو مهرامم از هر چی که تو فامیل اتفاق می افته خبر دار میشه..یه مدت جاسوس بوده....

-بنازم به این فامیل...عزیزم...کاری دیگه نداری....؟!118 رو مشغول کردی 1 ساعته...

-ولی شما هنوز جواب منو ندادید...

-آهان..شماره صدا و سیما...ببخشید نمیشه...الان صدا و سیما تعطیله...

-چرا دروغ میگید؟!امروز که نه جمعه است....نه 5 شنبه ...نه بین التعطیلین...نه قبل تعطیلیه..نه بعد تعطیلیه...نه 1 هفته مونده به عیده که تعطیل باشه......نه یکی مرده ...نه یکی اومده...نه یکی رفته....نه جشنیه نه عزاست....نه هوا آلودست...همه چی آرومه...زندگی به این خوبی...چی چیش تعطیله؟!؟!

-گیر عجب بچه سمجی افتادیم ها....

-بچه خودتی ...مرتیکه (...)! دیوانه زاده...بدبخت... کره خر ماهی...

-ااا.....عمو چون شما گفتی چند سالته؟!؟

-5 سال...

- پسر جان..!من همسن تو بودم 20 سالم بود..!!....این حرفای زشتو کی بهت یاد داده؟!/

-عمو پرهامم....آخه می دونید؟! این عموم یه مدت داشته یک تحقیق راجع به ناسزا ها و تاثیرشون روی حافظه انسان ها می کرده....واسه همین خیلی ناسزا بلده...مثلا جالبه بدونید که 93 در صد انسان هایی که به طرف دیگر هنگام فحش دادن می گویند:(....)...حافظه بالاتری نسبت به افرادی دارند که به دیگران می گویند(....)!!

-ماشالله..بنازم به این تحقیق.....شما چند تا عمو داری؟!؟!

-یه 12 تاشونو که دیدم....5 تاشون هنوز ندیدم...چون وقت نشده تو این همه سال عید دیدنی بریم خونشون....13 روز عیده دیگه....3 تاشونم مردند...

-واقعا دست گلتون درد نکنه...و خسته نباشید میگم به مادربزرگتون!...عمه  چند تا داری؟!

-هیچی...

-واقعا آفرین.....کلا خانواده مردانه ای دارید...

-بلی...حالا شماره صدا و سیما رو می دید یا باعمو هام بریزم 118 رو تصرف کنیم؟!؟

-نه ترو خدا....با این تعداد عمو 118 رو که هیچی....بیت رهبری رو هم میشه گرفت..

-نه دیگه...اونقدر نمیشه..اونجا امنیتش خیلی زیاده...ضد اتمی داره...ضد زلزله است...این زلزله ها که 3 تاش تا حالا  ژاپن رو نیست و نابود کرده اونجا تاثیر نداره..بعد دیگه....ضد سیل....ضد سونامی...ضد طوفان...ضد آتشفشان....ضد هجوم ملخ....ضد ویروس....

- وایسا ببینم.....تو اینا رو از کجا می دونی؟!؟

-اخه عمو فرجامم..

-کی؟!؟!؟کی؟!؟

-عمو فرجامم..

-عزیزم فرجام که اسم زنه...

-نه می دونم...آخه اسم پسر با وزن شهرام و بهرام و ... کم اومد...مجبور شدن اینو بذارن روش..بیچاره انقدر تو مدرسه تحقیرش کردن...همه بچه ها بهش می گفتند:فرجام سر انجام....سرانجام فرجام..

-چی؟!

-آخه بهتون نگفتم...فامیلی ما سرانجامه..

-عزیزم.. اسم خودت چیه؟!

-شنگول...

-چی؟!؟

-شنگول..

-حتما می خوای بگی اسم خواهرتم منگوله...

-بلی..

-عزیزم...شنگول و منگول که قصه است...شنگول و منگول و حبه انگور قصه اند..

-نه خیرم..هیچ چیش قصه نیست...من 3 تا خواهر و برادر دارم...خودم که شنگولم.....با خواهر و برادرام میشیم شنگول و منگول و حبه انگور و کارلوس...

-کارلوس؟!؟!

-بلی..پدر من به دلیل علاقه شدید که به کارلوس  داره این اسمو رو برادر کوچیکهمون گذاشت..

-کارلوس کرش که تازه دو روزه اومده تو فوتبال ایران...حالا معلوم نیست طرف نتیجه می گیره...یا نه..همه مربی ها رو همین طوری بیخودی الکی انقدر گنده می کنیم بعد که نتیجه نگرفتن هزار تا فححششون می دیم..دیگه...مشکل از خود ماست....

-کی اصلا حرفی از این مرتیکه پولکی زن ذلیل زد؟!منظور نظر من از کارلوس...همون کارلوس سانتانا بود...

-این زن ذلیلی رو هم حتما عمو پیامت که تو کار تحقیق راجع به زن ذلیل های معروف دنیاست بهت گفته...

-نه....اتفاقا...البته عمو پیام که دارم...اما اینو تو روز نامه خوندم...

-آخی..عمو ....تو تو 5 سالگی چظوری روزنامه می خونی؟!مگه سواد داری؟!

-به به...آقا رو باش....من دانشمند هسته ای جدید ایران هستم...طرح های عمرانی من ایران رو آباد کرده....

-ا...!!!شما همون کودک 5 ساله ای!؟!

-بلی..

-همون کودک 5 سالهه که...

-بلی خود خودشم...

-عمو شنگول عزیزم..!زود تر می گفتی کی هستی....شماره صدا و سیما که هیچی....شماره...(...)!! هم بهت میدم عزیزم..

-ممنون آقا...یه جک بگم برای حسن ختام برنامه؟!

-بگو..

-یه روز به لیلا اوتادی میگن بیا تو فیلم جدید اسکورسیزی با جود لاو   بازی کن...میگه:نمی تونم چون پام شکسته...دو روز بعدش میره قراداد اخراجی ها 3 رو می بنده....ها ها ها...ها ها ها...

 


این گفت و گو در همین مکان و همین زمان به پایان می رسد!

 

با عرض پوزش از دیوانگان محترم به خاطر یک روز تاخیر!

امیدار باشید و +!!

 

 

[ سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 ] [ 22:3 ] [ آژیدهاک ]

پسر عموی خاله زن دایی شوهر عمه سرایدار خانه کورت ونه گات یکی از اجداد کیست؟؟!!

یا

چرا آژی دهاک ۱۰ روز زود تر بازگشت؟!؟!

 این دست نوشته با کمال افتخار تقدیم می شود به روح بزرگ دیوانه ترین کارگردان دنیا...کویینیتن تارانتینو...که همین چند روز پیش تولدش بود...


 

دیوانگان محترم...

باعرض سلام  و تبریکات عید نوروز و آرزوی سالی خوش برای شما  و هر سال بهتر از پارسال و پارسال دوست امسال آشنا و هر سال بد تر از پارسال و سال به سال پیر تر می شی و .....از این دست حرفای تکراری و تعارفات بیخود و بی دلیل و بی مزه رد می شویم و می خواهم یک بار جدی حرف بزنم(البته نمی توانم!) و بنویسم(باز هم نمی توانم) از هر چه که در این دنیا گذشت و سر را به سوی مرغزاری دیگر می چرخانیم تا هم از دست هر چی حرف تکراریه راحت شویم هم گردنمان کمی گرفته است..یک ذره باید نرمش کنیم..دکتر(خودن را نمی گویم...یکی از همین دکتر قلابی ها که حسابی اسم و رسم هم به هم زده اند را می گویم) به ما گفته است خوب می شوی(البته ما همیشه خوب هستیم..منظور از خوب در این مکان بهبود می یابی است)...این ها عوارض عملت(همان جریان عمل ابرو که در گفت و گوی قبلی بهش اشاره کردم!) است...روزی 5 دقیقه باید سر را به سمت چپ...و 5 دقیقه به سمت راست  بگردانیم...بعد از بالا به پایین...از پایین به بالا تا کمی دردش آرام گیرد..

اما از حرف سلامتی و تن سالم و عقل سالم در بدن سالم و تنت سلامت باشه پسر جون و سلام سلامتی می آورد وهفته نامه سلامت و سلامت کو پسر؟! و هزاران حرف تکراری و بیخود و بی دلیل و بی مزه دیگر رد می شویم و سعی میکنیم که دیگر به بی راهه و حاشیه و جاده خاکی و زمین خاکی که خیلی از فوتبالیست های خوب(نه این دوزاری ها که دروازه خالی رو گل نمی کنند وفقط پول می گیرند و زود به زود مصدوم می شوند) از همین زمین ها شروع کرده اند نرویم و همین جوری راه خودمان را ادامه بدهیم و برویم و  به مسیر و مقصد نهایی همه ما ملت مسلمان ایران که همان رسیدن به عزت و سر بلندی و افتخار و انرژی هسته ای و پول و مقام و ثروت و پست و ریاست بر کل جهان است برسیم!

باز هم نتوانستم به حاشیه نروم..همین جا از تمام شما دیوانگان عزیز عذر می خواهم چرا که عذر خواهی باعث می شود که به شعور طرف مقابل احترام گذاشته شود و عذر خواهی کار نیک و خیر و پسندیده ای است و انسان با عذر خواهی خود را کوچک نمی کند بلکه خود را بزرگ تر هم می کند و عذر خواهی عزت نفس به همراه دارد و انسان مسلمان عذر می خواهد(امام خمینی) و عذر ت رو نمی پذیرم و هزاران حرف بیهوده و تکراری و بی دلیل و بی مزه دیگر که اگر بخواهم بگویم می توانم تا زمانی که نیروگاه ژاپن در حال تولید اتم های سمی  و پخش آن ها بر فراز کشورش است و خاک و آبش آلوده است از این حرف ها بگویم و خسته نشوم زیرا خستگی معنا ندارد و خستگی تنبلی به همراه می آورد و خسته شدن مساوی بد بختی است و..

دیدید؟!نگفته بودم دو دقیقه که  میخواهم جدی حرف بزنم نمی توانم؟!برای اینکه جد اندر جد ما همه شوخ طبع و طناز و نقاد و منتقد و انتقاد گر و مسعود فراستی(خدا نکنه!!) بوده اند و هر چی می گفتند به هجو و طنز بوده و همیشه لبخند بر لبان ملتی که به حرفشان گوش می داده اند قرار می داده اند!!!

تعریف از خود نباشد یکی از اجداد دور  ما پسر عموی خاله زن دایی شوهر عمه سرایدار خانه کورت ونه گات مرحوم بوده است...شاید از همین جا بوده که ما هم کورت ونه گات خوان شده ایم ...شاید از همین جا بوده که کورت ونه گات همیشه از جمهوری خواه ها بدش می آمده است و شاید از همین رو بوده است که جایزه نوبلی که حقش بود بگیرد و نگرفت را پیشاپیش به من تقدیم کرد و همیشه سیگار بر لبانش بود حتی تا زمانی که از این دنیا رفت...بلی رسم روزگار چنین است..

امیدوارم ناراحت نشده باشید و پیش خودتان نگویید که این دیوانه چه می گوید و ببین چه جوری یک ملت را سر کار گذاشته است....من نمیدانم؟!بد است من همه ملت ایران را سر کار بگذارم؟!بد است که مشکل بیکاری را به همین راحتی حل کردم؟!؟!بد است که برای جوانان مردم شغل جور کرده ام...؟!ما دیگر مشکل نداریم....زندگی که خوب است...ایران که بهشت است....همه که دارن شیرجه می زنن توی استخر خوشبختی چرا که یک استخر بزرگ وجود دارد که 70 میلیون گنجایش دارد اما هیچ کس نمی داند که آن استخر خالی از آب است...

آه خدای من....تشبیه و استعاره و کنایه  و .. را هم که در زبان فارسی و ادبیات فارسی هر چه خواندیم و حفظ کردیم و  یاد نگرفتیم حالا فهمیدیم چیست.....فهمیدیم که..

باز هم به حاشیه رفتم...کاریش نمی شود کرد..فوتبال حاشیه دارد...فوتبال در گیری و دعوا دارد...فوتبال فحش شنیدن و دادن در ورزشگاه ها را دارد..فوتبال صندلی شکستن پس از دربی(شهرآورد جدید) را دارد....فوتبال دربی اعصاب خرد کنی دارد....دربی که امسال طرفداران تیم محبوبش را نارحت و عصبانی کرد...دربی که دیگر  در آن تبانی نمی شود...تبانی که دیگر در آن از مساوی خبری نیست...مساوی که دیگر در آن خبری از مساوات نیست...مساواتی که خبری از عدالت نیست...عدالتی که ..

بیخیالش..

آمدم که در باره بازگشت قبل از موعدم تعریف کنم اما به کجا رسیدم..

 امیدوارم در این مدتی که نبودم به همه شما دوستان خوش گذشته باشد....و اگر مسافرت رفتید بنزین کم نیاورده باشید یا اگر بنزین کم نیاوردید پول کم نیاورده باشید یا اگر مایه دار و پولدار بودید و با هواپیما به سفر  رفته بودید به سلامت بر زمین نشسته باشید یا اگر در هر جای ایران بودید و به هیچ مسافرتی نرفتید از برنامه های وزین تلویزیون ملی و غیر ملی! لذت برده باشید یا  هزاران "یا"ی دیگر که تا زمانی که ژاپن در دست تعمیر یا بهتره بگم تاسیس است می توانم از این "یا" ها اضافه کنم...

 

از همه شما دوستان عزیز سپاس گذارم که هیچ وقت دوست کوچکتان(خودم رو می گویم!!)را فراموش نکردید و در همه این مدت با دیوانه خانه خودتان همراه بودید...به قول استاد شجریان که می گوید:همراه شو عزیز...همراه شو عزیز...تنها نمان به درد...کین درد مشترک درمان نمی شود.. یا فردی دیگر که می گوید:هیچ کس تنها نیست...همراه اول....یا فرد دیگری که می گوید همکاری...همیاری...سازندگی...جهاد اقتصادی.....فشار اسلامی...تحمل ملی..

 

دوستان از این هفته دوباره دیوانه خانه روال عادی(عجب تئاتری بود!!) خودش را به خود می گیرد و هر هفته سه شنبه ها راس هر ساعتی که در اینترنت بودم آپ می شود...

چندین قسمت دیوانه ها در سال جدید داریم تا به فکر تغییر و تحولی در عرصه وبلاگ نویسی باشیم چرا که از اتاق فرمان به من می گویند که برنامه ات تکراری شده است و حرف هات تکراری شده است و تکرار برنامه رو کمتر پخش کنید و دیوانه خونه ات رو ببند برو تو سینما فیلم بساز(البته من عین این کارگردان ها و روشنفکر هایی که یک شبه کارگردان نما و روشنفکرنما شدند و فیلم هاشون میلیاردی فروش می کنند نیستم) و دیگه به حرفات نمی خندیم و حنات دیگه رنگی نداره و حنا خانوم دل من...یه جای قصه انگار منتظر شما بود...

یاد ابی عزیز افتادم که در البوم جدیدش فقط از عشق خوانده است...آلبوم "حس تنهایی" را اگر توانستید و دوست داشتید  دانلود کنید و گوش کنید و عاشق شوید..

دیگر حرفی ندارم..نه اینکه نداشته باشم...اما گوش برای شنیدن و چشم برای خواندن و حوصله برای نوشتنش نیست..حرف هایم(مونولوگی شد!) را با کاریکارتوری زیبا به سنت وب قبلیم در گوشی از توکا نیستانی به پایان می برم...

تا برنامه آینده...امیدوار باشید و +!

 


 پ.ن:حالا فهمیدید که چرا ۱۰ روز زود تر برگشتم؟!

 

پیشنهاد ویژه:حتما ببینید:در  تعطیلات نوروز توانستم آخرین ساخته کلینت ایستوود ...فیلم آخرت)Hearafter) را ببینم...نمی دانم چه بگویم....این شاهکار را نمی توانم با قلم توصیف کنم...کلینت ایستوود دیگر استادی خودش را اثبات کرده است...اما با این فیلم ثابت کرد که در سن 81 سالگی هنوز حرف های زیادی برای گفتن دارد....فقط دوست دارم شما هم این فیلم راببینید و به تماشای سه شخصیت مختلف در سه نقطه مختلف از دنیا و مقابله آن ها با مرگ رو به رو شوید  و در لذتی که از فیلم بردم سهیم باشید....

 

[ جمعه دوازدهم فروردین 1390 ] [ 20:59 ] [ آژیدهاک ]
دیوانه ها!!

قسمت 26 ام....

یا آخرین قسمت دیوانه ها در سال 89...

یا طولانی ترین قسمت دیوانه ها در تاریخ!!.....

یا چگونه یک گفت و گوی تلفنی برای اولین بار به پایان می پذیرد..؟!

یا داستان کوکا کولای سمی در متروی تهران!!

یا هزاران "یا" ی دیگر!

این قسمت با کمال افتخار تقدیم می شود به روح بزرگ تمام دوستانی که وبلاگ من را خواندند و با همه کاستی ها و کمی هایش هیچ وقت من را تنها نگذاشتند!!


-الو؟!ممد بدو...بدو...دستم به شلوارت...

-چه خبره؟!رضا جون...نه سلامی...نه علیکی...

-آب دستته بذار زمین کار واجب باهات دارم....بدو..

-آب دستم نیست! نوشابه دستمه!!!!کوکا کولاست.... ها ها ها!!!!!


-مردک سبک جلف بی مزه لوس!!!میگم کارم مهمه...این چه وقت شوخی کردنه؟!؟!

-خب بگو چی کار داری؟!

-بدو.....این شماره که میگم رو یادداشت کن...

-صبر کن ببینم...یه خودکار بگیرم...داداش خودکار داری؟!؟

(-نه داداش من..)

-حاجی خودکار داری؟!؟!

(-نه بابا...کی تو این دوره زمونه خودکار داره؟!؟)

-آقا مگه شما نمی خواین یه چیزی بنویسین؟!یه خودکار..یه مداد..یه کوفت ..یه زهر مار..

(-خودکار می خوای داداش؟!؟!)

-بلی...

-500 تومان بده..)

-برو عامو...رضا میگه 500 تومان...

-بگیر کارم واجبه میگم....بدو...پولشو میدم بهت....بدبخت گدا..

-داداش بفرما....از این خودکار چیزیا بده که براق میشه...بلی...دستتون درد نکنه...

-گرفتی؟!؟

-آره..

-این شماره رو که میگم یادداشت کن...

-صبر کن خب..داداش کاغذ داری؟!؟!برادرا یکی کاغذ داره به من قرض بده.. ؟!

-کاغذ نمی خواد دیگه....بنویس رو دستت...

-خب صبر کن...برادرا یکی دست داره به من قرض بده...

-مردک!!! دیوانم کردی...میگم کارم ضروریه...یه جا بنویس دیگه..

-صبر کن..برادرا یکی جا داره به من قرض بده..؟!؟!

(-بیا عمو..جای من بشین..من این ایستگاه پیاده میشم!)

-(....)....روانیم کردی..میرم شورش می کنم ها...!!!رو یه چیزی بنویس دیگه...

-صبر کن...برادرا یکی چیز داره به من قرض بده؟!؟!
-(....) زاده!!(.....)...(.....)!!

-ها ها ...شوخی کردم....خوشت نیومد؟!؟!

-میگم تو دیشب تو کمد خوابیدی کمدی شدی؟!؟!؟!الان چه وقت شوخیه؟!؟!بمیر...بی مزه لوس..

-باشه ببخشید!!! بگو کارت چی بود...

-آشغال..میگم این شماره رو سریع یادداشت کن...آقا بفرمایید...داری می نویسی؟!بنویس..0109200920006

-ای ناقلا؟!؟!تنها تنها رفتی مخ کیو زدی؟!؟

-میگم بنویس این آقای محترم رو این همه معطل کردم...تا این شماره رو بهم بده..

-ای ناقلا!!!نزدی نزدی... مخ یه مرد رو زدی؟!؟!

-کثافت!!!!(....) .....مردک اردک!! میگم نوشتی؟!؟!
-آره...

-داداش ببخشید اگه طول کشید..این رفیق من یه ذره خله...ممنون...قربونت داداش...

-حالا این چی بود؟!؟!

-این هیچی....کشتی منو تو...این شماره حسابه دیگه...

-شماره حساب کیه...؟!

-هیچی..این شماره حساب بانک ملیه.....آخه الان فهمیدم که رییس سازمان هدفمند کردن یارانه ها! اعلام کرده که هر کس که به یارانه اش نیاز ندارد می تواند مبلغ یارانه خود را در به این شماهر حساب پس بریزد..و ایشون اضافه کرده اند که تا به حال استقبال خوبی از این طرح هم شده است..

-.....

-چی شد؟!؟!؟!

-داشتم به سبک سیامک تو دوربین نگاه می کردم...

-سیامک صفری؟!؟!

-نه...

-سیامک انصاری؟!؟!


-آفرین..خوشم میاد جدیدا زود حدس می زنی...مرتیکه !!دو ساعته منو علاف کردی...خودکار بخر..کاغذ بگیر...دست بده...پا بده!....جا بده...برو اونور...نکن! دستتو بکش داداش.... که این شماره رو بنویسی؟!؟!یارانتو می خوای پس بدی؟!؟

-آره دیگه دم عیدیه...می خوایم بریم مسافرت گفتیم یه صدقه بدیم که یه وقت چیزیمون نشه...

-مگه می خوای بری کجا که اینقدر می خوای صدقه بدی؟!؟می خوای بری لیبی؟!؟!وسط انقلاب؟!

-نه بابا...می خوایم بریم همین شیراز خودمون.....اما توپولفه هواپیماش...گفتیم صدقه بدیم دیگه..یه وقت جوون مرگ از دنیا نریم..

-روانی دیوانه! رفتی یارانتو پس بدی.....به حساب من هم 500 تومان میریزی ها...

-500 تومان؟!؟!برای چی؟!؟

-مثل اینکه یادت رفته ها....همین الان به خاطر جنابعالی یه خودکار 500 تومانی خریدم...

-خسیس بدبخت....فکر کردی من لنگ(نکته:با ضمه خوانده نشود!با فتحه خوانده شود!) این 500 تومانم؟!؟!500 تا مثل تو رو می خرم و می فروشم بدبخت...

-فقط قربون دستت می خوای بریزی سعی کن 500 تومانیت سکه باشه جون من و خانمم و خانواده ام کلا سکه 500 تومانی ندیدیم...بعد به پدر زنم قول دادم که اولین سکه 500 تومانی ر ومن براش جور کنم...اونم بهم یه جایزه میده!!

-خاک بر سرتون...سکه 1000 تومانیش هم اومد شما هنوز 500 تومانیشو ندیدید؟!؟!


-جان من راس میگی؟!؟!


-نه ...ولی با این وضعی که داره پیش میره بعید نیست تا یکی دوماه دیگه سکه 1000 تومانیم بیاد..

-ها ها ها...چه باحاله ..با سه تا سکه می تونیم بریم قهوه تلخ بخریم....! می تونیم با 6 تا سکه بریم پیتزا بخریم!!!ها ها ها...چه باحاله...

(-به من می خندی مردک؟!؟!)

-شما رو تو بکن اونور داداش....به شما اصلا مربوط نیست...

-این کی بود ممد؟!؟!

-هیچی تو متروام....قربون کار خدا برم..... دم عیدی مردم اومدن خرید کنن یه ذره شلوغه...کیپه کیپه...اصلا از بیرون نشون نمیده انقدر گنجایش داره ها!!!...10 دقیقه است در بسته نمیشه.....برادر من نیا تو دیگه.....خواهر شما چی میگی این وسط؟!این جا مردونه است..

-تو مترویی تو الان؟!؟!
-آره...

-خا ک برسرت...تو نمی دونی الان مترو از هواپیما خطرناک تره؟!

-برای چی؟!؟

-حتما من باید بهت همه چی رو بگم؟!؟!الان مترو صاحاب نداره...می فهمی یعنی چی؟!؟!یعنی صاحاب مترو رو انداختن دور...بابای صاحاب مترو رو هم انداختن دور...دختر بابای صاحاب مترو رو بهش فحش دادن و توهین کردن بهش...زن بابای صاحاب مترو معلوم نیست کجاست و چی میگه؟! کلا مترو الان بی صاحابه..

-نه بابا...این یارو ماموته کیه...این یارو اومده الان صاحابش شده...کتی؟! کنی؟!یه چیزی بود...ولی اصلا مهم نیست حالا خودتو درگیرش نکن...آقا ...نیا تو برادر من..همین کارا رو می کنی دیگه پرس میشیم رو هم...بیا کوکاکولامون رو هم ریختی رو شلوار این پشت سری ما...داداش ببخشید ها....تقصیر من نبود...!

(-نه قربونت داداش...یه نوشابه که ارزش این حرف ها رو نداره...)

-نه بی شعور!!! نوشابه چیه...شلوار شما نوشابه ای شد..

(-نه داداش ..این جرفا چیه...یه شلوار که اصلا ارزش این حرفا رو نداره...بیا اصلا می خوای شلوارمو در بیارم بدم بهت؟!؟!)
-آقا زشته اینجا مکان فرهنگی عمومی سیاسیه....شلوار در آوردن در اینجا مکروح است...

-بابا ممد داری با من حرف می زنی یا با مسافرا؟!؟!مرتیکه توالت!! تو امروز آخر خودتو به کشتن میدی ها...

-چرا؟!؟!
-کوکا کولا هم داری می خوری!!!! می دونی یعنی چی؟!؟!
-یعنی چی؟!؟!

-یعنی فردا میافتی می میری...میفهمی...دیوانه!خوک دریایی!!مگه نفهمیدی بعد از 125 سال فرمول اصلی کوکاکولا لو رفت...

-نه!!!!چیه فرمولش..

-خب..مواد لازم:محلول مایع از کوکا:6/10 گرم...اسید سیتریک..85 گرم...کافئئن 28 گرم...شکر 30 واحد اندازه گیری نا مشخص! آب 4/9 لیتر! آب لیمو 946 می لی لیتر...وانیل 28 گرم....و کارامل 42 گرم...گوجه به مقدار لازم....بادمجان برای سه نفر....نه ببشخشید بقیه اش اشتباه شد.

-خب که چی؟!

-خب که چی نداره...الان تو همه این ها رو به همین اندازه که گفتم مخلوط کنی کوکا کولا نولید میشه؟!؟!
- نه دیگه..گازم می خواد....گازو نگفتی...باختی برو بیرون...ها ها ها!!

-بی نمک زاده! دارم جدی حرف می زنم...

-نه!!خب که چی؟!

-پس چی می خواد که بشه کوکا کولا؟!؟!این یه رازه که بالاخره فاش شده...محلولی که از برگ کوکایین استخراج می شود در کوکا کولا وجود دارد و به همین دلیل است که کوکا کولا کوکا کولا شده است!

-یعنی الان تو اینی که من دارم می خورم کوکایینه؟!؟

-بلی...کک...از نوع مرغوبش...!!

-این ککی که گفتی رو باید با فتحه بخونم یا با ضمه؟!؟یعنی میشه کک!! یا کک!!!!!(خودتان باید زحمت خواندنش را بکشید!)

-خب ببین در مملکت خارجه با ضمه اش پیدا می شود...اما اینجا ایران است و بعید نیست علاوه بر با ضمه اش! با فتحه اش هم پیدا شود!!!

-استاد...یک سوال...لماذا نحن نتکلم العربیه!؟!

-لا لا.....لا نتکلم العربیه.....نحن نتکلم الفارسی السلیس!...نعم..

-نعم...نعم...چی میگی؟!؟!زبان فارسی سلیس؟!؟!

بلی....ما فکر می کنیم داریم فارسی حرف میزنیم...همش داریم عربی حرف میزنیم...باور نمی کنی؟!؟

-نه..

از همین اول متن...الان می شمرم چند تا کلمه عربی گفتیم به هم...

-بشمار..

.-ببین اسمامون ممد و رضا که عربیه...میشه 2 تا..

-نمی خواد بابا...سالی که نکوست از بهارش پیداست...

-راستی گفتی عید یاد بهار افتادم!!!!!!!!!!!!!!!!!!امسال سال چیه؟!؟

-خرگوش...

-ها ها ها..پس هویج گرون میشه...!!

-نمکدون...شکردون....قندون..سمندون! آی دون!!آی دون!

-چیز... میگم دم عیدی یادت نره زنگ بزنی سال تحویلو تبریک بگی ها...

-نه...یادم نمی ره...

-سال تحویل امسال ساعت چنده؟!؟!

-ساعت 2:15 صبح...

-مرتیکه!!! زنگ نزنی از خواب بیدارمون کنی ها....نمی خواد تبریک بگی بهمون!!

-باشه یه اس ام اس برات می فرستم...

-اس ام اسشم که نمیاد...هیچ کاری مکی تونیم بکنیم جز اینکه بشنینم موقع سال تحویل به سخنان گهر بار و گران بها یی که هر ساله در تلویزیون پخش میشه تماشا کنیم..

-مرتیکه بیکار!!! 2 شب(یا همون صبح) میخوای بشینی سخنرانی نگاه کنی؟!؟!مگه چی میگن!بگیر بخواب عشق و حال کن بره...

-شما  وقتی میخوابی عشق و حال میکنی!!؟!

-نه خیر...ما وقتی عشق و حال می کنیم می خوابیم...

-بابا چقدر زر می زنیم ما...!!!!بسه دیگه....هر چی حرف می زنیم تموم نمیشه!!!

-از بس مسائل و مشکلات مملکت و دنیا  زیاد شده...تازه من از خیلی های دیگش مثل انقلاب تونس...جنگ  های داخلی....مردم لیبی....معمر غذافی...اسفندیار رحیم مشایی......گرانی گوجه...و تخم مرغ....زلزله 9/8 ریشتری در ژاپن.....وضعیت نامشخص اکران عید نوروز....اکران اخراجی ها 3 در عید نوروز......تعطیلی دیوانه خانه شماره 5... ...دکتر آژیدهاک و عمل ابرو .....فوت ایرج افشار....و

-چی چی چی؟!؟!؟!چی گفتی..؟!؟!آخری رو یه بار دیگه بگو؟!؟!

-فوت ایرج افشار؟!؟!

-نه قبلیش!!

-دکتر آژیدهاک و عمل ابرو...مگه نفهمیدی؟!؟!میگه پولیپ دارم. اما این حرفا بهونه است....اما می خواد زیبایی عمل کنه...

-نه دیوانه!! قبلش چی بود؟!؟!

-تعطیلی دیوانه خانه شماره 5...؟!؟!

-جدی جدی تعطیل شد..؟!؟!

-نه روانی....واسه عید تعطیله دیگه....تو عید دکتر یه ذره سرش می خواد خلوت بشه...نیست........واسه همین تعطیله...

-حالا کی باز میشه؟!؟!

-22 فروردین...ساعت 23:30....از شبکه 3 سیما...

-میگم چرا دکتر همش تو 22 ام کار می کنه؟!!

-آخه همه انقلاب های معروف دنیا تو 22 ام انجام شده...22 بهمن...22 خرداد...

-آهان الان گرفتم....ممنون که به همه خبرا اشاره کردی....کاری نداری بری بمیری؟!؟!
-نه...

-خوش بگذره ...و خدا حافظ..

-خدا حافظ دوست عزیزم...دلم برات تنگ میشه...

-منم همین طور...

-برای اولین باره که  به خوبی و خوشی داریم تموم می کنیم گفت و گو مون رو..

-آره دیگه...تا ابد که نمیت ونیم دیونه بمونیم...می تونیم؟!

-نه..

پس خوش باشی و خدا نگه دار..


 و برای اولین بار! گفت و گو در همین مکان و همین زمان به اتمام می رسد!!

 

به مناسبت سال نو!! آهنگ نو!!!امیدوارم لذت ببرید!!

 

ببخشید اگر خیلی طولانی شد!!!

سال خوبی را برای همه تان آرزو مندم...

تا سال آینده!امیدوار باشید و +!!

 

 

 

[ یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 ] [ 21:0 ] [ آژیدهاک ]
دیوانه ها....

قسمت 25 ام.... یا چکونه یک گفت و گوی تلفنی به خواستگاری ماریو بارگاس یوسا از یک زن ایرانی ختم شد؟!؟!

کاری از آژیدهاک

این قسمت با کمال افتخار تقدیم می شود به اصغر فرهادی عزیز..که جدایی نادر از سیمینش توانست علاوه بر سیمرغ جشنواره فیلم فجر...خرس نقره ای جشنواره برلین را هم بگیرد...


 -الو!؟


-سلام سارا جون....خوبی عزیزم؟!؟چه خبرا؟!؟!چه کار می کنی؟!خوش می گذره؟!معلمومه شوهر جدیدت خیلی باحال و خونگرمه که دیگه دوستای سابقتو فراموش کردی ها...من هم عین تو بودم...شوهرم انقدر تحویلم می گرفت....باهام خوب بود...هر روز..هروزا...فکر نکنی دارم دروغ میگم...هر روز برام گل می گرفت....از نوع ها و رنگ های مختلف...یه روز گلایل..یه روز نرگس..یه روز لیلیوم...یه روزم مریم.....یادمه یه بار که دعوامون شده بود هم برام کاکتوس خرید....بعد هر شب منو می برد رستوران...یه بار می برد نایب...یه بار می برد البرز....یه بارم که دعوامون شد برد منو فری کثیف...خیلی حال داد... البته تو هم الان این دو سه ماه اوله که انقدر باهم خوبید...بذار یه روز که اومد خونه...خسته بود...بهش حقوق نداده بودن...اگه غذایی که جلوش می ذاری سرد شده باشه یا بی مزه باشه اون وقت می فهمی شوهر یعنی چی...اصلا همه مزه زندگی به همین دعوا ها و کتک کاری هاشه...همین دیروز بود اتفاقا  حامد یه دونه فیلیپینی زد تو شکمم...آخ که چقدر خندیدم...می دونی چرا؟!؟!برای اینکه وقتی زنگ زد به گوشیم گفت سلام بیرون چه غلطی می کنی؟!گفتم همون غلطی که تو هر روز داری بیرون می کنی...خیلی عصبانی و غیرتی شد..معلوم نیست بیرون هر روز چی کار میکنه که انقدر عصبانی شد...همینه سارا جان..من به عنوان یه دوست...یه عزیز...یه رفیق که خیلی بیشتر از تو پیرهن پاره کرده دارم بهت میگم..ولی البته اون شوهر سوسول تو که از این حرفا بلد نیست....چی بود اسمش؟!آهان دکتر مجید...اوه اوه اوه...حالا هر کی از ننش قهر می کنه میره برای ما یه مطب باز می کنه دکتر میشه..همه رو ویزیت می کنه.....یه ذره از شوهر من یاد بگیر......5 ماهه بیکاره میره تو خیابونا دنبال نیاز مندی ها می گرده که بره یه جا کار پیدا کنه..هر شب بر می گرده خونه عین اسب! سرش پایین و عصبانیه....هیچ جایی راش نمی دن از بس بی شعوره....آشغال کثافت....3 ماه که زندون رفته....معتادم که هست.مردم مردای قدیم....سواد مواد درست حسابی هم که نداره...ای خدا...خاک بر سر من..من چه قدر بدبختم...من چه قدر بیچاره ام که با این وجناتم باید بشینم و بسوزم و بسازم  و بشورم و بسابم و بپزم و بچه بزرگ کنم(حالا درسته که بچه نداریم یعنی بچه ام نمیاد .. اما این دلیل نمی شه که الان نگمش!) اما این مرتیکه حیوون عوضی (...) بره عشق و حال کنه. با خانم سومش.....من چه قدر بدبختم...اصلا می دونی من از همون اولم حالم از این مرتیکه به هم می خورد...یه آشغال به تمام معنی بود...کثافت لاشخور....همین آشغال بود که به من گفت که  پدر پیر و مهربان و زحمت کشم که این همه به من و مادر لطف می کرد و هر روز به ما محبت می کرد  رو ببرم خانه سالمندان...اون (...)..باعث شد من پدرم رو هم مثل مادرم از دست بدم....آه پدر..من را ببخش...آه پدر ...انقدر مادر را با کمر بند کتک زدی و اذیتش کردی که مادر در 2 سالگی من رو تنها گذاشت و رفت...ای پدر نا مردم...به تو هم میگویند مرد؟!ای نامرد؟! از وقتی که مادر منو تنها گذاشت و رفت یادته؟!یادته هر وقت اذیت می کردم یادته با پشت دست می اومدی تو صورتم؟! یادته ای پدر وحشی؟! ای..

 

-ای بابا...خانم یک ساعته داری زر می زنی برای خودت؟؟!؟!این ها که گفتی به من چه ربطی داره؟!

-یعنی چی جه ربطی داره؟!

-خانم اشتباه گرفتی....من سارا نیستم..

-مرتیکه بی چشم و روی آشغال عوضی.....شما سارا نیستی یه ساعته داری با من درد و دل می کنی؟!

-ا.....من داشتم درد دل می کردم؟!عجب آدمی هستی ها...

-کثافت...شوهر من غیرتیه از نوع قیصریش..یه زمون تو محل صداش می کردن مسعود کیمیایی.....بفهمه با من...عزیز دلش...یکی یه دونه اش داری درد دل می کنی میاد با ضامن دار خط خطیت می کنه ها...

-الان که داشتی می گفتی شوهرم منو هر شب خط خطی می کنه و فیلیپینی میاد تو صورتت...

-گفتم میاد تو شکمم...

-حالا چه فرقی داره..؟!!

-نه آخه من حامله ام...اگه بیاد تو شکمم بچه ام میفته بعد خودم شوهرموخط خطی میکنم...

- همین الان که گفتی " من بچه ام نمیاد!"...بچه نداریم..

-من منظور نظرم این بود که شوهرم بچه اش نمیاد..چون که ...... اصلا صبر کن ببینم...مرتیکه پر روی بی حیا....حرف های خصوصی منو گوش می کنی؟!اونم با چه دقتی؟!من داشتم با سارا درد دل می کردم..

-سارا کیه؟!شما زنگ زدی به من..

-اصلا شما برای چی باید وقتی می بینی من غریبه ام به حرف های من گوش کنی؟!

-من داشتم رد می شدم..اتفاقی شنیدم...

-آره جون عمت....اون وقت اتفاقی همشو شنیدی؟!؟!.....

-اره دیگه...آخه زیاد داشتم رد می شدم...

-ای مرده شور تو و اون جاده ای که داشتی رد می شدی...الهی بیفتی تو چاله..

-کدوم چاله؟!

-همین چاله چوله هایی که تو همه جاده هامون هست...

-کدوم جاده؟!

-همین جاده جوده(برای وزن دار شدن نوشته!) های داغونی که تو همه کشورمون هست...

-کدوم کشور؟!

-همین کشور پاره پوره ای که توش این همه آدم هست...

-کدوم آدم؟!


-همون آدم های صاف و ساده ای که دارند زندگی می کنند و فقط یک جیز صاف و ساده می خواهند...

-کدوم زندگی؟!

-همون زندگی شاهانه و عاشقانه ای که با شوهر عزیزم دارم...

-کدوم شوهرت؟!


-مردک زشت...!!!شما خیلی پر رو و بی ادب هستید...به شما چه که من چند تا شوهر دارم؟!من یه دونه دارم...اگه بیشترم داشته باشم به خودم مربوطه..

-بلی..کاملا حق با شماست..من واقعا معذرت می خواهم..اگر شما را ناراحت کردم..

-خواهش می کنم..

-بسیار از هم صحبتی با شما خوشحال شدم..

-من هم همین طور...

-و خیلی معذرت می خواهم اگر به حرف های خصوصی شما گوش کردم..

-خواهش می کنم...اختیار دارید..من خود خیلی وقت بود دوست داشتم با یک نفر درد دل کنم تا کمی سبک شوم...چه قدر خوب شد که این شخص شما بودید..

-مگر من چه خصوصیتی دارم؟!سارا که نبودم..

-خوبی شما یان بود که غریبه بودید..

-چرا؟!

-خوبی آدم های غریبه اینه که به هم دروغ نمی گویند..

-آه خدای من.این جمله رو خودتون گفتید؟!

-بلی....همین الان فی البداهه گفتم..آخه میدونی من یه مدت نویسندگی می کردم...کتاب "سور بز" نوشته ماریو بارگاس یوسا رو هم من نوشتم...

-خیلی دروغ گویی..

-چرا؟!؟!


- سور بزو تو نوشتی؟!تو سور مورچه هم نمی تونی بنویسی..

-می خوای زنگ بزنم ماریو بهت ثابت کنم؟!؟

-حالا اون هیچی...این جمله خوبی آدم های غریبه که مال فیلم تنها دو بار زندگی می کنیمه...

-شما هم دیدی این فیلمو؟!دیدیدچه شاهکاریه؟!

-بلی..من دیشب داشتم با همسرم این فیلمو می دیدم..

-اااا...اتفاقا من و شوهرمم دیشب داشتیم همین فیلمو می دیدم....

-بلی...روانی دیوانه!!!!!باز تو قرصاتو نخوردی داری هذیون میگی؟!؟...من کی تو رو فیلیپینی زدم؟!؟!من کی معتاد بودم؟!؟!مامانت تو رو تو 2 سالگی تنها گذاشت؟!؟!همین مامانت بود که من و تو رو با هم آشنا کرد ها..

-حامد خودتی؟!

-بلی..

-جدی خود خودتی؟!؟!


-بلی پس می خواستی کی باشه!؟؟!


-وای...نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده بود....کی از سفر برگشتی؟!

-کدوم سفر؟!؟!چی داری میگی؟!


-ای ناقلا ..!!سوغاتی برام چی اوردی؟!

-چی داری میگی؟!


-ای ....نکنه سوغاتی یادت رفته بیاری...داری میزنی زیر قولت..حالا آخر کی میای خواستگاریم؟!


-آه خدای من..مثل اینکه  جدی جدی قرصاشو نخورده...

-بیا دیگه...اون 34 تا خواستگار دیگه مو دک کردم همشون رفتن...حتی ماریو رو..

-سوپر ماریو؟!؟!(قارچ خور!!)

-نه...

پس کی؟!

-ماریو بارگاس یوسا..

-آه خدای من...

-حامد ؟!چی شده؟!؟!حسودیت میشه این همه خواستگار خوب دارم؟!؟تازه کجاشو دیدی...گابو هم پری روز ازم خواستگاری کرد..اما ردش کدم رفت..

-گابو؟!؟!

-بلی..

-کدوم گابو؟!؟!


-گابو دیگه...گارسیا مارکز رو میگم..

-..

-الو؟!حامد باز رفتی سراغ اون تریاک کوفتی؟!

-...

 

-الو؟!؟

این گفت و گو در همین مکان و همین زمان به اتمام می رسد...


 پ.ن 1:جشنواره فیلم فجر به پایان رسید و من..

از  شخص علی معلم بسیار تشکر می کنم که اگر در هیئت داوران جشنواره فیلم فجر نبود معلوم نبود که جوایز چگونه تقسیم می شد و به چه کسی می رسید....به خاطر اینکه پس از 30 سال کیمیایی را دیدند تشکر می کنم....به خاطر اینکه به اصغر فرهادی جایزه دادند تشکر می کنم...به خاطر اینکه حامد بهداد را دیدند تشکر می کنم...به خاطر اینکه مهدی هاشمی را دیدند تشکر می کنم.....به خاطر اینکه به حاتمی کیا جایزه ندادند بسیار تشکر می کنم!!..به خاطر اینکه یه حبه قند را ندیدند بسیار ناراحتم.. و به خاطر اینکه حمید فرخ نژاد را هم به جایزه رساندند تشکر می کنم...

از عزت اننتظامی....داریوش ارجمند...جمشید مشایخی.جواد طوسی...حامد بهداد و خیلی هنرمندان دیگری که مشت محکمی بر دهان مسعود فراستی کوبیدند تشکر می کنم...

 

پ.ن 2: نزدیک جوایز اسکار هستیم و اینجانب به علت عصبانیت مفرطم از داوران اسکار که شاتر آیلند بهترین فیلم سال و کریستوفر نولان بهترین کارگردان سال و لئوناردو دی کاپریو بهترین بازیگر امسال(این یکی دیگه حداقل حقش نامزدی اسکار بود)  را اصلا ندیدند تصمیم به ندیدن مراسم اسکار گرفتیم..و امیدواریم که برادران کوئن و  جف بریجز(در درجه دوم کالین فیرث!) و ناتالی پورتمن و هلنا بونهام کارتر  و کریستین بل  جایزه بگیرند و به حقشان برسند...

 

تا برنامه آینده...

امیدوار باشید و +!!

 

[ دوشنبه دوم اسفند 1389 ] [ 21:0 ] [ آژیدهاک ]
دیوانه ها..

قسمت 24 ام...

یا چگونه یک گفت و گوی تلفنی به یک دعوای خیابانی ختم شد؟!

کاری از آژیدهاک

این قسمت با کمال افتخار تقدیم می شود به آقای عشق و معرفت................مسعود کیمیایی عزیز..................


-الو؟!سلام خوشگلم....سلام عزیز دلم..ولنتایمت!! مبارک...

-بی شعور...من حمیدم....دوست دخترت نیستم..

-حمید تویی گوسفند؟!؟!پس چرا زود تر نمیگی؟!

-تو همین الان زنگ زدی...به من..

-چه خوب شد گرفتمت....دلم تنگ شده بود برات.....چه خبرا؟!

-سلامتی..

-کجایی الان؟!

-تو صف..

-صف نون؟!

-نه خیر..

-صف شیر؟!

-نه خیر..

-تو جیب جا میشه؟!

-بلیتش آره..

-صف جشنواره؟!

-آفرین.........چه عجب شما درست حدس زدی ..یه لحظه صبر کن...این بغل دستی من اصلا شعور نداره...داره با موبایلش.....

-تلفن همراهش..

-همون!!!...داره با تلفنش حرف می زنه...بعد دادی می زنه ها!!!اصلا نمیگه من کر میشم..1 لحظه گوشی..داداش یه ذره آروم تر صحبت می کنی؟!

بغل دستیش!!:چشم داداش..

-خب چی می گفتی؟!

- واسه چه فیلمی وایسادی؟!؟!

-جدایی نادر از سیمین..

-ا؟!؟!!؟چرا جدایی؟!بابا بگو نادر سیمینو ببوسه....ولنتایمم!! هست..تموم شه بره به خوبی و خوشی...

-زکی...همه به خاطر همین جدایی اومدن ببین چیه؟!

-چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!کیه؟؟؟؟؟؟؟؟!

-آروم....چرا داد بیداد میکنی؟!

میگم برای منم جا بگیر..من جلدی خودمو برسونم...

-دیوانه انقدر شلوغه..به خودمم نمی رسه....بلیتم که نمی فرشون این نامردا...

(این همه لشگر آمده....به خاطر اصغر آمده!!!)

-جانم؟!

-من نبودم...جمعیت جو گیر شدند دارن شعار میدن....

-آخی..اصغرم اومده؟!

-اصغر فرهادی؟!

-نه بابا..کی با اون کار داره..اصغر...رفیقمونو میگم..

-آهان..نه پیچوندمش..

(توپ تانک فشفشه....بلیت فروش دقت کن!!!)

-میگم چی شده ملت پر جرات شدند؟!

-ملت همیشه پر جرات بودند...حالا 25 ام ببین...

-چه خبره؟!میخوان همه بریزن با دوست دختراشون بیرون....مانتو کوتاه بپوشن...حجابشونو رعایت نکنن....جعبه قرمز دست بگیرن...روبان قرمز ببندن...حال پلیسو بگیرن..؟!؟!

-نه خیر دیوانه خانه!!!25 ام مگه نفهمیدی چی شده؟!

-وایسا...وایسا حدس بزنم...

-بزن..

-چیو بزنم؟!

(اگر بلیت نفروشی.....خائن و وطن فروشی!!!)

-وطن فروش خودتی...بی وطن..

-دیوانه من نبودم...مردم دارن اعتراض می کنن.شعار میدن....چند دقیقه دیگه وایسیم فکر کنم  پرده سینما ها رو بیارن پایین..

-درود بر این ملت غیور..

(هیچ جا نمی ریم همین جا هستیم..ما منتظر بلیت ها هستیم...!!)

-مث اینکه خیلی شلوغه...من باید بیام..

-صبر کن دوباره...این بغل دستی من خیلی بی فرهنگه...داداش آروم تر صحبت کن دیگه..بابا گوشه ها..

بغل دستیش:داداش شما هم گیری دادی ها..چشم..

(یالا....یالا....بلیت می خوایم یالا...(2 بار))

-چی می گفتی؟!

-میگم من باید حتما بیام...کدوم سینمایی؟!

-فرهنگ...

-جدی؟!

-آره..

-میگم جلو های صفی..یا آخرا..

-اون وسط مسطام..

-میگم تو امروز یه پیرهن سبز پوشیدی؟!

-آره..

-همون لباس سبزه که یه بار داده بودی خشک شویی بعد 150000 تومان پول توش بود...پوله هم باهاش شسته شد؟!؟!


-آره...!!

-یه کلاه سبزم گذاشتی؟!

-آره..

-همون کلاهه که یه بار کفتر ..... روش!!؟!

-آره...

-میگم بغل دستیتو نگاه کن..

-همون که داد زیاد می زد..؟!؟!

-آره..

-خب..

-بغل دستیت یه لباس قرمز نپوشیده؟!

-چرا..از کجا فهمیدی؟!؟!پیش گویی بلدی؟!

-بی شعور زاده..بغل دستیت منم دیگه!!!!!!

-ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!حمید تویی؟!؟!من گفتم چقدر قیافه داغونت آشناست ها..چقدر عوض شدی..

-اره..

چقدر از آخرین باری که دیدمت موهات ریخته..

-دیوانه زاده!!!من کلاه رو سرمه از کجا فهمیدی موهام ریخته؟!

-آخه هر کی کلاه می ذاره...یعنی موهاش ریخته...

(بلیت ما رو دزدیدن...دارن باهاش پز میدن!!)

-آره..خدایی...دیگه پیر شدیم...

-چقدر از آخرین باری که دیدمت شکسته شدی..

-اره دیگه....بدبختی  وفقر و گرونی و بیکاری و زن و 3 تا بچه....چه کنیم دیگه..

-چقدر از آخرین باری که دیدمت خمیده  شدی!!؟

-میگم یه سوالی..آخرین باری که همدیگر رو دیدیم کی بود؟!؟!

-دیروز...تو صف فیلم یه حبه قند بودیم....

-کثافت!!!!! بابا بزرگ من انقدر شکسته نشده که تو اینجوری داری به من میگی..

(مرگ بر این سینمای مردم فریب...)

-خوشم میاد تو این سرمای هوا ملت همه دارن گرم می کنن هوا رو..

-می دونی بزرگ ترین مشکل ما مردم چیه؟!

-گیر نیامدن بلیت جشنواره فیلم فجر به علت پیش فرشو کردن بلیت ها 1 ماه قبل از شروع جشنواره فیلم فجر؟!؟!؟!؟!؟!

-نه خیر..

-نرسیدن فیلم ها یا دیر رسیدن فیلم ها یا عوض شدن برنامه فیلم ها به دلیل بی برنامگی و بی نظمی؟!؟!

-نه خیر..

-ریزش داربست ها روی سر مردم به دلیل سهل انگاری داربست زن ها!!!؟!؟!

-نه خیر..

-توقیف شدن کارگردان ها؟!به علت عقاید دیگری که دارند؟!؟!

-نه خیر..

-ممنوع الکار شدن کارگردان ها؟!؟!به همون علت بالایی؟!؟!

-نه خیر..

-زندانی شدن کارگردان ها؟!؟!به همون علت های بالایی؟!؟!

-نه خیر..

-مسعود فراستی؟!؟!

-نه خیر..

-کشتی ما رو...خب بگو چیه مشکل..؟!

(رو به رو آماده باش.....رو به رو آماده باش...)

-مشکل اصلی ما اینه که انقلاب تو وسط زمستون پیروز شد...اگه تو مرداد پیروز شده بود تو گرما در کمال ارامش تو صف وایمیستادیم و بلیتمون رو می گرفتیم..

-راس میگی ها!!!پس دفعه بعد که می خوایم انقلاب کنیم یادمون باشه وسطای تابستون باشه....آقایون.....راه پیمایی 25 ام کنسله...میندازیمش 25 مرداد..

(دستا تو هوا بالا....بلیت می خوایم یالا....!)

-برای چی؟!

-خودت الان گفتی که سرده هوا...انقلاب نکنیم...

-من اینو گفتم؟!

-بلی..

-خیلی بی فرهنگی...اون یه شوخی بود..

(گم شدن بلیت ها رو ننجون مهدی فهمید...ما هنوز نفهمیدیم!!)

-راستی صبر کن ببینم....

-چی شده؟!

-به من گفتی بی فرهنگ؟!؟!مرتیکه ....مثلا خودت خیلی فرهنگی هستی؟!؟!
-من کی گفتم؟!

-الان که داشتیم حرف می زدیم... گفتی بغل دستیم بی فرهنگه..عوضیه...کثافته.....داد و بیداد می کنه؟!

-ببین من اون موقع یه چیزی گفتم....الان جلو سینما فرهنگ..مکان فرهنگی...تو فرهنگی..من فرهنگی.....مهمان های فرنگی...گوجه فرنگی....گرون شده!!

-مرتیکه بحثو عوض می کنی؟>!بیا اینجا بینم نسناس....حالتو می گیرم بی..

-نکن داداش...من شوخی کردم..

-برو(....)...مرتیکه(....)

یکی از اون ته داد زد:الان ساعت چنده؟!؟!

همه:6:30..

-از ساعت جند اینجایید>؟!6؟!؟!


همه:نهههههههههههههههه...

-از 5؟!؟!؟!

همه:نههههههههههههههههههههههه

-از 4؟!؟!؟!!؟!؟!

همه:نهههههههههههههههههههههههههههههههه

-حتما می خواید بگید از ساعت 3 اینجایید>!>؟!؟!

همه:بلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی...

-به خاطر کی اومدید؟!؟!

همه:اصغر........................

-حتما خسته شدید؟!؟!؟!

همه:نهههههههههههههههههههههههههههههههههههه

-کی خسته است؟!؟!

همه:بلیت فرووووووووووووووووووووووووووووش....

 


 

این گفت و گوی تلفنی....حضوری...صفی...با همه شلوغی و در  هم و بر همیش در همین مکان و زمان به پایان می رسد...

لازم به ذکر است که بیشتر شعار های مردم که در گفت و گوی بالا ذکر شد در روز اکران  فیلم جدایی نادر از سیمین به علت نفروختن بلیت در رو به روی سینما فرهنگ شنیده می شد!!


کوتاه از آنچه در جشنواره فیلم فجر دیدم!

1)گزارش یک جشن از ابراهیم حاتمی کیا:نا امید کننده....اعصاب خرد کننده!!!

2)یه حبه قند از رضا میر کریمی... با کوهی از بازیگران....بازیگر که نه..همگی نقششان را زندگی کردند.!.. از جمله رضا کیانیان...نگار جواهریان..ریما رامین فر...فرهاد اصلانی..هدایت هاشمی..بهترین بازیگر از نظر من:فرهاد اصلانی...

طعم زیبای زندگی...بسیار زیبا و فراموش نشدنی..

3)آسمان محبوب از داریوش مهرجویی...با بازی علی مصفا...لیلا حاتمی  و مانی حقیقی...بر خلاف خیلی ها که دوست نداشتند این فیلمو من عاشقش شده ام....

4)خیابان های آرام از کمال تبریزی با بازی نیکی کریمی...حسن معجونی و محمد رضا فروتن...

تمام مسائل یک سال اخیر مملکت خودمان از اغتشاشات گرفته تا گم شدن مجسمه ها...برخورد مهربانانه پلیس با مردم و .... در این فیلم احتمال ۹۹ ٪توقیفی!!!! مشاهده می شود.....تیتراژی فوق العاده هوشمندانه...انیمیشن ها و نوشته های وسط فیلم هم  بسیار بامزه شده بود...

لازم به ذکر است که محمد رضا فروتن در نقش مدیر یک دیوانه خانه است.....که ابتدا برای این فیلم از بنده  دعوت به بازیگری شده بود که بنده خواستم راه برای این جوان فروتن!! باز کنم...

و 5)جرم.....از استاد بزرگ..مسعود کیمیایی....بهترین فیلم کیمیایی در این یک دهه...یک پولاد کیمیایی بسیار حرفه ای شده!!یک حامد بهداد دیدنی...یک داریوش ارجمند تکراری....یک عدد جمشید مشایخی بسیار کوتاه و دوست داشتنی.....یک عدد مسعود رایگان در نقش منفی و بسیار جالب توجه....و یک عدد سیامک انصاری بسیار متفاوت....که عالی نقشش رو بازی کرد....بدون اغراق سیامک انصاری عالی بازی کرد.. فقط جای یک عدد رضا یزدانی با صدای خسته و خش دار خودش خالی بود..

اما سوتی بزرگ فیلم این بود که  چندین بار پراید!! و ۲۰۶ در یک فیلمی که در دهه ۵۰ می گذرد دیده شد....نمی دانم کیمیایی حواسش نبوده یا..؟!!!

در ضمن نسخه صدای اصلی فیلم به جشنواره رسید..و برای دیدن دوبله آن باید تا زمان اکران عمومی صبر کنید..

جشنواره در حالی به اتمام می رسد که من متاسفانه "جدایی نادر از سیمین" و "اسب حیوان نجیبی است" را ندیدم  و تعریف شنیدم و حسرت خوردم و....


پ.ن۱:و سرانجام....محسن نامجو....با آلبوم بوسه های بیهوده(عاشقانه هایش) به مناسبت روز والنتاین  رسید!!!!!!
شاهکار جدید استاد را  از اینجا اینجا دانلود کنید..

پ.ن2: روز والنتیاین  و  اسپندار مزد  بر همه عشاق ایرانی مبارک باد..!!.

 

تا برنامه آینده!

امیدوار باشید و مثبت!

[ دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389 ] [ 20:51 ] [ آژیدهاک ]
دیوانه ها....

قسمت 23 ام...یا چگونه یک گفت و گوی تلفنی به یک اعتراض خیابانی ختم شد!!!؟!؟!!

کاری از آژیدهاک..

این قسمت با کمال افتخار تقدیم می شود به روح بزرگ مارتین اسکورسیزی عزیز که هر چه قدر شاتر آیلند را داوران جشنواره های مختلف نا دیده بگیرند در نزد ما فیلم محبوب تری می شود..


 -راهنمای 243 بفرمایید..

-الو 118؟!

-بلی بفرمایید..

-خسته نباشید داداش..

-ممنون...

-ببخشید شماره آقای مسعود عنایت رییس کمیته داوران رو می خواستم...

-مسعود شجاعی؟!

-مسعود عنایت گفتم...نشنیدید؟!؟

-مسعود شصت چی؟؟!

-داداش کری؟!؟!می گم مسعود عنایت...

-نه آخه همیشه تو مکالمه ها و قسمت های قبلی تو اسم طرفو فقط می گفتی بعد من 2 تا حدس اشتباه می زدم بعد تو درستشو می گفتی...یادته؟!

-آره خب چه ربطی داشت به الان...من که این دفعه اسم  وفامیل و پستشم گفتم...فقط مونده بود نام پدرش رو بگم..

-خب الانم گفتم یادی از گذشته ها بکنیم دیگه...

-بابا یاد گذشته...بابا ماضی بعید....حالا شماره مسعود عنایت رو بده...

-چی کارش داری؟!

-هیچی می خواستم بگم این داورا چیه انتخاب کرده مرتیکه زشت...

-کدوم داورا؟!داور چی؟!چه کشکی ؟!چه دوغی؟!؟!

-همین یارو....چیز جهان الماس گیری رو انتخاب کرده...

-کی؟!؟!؟!

-جهان الماس گیری...

-داوره؟!؟!واسه کدوم بازی بوده؟!بد قضاوت کرده؟!چی شده؟!دعوا شده؟!؟!طرفدارا شکایت کردن؟!؟!بازی دوباره برگزار شده؟!؟!بازی دوباره برگزار شده رو ذوب آهن برده؟!؟!!!صمد ضایع شد و رفت خونشون؟!؟!


-چی داری میگی داداش....جهان الماس گیری داور جشنواره فیلم فجر شده...

-...............

-چی شد؟!؟

-الان داشتم به سبک سیامک انصاری تو دوربین نگاه می کردم....

-چرا؟!؟

-جهانگیر الماسی منظورت بود دیگه؟!

-آهاااااااااااان....من میگم اسمش یه چیز دیگه بود ها..بلی همونو میگم...این یارو شده داور جشنواره فیلم فجر...

-خب چه ربطی به عنایت داره؟!

-به عنایتی که ربطی نداره اما به مسعود عنایت ربط داره..

-ای خدا....به مسعود عنایت چه ربطی داره؟!

-بابا ایشون رییس کمیته داورانند دیگه....داورارو ایشون انتخاب می کنند...

-دیوانه زاده!!اولا ایشون رییس کمیته داوران بوده...دوما ایشون زمینه تخصصیشون فوتباله....ربطی به سینما نداره...که...

-از اون حرفا زدی ها....تو این دوره زمونه کی تو رشته تخصصیش کار می کنه که ایشون دومیش باشه...مگه همین حسین عباسی سر پستشه؟!؟!

-ایشون رییس مرکز بررسی های دکترینال هستند همون اندیشکده یقین دیگه...

-نه خیر..پس خبر نداری چی شده..

-چی شده؟!

-هیچی...ایشون شدن داور جشنواره فیلم فجر...

-چی؟!؟!

-ادوارد دست قیچی...

-دیگه کی داوره؟!

-یک داور دیگه هم داریم که تو کانال رنگارنگ کار می کنه....می شینه فحش میده به عالم و آدم...

-عجب خریه ها...میگم بقیه داورای جشنواره فیلم فجر کیند؟!

-هیچی بابا ولش کن....این بحثو...جشنواره فیلم فجر اگه جشنواره درست و حسابی بود که اسمش فجر نبود...

-این هم حرفیه...

-حالا حداقل شماره عنایت رو بده من زنگ بزنم یه گله دیگه دارم...

-یه گله داری؟!؟!چوپون شدی؟!

-چوپون پدرته....میگم گله دارم..با کسره بخون!

-آهان..چه گله ای؟!

-گله گوسفند..

-مردک....خودت میگی با کسره بخون بعد با فتحه می خونی؟!

-نه خواستم شوخی کرده باشم...

-گله ات چیه؟!

-هیچی می خواستم بدونم این داورای اسکار رو هم ایشون انتخاب کرده!؟!اگه ایشون انتخاب کرده خاک بر سرش...

-اولا نه... داورای اسکار یه 100 نفری هستند...همیشه هم هستند...کسی انتخابشون نمی کنه...دوما چرا؟!مگه چی شده؟!

-آخه من نمی دونم..اینا کورند!؟!؟کرند...کچلند؟!پیرند؟!دارن می میرن؟!نمی بینند؟!شاتر آیلند مگه میشه نامزد نشه اصلا؟!حالا شاتر آیلند هیچی...کریستوفر نولان برای کارگردانی اینسپشن نباید نامزد بشه؟!؟!؟!این همه زمین و و زمانو چرخوند..پارادوکس درست کرد...توتم چرخوند ملتو سر کار گذاشت...قانون جاذبه رو  نقص کرد و روج نیوتن رو تو گور لرزوند.....من نمی فهمم اصلا..حالا اینا هیچی....دی کاپریو که امسال دو تا فیلم داشت..دو تاش ترکوند...به خاطر بازی در شاتر آیلند و اینسپشن حتی نباید نامزد بشه؟!!حالا همه جایزه ها هم می دن به دیوید فینچر و شبکه اجتماعیش...

-البته میگن دی کاپریو نامزد کرده.....حالا فرقی نداره نامزد کرده باشه یا نامزد شده باشه..

-تو خری..فرقشونو نمی فهمی...

-بیا پس ببین در  همون آمریکای جهانخوار فاسد آشغال کثافت عوضی مرکز جنایت و خون و خونریزی  و فقر و فحشا و دود و آلودگی و ترافیک و سر و صدا و .... هم داورا با پارتی بازی انتخاب می شوند و باند بازیه..اما من میگم خواست به اون کوئن ها هم باشه...

-کدوم کوئن ها؟!؟

-برادران کوئن...

-واقعا برادرن؟!؟

-نه پس....پسر خاله و دختر عمو اند...بهشون  بیخودی میگن برادرند..

-نه من فکر می کردم اسم طرف برادرانه...فامیلیش کوئنه...

-تو کلا حق نداری فکر کنی...برای چی فکر می کنی؟!فکر میکنی؟!؟!به مملکت ما توهین می کنی؟!فکر نکن...کثافت..متجاوز بدبخت..

-گفتی متجاوز یاد رومن افتادم....

-کدوم رومن؟!

-رومن پولانسکی...فیلم امسالش خیلی خوب بود ها....ولی اصلا داورا تحویلش نگرفتند..

-اون مشکل اخلاقی داره...در باره اون حرف نزن...زشته...بچه نشسته داره برنامه رو نگاه می کنه..

-یعنی چی؟!چه معنی داره بچه تا این موقع شب بشینه پای این برنامه های لهو و لهب؟!

-ای بابا..مثل اینکه شما خیلی شاکی هستی این قسمت ها؟!؟!

-آره...اعصابم خورده...از دست این زمونه...کم مونده مثلا اسکار دیگه ناتالی پورتمنم جایزه نگیره..اون وقت جدی جدی میرم پا میشم یه مشت می زنم تو صورت عنایت با اون داور انتخاب کردنش...

-نه...100% من بهت میگم ناتالی برنده است...

-اگه به این داوراس که جایزه رو میدن به مریل استریپ..

-مریل استریپ که نامزد نیست  اصلا..داغون..

-ا؟!؟!چه عجب.....بابا اخه مراسم اسکار بدون دیدن مریل استریپ که اون جلو نشسته و هر سال جوون تر میشه اصلا صفایی نداره...

-به جاش ناتالی امسال اونجا نشسته...

-ناتالی جایزه نمی گیره....حالا نگاه کن..

-من بهت میگم 100% جایزه مال ناتالیه...ببین کی گفتم...

-اگه نشد چی؟!

-اگه نشد ....من همین الان وبمو می بندم میرم یه زاپاتا(شعبه اصلی) باز می کنم و سیب زمینی می دم به خورد ملت غیور و شریف ایران(تلمیح به جواد خیابانی!!)

-مگه تو وب داری؟!

-بلی...دیوانه احمق..من دکتر آژیدهاکم....

-ا؟!؟!دکتر رفتی 118 کار می کنی؟!؟!فشار زندگی و زن و بچه روت اثر گذاشت..مجبور شدی بری کار دوم کنی؟!آه خدای من..تو چقدر شریفی که دست به کار های زشت و دزدی و امثالهم نمی زنی...آه خدای من...

-نه دیوانه زاده!!....اشتباه شماره گرفتی....اتاق منو گرفتی...

-یعنی اونجا 118 نیست؟!

-نه..

-تف تو ذاتت...مردک زشت...1 ساعته مسخرمون کردی؟!...تا الان عنایت که هیچی....با کفاشیانم صحبت کرده بودم ها....کاری نداری بری بمیری یه گوشه ای؟!

-یه دونه جک دارم بگم؟!؟!

-بگو...

-به یارو میگن از کی تا حالا "طالبی" هم اومده جزو داورا؟!! میگه از وقتی که داورا "طالبی" شدند!!..... ها ها ها قانقاریا...هر هر هر همبرگر...هی هی هی مار ماهی..

-مگه طالبی هم داور شده؟!؟!

-بلی..

-ای بابا...داورای امسالو...چه خنده ان....یارو اندازه "داور" م نمی فهمه!!

-کاری نمی توانیم بکنیم...

-میگم بیا  بریم تو خیابون ها اعتراض کنیم...

-چه جوری!؟!

-بیایم بریم شیشه های سینما رو بشکونیم...

-سینما شیشه داره؟!سینما پرده داره...بعدشم می گیرن می برنمون می..!!!!!!!

-خب پس بیا بریم شیشه های خونه این داورا رو بشکونیم...

-تو ادرس خونه این داورا رو داری؟!

-خب پس بیا شیشه های خونه خودمونو بشکونیم..

-کاملا موافقم..کاری نداری من برم بشکونمش...

-برو بشکونش...من هم الان میام..

 

 

.

 

 

 

 

 

 

 

 

این گفت و گودر همین زمان و به همین صورت به اتمام می رسد!....


ببینید:فیلم سخنرانی پادشاه ساخته تام هوپر با بازی استادانه کالین فیرث(اسکار رو می گیره..به احتمال 98 %..ببینید کی گفتم!) و جفری راش و هلنا بونهام کارتر و تیموتی اسپال در نقش چرچیل!...

آنچه تا امروز در جشنواره فیلم فجر دیده ام:

فیلم سینمایی "سیزده 59"..ساخته جدید سامان سالور...کارگردان مستقل سابق و سازنده چند کیلو خرما برای مراسم تدفین(با بازی محسن طنابنده و محسن نامجو) و آرامش با دیازپام ده(مستند زندگید محسن نامجو) ...

فیلم از حد انتظارم  پایین تر بود اما فیلمبرداری فیلم مانند کارهای قبلی سالور عالی بود...بازیگران هم یکی پس از دیگری بهتر بودند..پرویز پرستویی که بازی بی کلامش از با کلامش بیشتر بود....جمشید مشایخی با آن نقش کوتاهش...فرهاد اصلانی و علی اوسیوند  که بد جور در نقششان فرو رفته بودند...درم نمی اومدند!!.... و شاه بازی فیلم متعلق به مهران احمدی عزیز در نقش یک معتاد که انصافا خیز سیمرغ گرفتن رو برداشته است...

فقط نقش بسیار کوتاه صابر ابر رو درک نکردم که البته سامان سالور بعد از نمایش فیلمش دادش در آمد که ای ملت بدانید و با خبر شوید که 20 دقیقه از فیلمم رو سانسور کرده اند و فیلمم ناقص است  و این چه وضعشه...من شاکیم...شاکی کیه؟!متهم...متهمم شاکیه...!!

از جشنواره داغون فجر فقط و فقط منتظر جدایی نادر از سیمین(اصغر فرهادی  که معرف حضورتون هست؟!؟!) و اسب حیوان نجیبی است(عبدارضا کاهانی کارگردان هیچ ) با کوهی از بازیگر شناخته شده از جمله پارسا پیروز فر....مهتاب کرامتی.... یاران کوثری..مهران احمدی... و رضا عطاران هستم...

جرم هم که می گویند کیمیایی ترین فیلم کیمیایی این چند سال اخیر  است را می گذاریم اگر وقتی بود...

دیوانگان عزیز...دیگر حرفی نیست جز اینکه تا قسمت آینده...امیدوار باشید و مثبت!!

 

 

 

[ دوشنبه هجدهم بهمن 1389 ] [ 22:17 ] [ آژیدهاک ]
خانم ها....آقایان....عزیزان...هم وطنان ....و از همه مهم تر دیوانگان عزیز...

از آنجایی که ما کمی سر مان شلوغ شده است....و از آنجایی که کمی چشمه مان خشکیده است و از آنجایی که کمی آدم بیخود و جدی شده ایم و از آن جایی که کلا در نوشتن طنز کمی فقط کمی ..دارم می گویم کمی کم آورده ایم و از طرف دیگر از آن جایی که دوستان بسیار زیادی داریم و از آن جایی که این دوستان گاهی وقت ها لطف می کنند و از آن جایی که این دوستان چشمه شان می جوشد و از آن جایی که گاهی وقت ها طنز نویس می شوند و ازآن جایی که برای ما تند و تند نوشته های زیبا...گفت و گو های خواندنی و شنیدنی و مطالب بسیار زیبایی میگ ذارند و از ان جایی که ما شعور احترام به خواننده ای که برای ما مطلب می گذارد را داریم تصمیم گرفتیم که مطلب دو تا از دوستان عزیزمان را بگذاریم تا هم ما ..هم شما ... و هم خودشان خرسند شده...لذت برده و حال نماییم!!!!!(چون چندین عدد فاعل و نهاد و مفعول و داریم و جمله طولانی شد واقعا نمی دانم باید با چه فعلی به پایانش ببرم!!!)

از این دو دیوانه بزرگ تشکر می کنیم...


دیوانه ها...قسمت 21....کاری از کورش کبیر(با نام مستعار سحر!)

 ما هیچ وقت با الو شروع نمی کنیم پس :

-          بله بفرمایید ...

-          وای ! سلام چه عجب آنتن داد ... !!! شما که اینقدر با کلاس شدین که دیگه نمیشه پیداتون کرد ...!؟! چراشو دیگه فکر کنم بیمارستانا (یا همون تیمارستانا ) بهتر بدونن ... مگه نه ...؟؟؟!!!

-          آره به خدا راست میگی ! به هر حال خودت هم می دونی دکتر بشی این دیوونه بازی ها هم  داره و بهتر از این هم گیرت میاد تو ای اوضاع قشنگ مشنگ ... !!!

-          وای دکتر جووووون به دادم برس که ...

-          چی شده دوباره شپش زدی ؟؟؟؟؟

-          نه ، دکی جون . شپش مال دفعه قبل بود که به دلیل مصرف بی رویه شامپو ایجاد شد . !!!!

-          احمق  زاده جان شامپو و شپش ، زمین تا زیر زمین با هم فرق داره ...

-          جدا .؟؟؟؟ پس مشکل من چی بوده ...؟؟؟

-          نمی دونم ولی خوب شامپو می تونه شوره بیاره ( تو موهای نداشتت !!!)...

-          اوه !... یادم اومد کک مک تو سرم غلت میزد ... اون هم به خاطر شامپوی فوق العاده ای بود که این داروسازه واسم ساخته بود ... !!!

-          اصلا تو منگل ، مگه اسمشو بلدی ؟؟؟

-          نه به خدا ...! نمی دونم صحت بود ؟! داروگر بود ؟! ریکا بود ؟! ولی بیشتر فکر کنم کف بود که یه خورده برف هم بهش اضافه کرد ، شد معجون توت فرنگی ...!!!!!!!!!؟؟؟

-          چقدر تو ابلهی ...توت فرنگی ؟ توی سرت ؟ واقعا دیوانه ای ...!!!

-          اگه نبودم که اینجا نبودم ..!!!!

-          مگه الان کجایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-          به خدا نمی دونم ولی میگن ایرانه !!! تو می تونی بازم بپرسی (برای اطمینان ) ...!

-          خیلی خوب حالا دردت چیه ؟؟؟

-          آی راستی یادم رفته بود ... واااااای نگو که دارم می سوزم ...

-          مگه جایی آتیش گرفته ؟؟؟ پس چرا ما خبر دار نشدیم ؟؟ البته زیاد هم دست اول نبود چون از این اتفاقا زیاد میافته... مخصوصا واسه شما که تو جنگلید ..!!!

-          میشه توضیح بدی جنگل دقیقا کجا میشه ؟؟؟؟

-          نه ...!!!نمی دونم ،چون من جغرافیا نخوندم . حالا چرا داری می سوزی ؟؟؟

-          وای نگو که داره می سوزه ...

-          کجا ؟

-          اون جا !!!!

-          که دقیقا میشه کجا ؟؟؟؟؟؟

-          به خدا دقیقشو نمی دونم ولی بچه ها تهرون گفتن google map نشون میده...

-          چی ؟؟؟

-          Google map

-          نه احمق دیوانه ...

-          این که هستم ...!!! پس چی ؟؟؟

-          چه چیزی را نشان می دهد ؟؟

-          به به . ادب و ادبیاتمان آغاز گری چون تو داشته باشد نیکوست ...!!!

-          احمق کجا سوخته ؟؟؟

-          کیک تولد خواهرم ...

-          چه ربطی به تو داره ؟؟؟!!!...

-          اومدم از فر درش بیارم سوختم ..!!!

-          با چی ؟؟؟؟؟؟

-          با گاز ...

-          چه جور گازی بود ؟؟؟

-          نمی دونم به خدا . ، ! ؟ استیل البرز ؟، قاینار خزر ؟، پارس خزر ؟، شهاب ؟، ولی فکر کنم عقیق .!!!

-          عقیق دیگه چه مارکیه ؟؟؟؟

-          این هنوز مارک نیست !! ولی قرار شده در آینده ای نه چندان نزدیک یه مارک بسازن که بهش میکن عقیق ...

-          مارک رو نمی سازن دیوانه ...

-          این که هستم ...!! پس چی ؟؟؟

-          فکر کنم اگه بخوابی خوب بشی .

-          واااااااااااقعا دکتری ها !! ای ول گل کاشتی ...!! ولی دکتر جون این دارو خارجیه این جا گیر نمیاد میشه مشابهش یه چیزی تجویز کنین که ایرانی باشه تا ما هم بتونیم وطن پرستی کنیم ...؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

-          خوب پس چای نبات تجویز می کنیم ... احتمالا سردیتان کرده ... (!!!!!!!)

-          آقا ما بریم بخوابیم سنگین تر میشیم ...

-          مگه الان چند کیلویی ؟؟؟

-          نشمردم ...

-          چیو ؟؟؟؟؟؟؟

-          قدمو ..!!!!!!!

-          مگه رو وزن تاثیر داره ؟؟؟؟

-          آره میگن آدمو لاغر می کنه ، البته اشتباه نشه گاهی مواقع هم چاق می کنه ...!!!

-          مرسی . ، و شبت روز بشه الهی ...

-          و مرسی شما آقای دکتر با این همه زحمتی که می کشی ... مراقب باش تو رو خدا یه وقت خسته نشی ..!!!

 

 

 این رو نوشتم تا وضع ناجور مارک دونی ایران رو به تصویر بکشم تا دیگه بفهمید با وجود این مارک ها واقعا حق دارن داروی خارجی وارد نکنن !!!!!!!!!!!!!

خب بنده های خدا گناهشون چیه می خوان پیشرفت کنن ..!!!!!!!!!!!!

به خاطر همین می شینن تو خونه این پا رو می ذارن رو اون یکی پای مبارک ، آب پرتقال می خورن و در این اندیشه که چگونه می توان اوضاع اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، علمی ، ادبی ، قصه گویی ، خاله بازی ، گرگم به هوا و ... خلاصه کشور رو از همه لحاظ ارتقا ببخشید واون وقته که به حقیقت باید نثار روح و جان مبارکشان کنیم :

دست گلتون درد نکنه ...!!!

و دیگر هیچ ...!!!


دیوانه ها قسمت 22 ام...کاری از پسر باکره با نام مستعار علی...

 

یه روز برفی که افتاب میزد پس کله علی.علی تو حیاط دیونه خونه جلسه فلسفه گذاشته بود برا دیوانه ها:

علی:اقایون و خانوم ها حالا میرسیم به تمثیل غار.غار حرا غار علی صدر .غار خونه ما .همه اینا در جمع میشن تمثیل غار.یه روز که افلاطون نشسته بود تو غار.بیرون غار سقراط و ارسطو داشتن فوتغار بازی میکردن که توپ میخوره تو سر دکتر آژی دهاک. دکتر هم شاکی از همه میگه یک هفته از دیازپام خبری نیست...

دکتر آژی دهاک:هوی چیکار میکنی؟


علی:دارم فلسفه درس میدم دیگه دکتر فلسفه مابعد و ما قبل تاریخ


_کی گفته اینارو اینجا جمع کنی؟نمیدونی جمع بیشتر از 2نفر ممنوعه؟


_مگه حکومت نظامیه.؟


_نه خیر نظامی حکومته!

دیوانه ها:بابا دکتر بذا حرفشو بزنه دیگه تازه رسیده بودیم به بخش ولایت فقیه در اسلام.


دکتر:در این دیوانه خانه این حرفا؟؟؟نمیدونین من آلرژی دارم؟


علی:چی داری؟

دکتر:آلرژی؟


علی:به منم بده.منم میخوام

دیوانه ها:علی آلرژی رو که به کسی نمیدن کسی رو میدن به آلرژی.بعدشم تو داشتی به بخش حقوق زن در اسلام اشاره میکردی ها


علی:اتفاقا این بحث بسیار شیرین هست بخش قیام حسین از این جا باس شروع کنیم که حسین روز 22دی از ایران فرار کرد و بعدش شاه مظلوم رو در دشت کربلا سر بریدن البته قبل ار این کار اورانیوم غنی شده رو بستن روی شاه و اهل بیت مظلومش لشگریان خمینی .بعدشم مختار اومد تو تلوزیون و شد اسطوره فلیم سازی.


دکتر:تو چرا همه چی رو قاطی کردی هووووووووووووووی.

علی:به بخش جالبی اشاره کردید.بخش قاطی.این بخش برمیگرده به خودکشی صادق هدایت و قیام مردم قم و کوتای 28مرداد و شعبان بی مخ.بنده اردت خاصی به شعبان بی مخ دارم چون اقای هیتلر المانی بودن و من از کشور فرانسه خوشم میاد.
یکی از دیوانه ها:تکبیر

دیوانه ها:الله اکبر/برف اومده تا کمر/.

دکتر:حافظم بگو دیگه مولوی و خیام و سهراب و شاملو بگو دیگه همه رو گفتی

علی:باز هم به بحث جالبی اشاره کردید حافظ .بنده سر پل حافظ بودم که بارون اومد مردم گفتن:از دست این حکومت/اشک خدا دراوومد.

در همین حال در مولوی میگفتن:نصر من الله و فتح و غریب/مرگ بر این دولت مردم فریب.بعدش سهراب هم اومد تو تلوزیون گفت اقا اصلا کی گفته وضعمو اوضامون بده؟بنده اهل کاشانم روزگارم بد شد از اون جایی که یارانه هارو ورداشتن شاملو هم پیامک زد که جاسوس خودفروخته رفتی تو تلوزیون و داری اخبار میگی؟
بابا دروغ چرا تا قبر آ آ آ /پول کم تر میدن پیس اف امریکا...



دکتر:علیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی


علی:ها.؟


دکتر :بیا برو تو اتاقت و بشین پاسورت رو بازی کن مگه سرت درد میکنه.؟


علی:پاسور حرامه دکتر سر من درد میکنه برای سر دردی

دکتر:..............(فحش ناموسی)


علی:با من بودی.؟هان؟دیوانه های محترم گیتار و جازو وردارید کنسرت داریم


دیاونه ها :کدوم اهنگ؟


علی:به من فحش نده بدی حشری میشما/کی با ما را میایی جون مادرت؟

دکتر:ای کاش ایکاش ایکاش قضاوتی در کار بود

علی:یعنی چی؟


_ای کاش ای کاش ای کاش قضاوتی در کار بود
کاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااات


 .

.

.

این دو گفت و گو در همین مکان و همین زمان به پایان می رسند..

 

.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ینندگان و شنوندگان و خوانندگان و دیوانگان عزیز..امیدواریم از این قسمت لذت برده باشید...تا برنامه آینده امیدوار باشید و مثبت..!!

[ سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 ] [ 19:22 ] [ آژیدهاک ]
دیوانه ها....

قسمت 20 ام....یا چگونه یک گفت و گوی تلفنی به انقلاب تونس ختم شد؟!؟!

نوشته:آژی دهاک

این قسمت با کمال افتخار تقدیم می شود به روح بزرگ لورل و هاردی...


-الو؟!؟!

-الو سلام عزیز دلم...خوبی خوشگلم؟!

-بی شعور...من زنت نیستم...رضام....

-ا؟! رضا تویی گوسفند؟!خوبی؟!چی کارا می کنی؟!؟!

-هیچی بابا..زنگ زدم ببینم من و توی شما هم رفته؟!

-من و تو؟!!جایی نرفتیم ما با هم؟!

-کودن زاده...شبکه من و تو ر میگم....

-آهان..نه داریمش..برای چی؟!؟

-آخه الان کریس انجل داره..می خواد جلوی چشم همه ملت ایران!(نه ببخشید!) به دور خودش یه هاله نور تشکیل بده...بعد خودشو اون تو نصف کنه....بعد هر نصفه از بدنش به دوتا دیگه تشکیل بشه...همین جوری ادامه بده بره تا به یک تک سلولی تبدیل بشه و تا ابد تک سلولی بمونه.....

-بیا برو بابا...مگه کشکه...دروغه....خالی بندیه...

-جلوی چشم این همه ملت که دیگه نمیشه دروغ گفت...

-چرا...طرف ما میگن..راحتم میگن...

-طرف شما کجاست؟!؟!

-طرف ما مرگم تاوون داره...

-طرف شما همه پیادن یه عده سواره؟!

-آره..از کجا می دونی؟!
-آخه من هم همون طرفم...

-این طرفی؟!

-اره...

پس برو اون طرف...

-با چی برم؟!

-با هواپیما...

-هوا پیما چیه؟!؟!

-هواپیما  وسیله ای است که درطرف ما  به جای اینکه حرکتش بالا و صعودی باشد نزولی و به سمت پایین است....

-اخی...مگه داری درباره آمار حرف می زنی اینجوری توضیح میدی؟!

-آمار چیه؟!؟!


-امار وسیله ای است که  در طرف ما همیشه میله هایش الکی الکی به سمت بالا می روند....و هر گاه بعضی ها بخواهند به سمت پایین هم می آید...

-اینجا که فرمودی همون طرف شماست دیگه...

-بلی...

-یعی طرف ما هم هست دیگه...

-بلی..

-پس بیا با هم یا دست به دست هم بدهیم و  این طرف را بسازیم یا دست به دست هم و پا به پای هم بریم اون طرف...

-موافقت شد...با گزینه 2..

-مگه کنکوره؟!هی هی هی...

-کنکور چیست؟!؟!

-کنکور یک آزمونی است  که در طرف ما 99 % شرکت کننده هایش قبولی دارند و همه چی آرومه من چقدر خوشحالم خلاصه...

-چقدر ما داریم ادبی صحبت می کنیم...بسی خشنود شدیم  و ادبی...بزنیم تو کار سینما و فلسفه و هنری..

-سینما کجاست؟!

-سینما مکان مقدسی  است که زمانی در آن هامون و اجاره نشین ها پخش می شد....حالا اخراجی ها 3 پخش می شود...زمانی در آن فیلم پخش می شد... و حالا فوتبال پخش می شود... زنان هم حق دیدن فوتبال را در آن ندارند....

-زن چیست؟!

-زن موجودی است که درطرف ما هیچ گاه به حق خودش نرسیده است حتی در مشاهده فوتبال...

-فوتبال چیست؟!

-فوتبال ورزشی است که دیگر ورزش نیست...یک تجارت است....فوتبال ورزشی است که درطرف ما زنان حق مشاهده آن را در استادیوم و از نزدیک ندارند...

-استادیوم چیست؟!

-استادیوم مکانی است که درطرف ما دو عدد سالم و استانداردش را هم نداریم و همه چمن مصنوعی و گل است...

-چمن چیست؟!

-چمن پدیده ای است که در طرف ما به دلیل آلودگی هوا دیگر نداریم...

-آلودگی هوا چیست؟!

-آلودگی هوا معضلی است که در طرف ما به وفور داریم...

-وفور چیست؟!

-وفور همان وافور است...

-وافور چیست؟!

-مرتیکه گاو دریایی!!!! از بحث هنری و ادبی و سینما رسیدی به وافور و منقل؟!؟!معتاد بدبخت؟!؟!

-همینه که هست...اصلا من معتادم می خوام ببینم چیه؟!مشکلی داری؟!؟!

-آره..

-چه مشکلی؟!؟!


-مامانم بهم گفته با آدم های معتاد حرف نزنم. و دست ندهم..چون ایدز می گیرم...

-عزیز دلم..با دست دادن که آمد ایدز نمی گیره...اون یه چیز دیگس...

-ما میگیریم...

-چیو؟!ایدزو...؟!؟!


-نه دست شما معتادان رو...

-همین شما ها هستید که نمی گذارید جامعه به انحطاط و نابودی کشیده شود..همین شما ها هستید که این مملکت را از دست دشمن نجات داده اید...همین شما ها..

-خیلی خب حالا.....کاری نداری معتاد بد بخت؟!؟!


-نه دیگه...یه جک به عنوان اختتامیه برنامه بگم و برم؟!

-بگو...

-به یارو میگن باریک الله یعنی چی..میگه یعنی خدا لاغره...ها ها ها...

-نه خوشم اومد پیشرفت کردی.....بامزه شدی یه کم...

-یکی دیگه هم بگم؟!؟!

-بگو...

-قدیمیه ها...

-باشه بگو..

-تکراریه ها!!!

-باشه خب بگو...موردی نداره....آدم باید به معتاد ها روحیه بده دیگه...

-بابا آخه همه گفتن دیگه بی مزه شده....می شنوی فحشم میدی ها!!!

-نه به جان اون سیخت.....فحش نمی دم ...بگو...

-تونس تونس ما نتونستیم!ها ها ها!!!!!


-شتر دریایی زشت (....)..مرتیکه (.....) ..این جک بود>؟!؟!(....)...

 

این گفت و گو به همین صورت در همین زمان و مکان به پایان می رسد...


 

پ.ن 1:حذف نا جوانمردانه سربازان وطن...مردان بزرگ ایران...قهرمانان ملی....عزیزان دل...شهیدان گمنام و مفقود الاثران بازنده ....بر و بچه های تیم ملی را به همه ملت غیور  و رشید و دلاور ایران تسلیت می گوییم...(این جمله نا خود آگاه شما را به یاد جواد خیابانی نینداخت؟!)

پیشنهاد هفته:

ببینید: فیلم 127 ساعت.....ساخته جدید دنی بویل(که هیچ وقت دوستش نداشتم!اما این بار دوستش دارم) با بازی جیمز فرانکو داستان مردی که 127 ساعت در کوه گیر میکند...!

 

 

[ یکشنبه سوم بهمن 1389 ] [ 22:0 ] [ آژیدهاک ]
دیوانه ها!!

فسمت 19 ام....یا چگونه یک گفت و گوی تلفنی به  یک دسیسه برای تخریب شخصیت مردمی و دوست داشتنی یک نفر دیگر تبدیل شد؟!؟!

این قسمت با کمال افتخار تقدیم می شود به روح بزرگ آلفرد هیچکاک...

 


-الو؟!

-بلو؟!

-بلو یعنی چی؟!

-واژه ای است که از ترکیب دو کلمه "بلی" و "الو" ساخته شده است و خودم به تازگی اختراع کردمش .....!

-عجب....پروانه جون شما که مخترع نبودی>؟!بودی>؟!

-یه کامیون الاغ!! به این میگن اختراع...به اون نمیگن اختراع...

-خوشم میاد ...خوشم میاد که زدی تو کار کلمه ها و ترکیب های تازه...

-جانم افسانه جون!حالا چی شده>!؟!؟

-هیچی زنگ زدم که ازت یه کمک کوچیک بخوام...

-بگو...

-نمی دونم..دارم دیونه میشم...امروز داشتم توی کشوی دراورمون دنبال کارت سوختمون می گشتم یهو شناسنامه حامد رو پیدا کردم...

-حامد بهداد؟!؟!

-نه خیر...

-حامد حدادی؟!؟!

-نه خیر حامد شوهرم....

-آهان...خب بعد؟!

-بعد هیچی...یادته یه  بار به من گفته بود شناسنامه اش گم شده رفته المثنی بگیره...

-آره..

-همون موقع من بهش مشکوک شدم نشدم؟!نگفتم این یه ماجرای مشکوکه..

-آره شدی و گفتی......

-گفتم دیگه...شناسنامه اش توی کشوی دراورمون بود...

-شما که کشوی دراور ندارید...؟!

-چرا داریم...

-من دیشب تا ساعت 12 خونه شما بودم...هیج فروشگاه لوازم چوبیم ساعت 7 صبح یک کشوی دراور  را به خانه مشتری نمی برد...

-حالا که آورده...

-ا؟!بابا سرعت...بابا تکنولوژی....بابا پیشرفت امکانات...

-حالا داشتم می گتم.. دیدم که دروغ می گفته.شناسنامه اش که گم نشده هیچی....3 تا هم زن داشته قبلا...

-چرا 3 تا؟!

-پس چند تا؟!

-2 تا...

-چرا 2...ای بابا...فهمیدی چی گفتم؟!

-از کجا فهمیدی؟!!

-ازش پرسیدم عزیزم...حامدم..عسلم....خوشگلم احیانا تو 3 تا زن نداری؟!؟ اونم بهم گفت:اره عزیزم..دارم خوبشم دارم...تا دلت بسوزه......... خب کره خر ماهی!!!!! از شناسنامه اش دیدم دیگه..اسم 3 تا زنش توش بود....

-خب حالا می خوای چی کار کنی؟!با اون خیانت کار متجاوز؟!طلاقش بدی؟!

-نه  زندگی خصوصی و گذشته اش به من ربطی نداره..آخه 3 تاشونو طلاق داده....

-خب پس...تموم شده رفته ماجرا...چرا اینقدر ناراحتی؟!

-نه آخه همشونو می شناسم...

-یعنی چی؟!؟!منم میشناسمشون؟!

-آره...

-کیا هستند؟!

-اولیش آناهیتاست...دختر خاله ناتنی احمد...همون که باباش  یه دونه زمین حول و حواشی تهران داره و2 تا ویلا تو دریا کنار و کلار دشت داره و 3 تا خونه تو تهران داره و ....4 تا ماشین آخرین مدل و 5 تا گوشی آخرین مدل و 6 تا..

-وووووووووووووووووووووووووو!!!!یارو چی کارست؟!؟!

-بهتره بگی باباش چی کارست؟!

-همون...

-دقیقا نمی دونم...یا دلاله...یا پول مردمو می خوره...یه کاره ای هست بالاخره..

-آهان فهمیدم کیو میگی.....اون داغونه...انقدر اخلاقش سگه....حق داشته حامد طلاقش بده....بعدی کیه؟!

-مریم...

-مریم حیدر زاده؟!

-نه خیر..

-مریم مقدس؟!

-نه دیونه خونه!!!مریم دختر ریسس شرکتشون...همون که بینیشو 3 بار عمل کرده گونه هاشو 4 بار ...ابروشوم که تاتوست...چشماشم لنزه...

-یه باری بگو کلیه شم مال یکی دیگس دیگه...چیش مال خودشه پس؟!

-اتفاقا آمارشو در آوردم..یه کلیه حامد تو بدن اونه...

-یعنی حامد کلیشو داده به طرف؟!بعدشم طلاقش داده؟!

-نه من تحقیق کردم...پول مهرشو نداشته بده جاش به دختره کلیشو داده...

-عجب مرد فدا کاریست این حامد...خب اونم که طلاق داده رفته...سومی کیه؟!

-پروانه..

-کدوم پروانه؟!

-خواهرم..

-خواهرت؟!

-آره...

-یعنی من؟!؟!

-آره..

-یعنی من با حامد ازدواج کردم؟!

-آره..

-امکان نداره..مگه میشه من با حامد ازدواج کنم نه خودم فهمیده باشم نه تو نه حامد....

-حالا که شده...

-این یک توطئه است..یک پاپوشه...یک دسیسه برای تخریب شخصیت مردمی و دوست داشتنیشه....

-یعنی کی ممکنه این کارو کرده باشه؟!

-نمی دونم اما یه چیزو فهمدییم...تو بازم قرصاتو نخوردی افسانه؟!

-نه به خدا...همشونو خوردم....فقط..

-نه دیگه..از جات تکون نخور..الان میام پیشت...تو آخر با دیونه بازیهات هممونو به کشتن میدی...

-باشه...ولی من نمیام دوباره دیونه خونه شماره 5 ها...

-برای چی؟!

-برای اینکه جک بهم گفت جایی نرو..یه حمله تروریستی در پیشه...

-جک دیگه کیه؟!

-جک باوئر...شوهرم...

-تو مگه الان شوهرت حامد.......... ...هیچی ولش کن.. ..دارم میام پیشت...

-نه من با تو جایی نمیام....من جکو می خوام..

-باشه ...با جک میام پیشت...

-جک شفردو نیاری ها!!بدم میاد ازش....جک فقط باوئر...

-باشه با باوئر میام پیشت..کاری نداری؟!

-نه دیگه..پس تو تا میای من برم پوشک مهسا رو عوض کنم...

-مهسا دیگه  کیه؟!

-مهسا ...پسرم!!...در واقع پسر من و حامد....


 ین گفت و گو به همین صورت به پایان می رسد....

 

پ.ن1:ببخشید اگر این قسمت اجتماعی نبود....

پ.ن2:ببخشید اگر این قسمت بامزه نبود....

پ.ن3:ببخشید اگر این قسمت مثل همیشه نبود...

کلا ببخشید... 

پیشنهادات هفته!

ببینید فیلم خارجی:فیلم شهامت واقعی(True grit.).ساخته جدید برادران کوئن...با بازی دود(جف بریجز)...بورن(مت دیمون) ....جاش(برولین) و شاه بازی فیلم متعلق به هیلی استانفیلد که اولین تجربه بازیگریش است...

ببینید!فیلم خارجی باز هم:فیلم "توقف ناپذیر".Unstoppable.ساخته جدید تونی اسکات..با بازی یار غار همیشگی دنزل واشنگتن که مثل همیشه خوب است......یکی از بهترین اکشن های این چند سال اخیر سینما...با کارگردانی استادانه و تدوین بی نظیر تونی اسکات...

ببینید! این بار فیلم ایرانی:فیلم "تنها دوبار زندگی می کنیم" به تازگی وارد شبکه خانگی شده و در بیشتر سوپر مارکت ها یافت می شود...این شاهکار کوچک دیده نشده که در اکران ضربه شدیدی خورد را از دست ندهید....بهنام بهزادی در اولین تجربه کارگردانی یک فیلم با روایت غیر خطی..آدم های عجیب... و فضایی سرد و خشک  ساخته است که بازی سرد و خشک  علیرضا آقا خانی(نقش اول فیلم که او هم اولین بازی زندگی اش است!) در برابر بازی گرم و عالی نگار جواهریان فیلم را دیدنی کرده است..+ یک رامین راستاد دوست داشتنی و دیدنی و موسیقی بی نظیر حسین علیزاده....

 این پیشنهاد را می شود رد کرد؟!

 

 

[ سه شنبه بیست و هشتم دی 1389 ] [ 22:34 ] [ آژیدهاک ]
دیوانه ها!!قسمت 18 ام یا چگونه یک تماس تلفنی به یک ازدواج تبدیل می شود؟!؟!

18 امین قسمت...با کمال افتخار تقدیم می شود به روح بزرگ بر و بچه های تیم ملی ایران که عراق را شکست دادند!

این قسمت با کمک های شبانه روزی!! دوستی انجام شد که اگر این دوست نبود قطعا این قسمت هم نبود!!

تولد ۱۸ سالگی دوست خوبم ابله را با همزمان شدن قسمت ۱۸ ام! دیوانه ها تبریک می گوییم!


-الو؟!

-راهنمای شماره 206...بفرمایید...

-هه...ببخشید راهنمای پرشیا ندارید؟!آخه من 206 دوست ندارم!! ها ها ها!

-مرتیکه...!!118 رو مسخره می کنی؟!میگم جمعت کنند ها...

-شرمنده خواهر....یهویی تیکه اومد خودش....خواهر.. ببخشید شماره دایی رو می خواستم...

-من خواهر تو نیستم مرد گنده..

-ببخشید..شماره دایی رو میخواستم...

-مرتیکه زشت..!شماره داییتو می خوای برو از مادرت بگیر...ما رو مسخره می کنی؟!

-نه اشتباه شده..سوئتفاهم شده...شماره آقای علی دایی رو می خواستم...

-برای چی؟!

-هیچی می خواستم پیروزی مفتخرانه تیم ملی در برابر عراق رو بهشون تبریک بگم...و بگم ما مردم ایران همیشه حمایتشون می کنیم تا پای قهرمانی...حتی اگه قهرمان نشیم..حتی اگه از گروهمون نیایم بالا هم علی دایی تو قلب ماست..یه ایرانه و یه دایی...همون که می کنه با خدا لابی..

-به ایشون چه ربطی داره؟!

-شما مثل اینکه پرتی ها...اهل فوتبال نیسیتی...ایشون سر مربی تیم ملی اند دیگه...

-احمق زاده!!مربی تیم ملی که الان افشین قطبیه...

-کی؟!

-افشین قطبی..

-یعنی چی؟!یعنی علی دایی مربی تیم ملی نیست؟!

-نه...

-کی عوض شد؟!

-کسی عوض نشده..

-نه...این "کی" به معنی چه زمانی است!(یاد آوری قسمت قبل!)

-آهان...یه دو سالی میشه...تقریبا....

-ا ا ا...نا مردا...2 ساله علی دایی رو عوض کردن و به کسی نگفتن...

-نه داداش...شما خیلی پرتی...همه هم فهمیدن...

-حالا این بچه جغله جدیده کی هست؟!

-کی؟!

-همین دو قطبیه...

-افشین قطبی..امپراطور ایرانی هاست...خیلی هم آدم خوبیه...قول داده بعد 35 سال ایران رو قهرمان کنه...

-ها ها ها!زهی خیال باطل..وقتی علی دایی نتونسته ایران رو قهرمان کنه اینا چه امیدی دارند؟!

-شما دست از سر کچل این علی دایی برنمیداری؟!

-علی دایی..به این پرمویی..کجاش کچله؟!

-باشه ببخشید.من غلط کردم.....آقا شما دیگه کاری نداری؟!

-شماره همین یارو قطبیه رو به من بده..خواهر...

-برای چی؟!

- هیچی می خواستم پیروزی مفتخرانه تیم ملی در برابر عراق رو بهشون تبریک بگم...و بگم ما مردم ایران همیشه حمایتشون می کنیم تا پای قهرمانی...حتی اگه قهرمان نشیم..حتی اگه از گروهمون نیایم بالا افشین قطبی تو قلب ماست...همیشه جزو امپراطوراست...یه قلب داره عین شیر...حتی اکه قول بده و بزنه زیر!(به رعایت قافیه!)

-خوشم میاد تا 5 دقیقه پیش مربی تیم ملی رو نمی دونستی کیه...حالا شدی طرفدارش...

-شما طرفشی؟!

-طرف کی؟!

-طرف قطبی...

-برای من فقط و فقط موفقیت تیم ملی مهمه...چه با قطبی .چه با مایلی کلنگ..

-پس شما هم از اون دسته آدم هایی هستید که عرق ملی دارید ...

-بلی..

-پس شما هم از اون دسته آدمایی هستید که وطنتون رو خیلی دوست دارید...

-بلی...

-پس شما هم از اون دسته آدمایی هستید که به خاطر وطنتون جون میدید؟!خون میدید؟! و ..

-بلی...

-پس شما هم از اون دسته آدم هایی هستید که به هم وطنتون و به خاطر هم وطنتون حاضرید جونتون رو فدا کنید؟!

-بلی...

-پس شما هم از اون دسته آدم هایی هستید که به هم وطنتون عشق می ورزید؟!

-بلی...

-خانم من این عرق و وطن پرستی شما رو تحسین می کنم...می تونم برای آشنایی بیشتر شماره شما رو داشته باشم؟!

-بلی حتما..یاداشت کنید...

-بفرمایید...

0912..

-ای پولدار مایه دار...0912...

-118.

-اوه اوه اوه...چه مایه داره...دو تا شماره اولش با 1 شروع میشه...بعدش؟!...

-همین...

-همین؟!یعنی چی؟!

-شما بزن118 0912 منو میده بهت...

-تو رو میده بهم؟!

-بلی..

-آخی..پس من با پدر و مادر تماس می گیرم دیگه...

-من گفته باشم...من از اون خانم هایی نیستم که ندیده و نشنیده جواب بلی به کسی بدم ها...

-خب باشه با پدر و مادر تشریف میارم...

-حالا که اصرار می کنی قبول میکنم فقط می مونه مسئله مهریه...

-بلی...مسئله شیرین مهریه...چند سکه می خواید؟!

-سکه؟!سکه به چه دردم می خوره؟؟مهریه من به مناسبت سال تولدم که 1361 ه 118 لیتر می باشد...

-الان اون 61 چه ربطی به این 118 داشت؟!

-تو بی شعوری..نمی فهمی...متولد 1361 رو گفتم که تبلیغ تئاتر جدید پیام دهکردی که در تماشاخانه ایرانشهر با بازی پگاه آهنگرانی و ستاره پسیانی هست بشه!...

-آهان!

-118 لیتر بنزین...بلی..

-خانم به خدا..تو کارت ما 113 لیتر بیشتر بنزین نیست..قبول نمی کنی؟!

-نه خیر...

-خانم 5 لیتره همش...

-5 لیترم تو این دوره زمونه 5 لیتره... ..می دونی.یعنی چی؟!

-حالا نمی..

-نه..نمیشه..

-اصلا من نمی فهمم...مهریه رو کی داده و کی گرفته...

-ما می گیریم...مهریه منو نمی دی نه؟!

-نه..

-نه..الان خططو که دادم کنترل کردن می فهمی..

-برو هر کاری میخوای بکن...

-می افتی زندان بعدش پدرتم نمیارن..باید همون تو خود کشی کنی...بمیری...

-اتفاقا الان خود کشی مده..بیچاره تو ترشیده میشی..تا آخر عمر باید راهنمای 206 بمونی...ارتقا هم پیدا نکنی ..405 ای پرشیایی چیزی بشی..بدبخت می مونی....موهاتو میکنی...دیونه میشی..آخرشم از دیونه خونه شماره 5 سر در میاری...

-من الان اونجام..دیونه خونم...

-امکان نداره..اونجا که بخش زنونه نداره...

-چرا جدیدا زنونه مردونه شده...زوج و فردم شده....شماره زوج رو دادن زن ها...فرد رو دادن به مرد ها...

-شما اتاق چندی؟!

-118

-پس بگو..این جریان 118 رو!!! خوشبتم منم شماره 113 هستم.

-پس بگو جریان 113 رو...

-بلی..حالا قبول می کنی عزیزم؟>!

-118 تا؟!

-نه دیگه 113 تا...

-118...

-113...

-118...

113..

 

 و این گفت و گو به سبک فیلم آتش بس! به همین صورت ادامه دارد....


پ.ن:پیروزی تیم ملی ایران...ریزش برف از آسمان.... رسیدن سری جدید قهوه تلخ در ایران! و اکران شدن فیلم جدید کوئن برادران!(برای حفظ قافیه!) به تمامی دیوانگان محترم تبریک گفته می شود!

 

 

[ چهارشنبه بیست و دوم دی 1389 ] [ 21:30 ] [ آژیدهاک ]
دیوانه ها...

قسمت 17 ام....

همه کاره و هیچ کاره: آژیدهاک

این گفت و گو با کمال افتخار تقدیم می شود به آن شرلی عزیز که گفت چرا در گفت و گوی قبلی حرف از یارانه ها نزدی....


 -الو؟٬

-دیوانه خانه شماره 5 بفرمایید...

-سلام دکتر خوبی؟!

-سلام بر حامد ترین دیوانه دنیا...

-دکتر کی میاد؟!

-کسی قرار نیست بیاد عزیزم...

-نه کی یعنی ....چه وقت...میاد؟!

-کی؟!

-کی نه چی...

-چی؟!

-آره درست شد...

-نه "چی" معانی مختلفی داره....اینجا "چی" یعنی نفهمیدم میشه حرفتو دوباره تکرار کنی.؟!

-چیزی نگفتم ...گفتم باید بگی چی...

-چی رو بگم چی؟!؟!دیونم کردی...

-هاهاها...بابا دارم میگم کی میاد؟!

-چی؟!

-قهوه تلخ...

-مردک زشت....این همه "کی"(چه کسی!) و "کی"(چه وقتی؟!) و "چی" کردی که اینو بگی؟!

-آره..

-از 18 ام دی میاد..پخش میشه...

-اوهو..اوهو.....نه خوشم اومد با قاطعیت تمامم گفتی...

-نه آخه من نگفتم....سعید گفته...خبر موثقه...

-سعید آجور لو؟!

- نه...سع..

-سعید چنگیزیان؟!

- نه دیوانه... سعید پیردوست...

-مگه اونم تو دیونه خونه کار میکنه؟!

-نه بابا...

-آهان...پس خواستی پز بدی بگی منم سعید پیردوست رو میشناسم؟!پدر سوخته!؟!....پز میدی؟!

-نه بابا...

-من مسئولیت قبول نمی کنم ها...

-مسئولیت؟!چی میگی چه ربطی داشت؟!

-خودت الان بهم گفتی بابا...من مسئولیت پدر شدن رو قبول نمی کنم...

-خفه شو کثافت زاده.!!من فکر کردم چی رو داری میگی!؟!تازه از خداتم باشه....مزیت داره...

-چی؟!

-پدر شدن...

-چه مزیتی؟!بهت میگن بابایی...گوشی رو بردار؟!؟!

-نه روانی.....یارانه ها به سر پرست خانوار یعنی همون پدر تعلق می گیره...

-اااااااااا!!!!یعنی بهم پول میدن؟!

-آره...

-خیلی میدن؟!؟

-بستگی به طرف مقابل داره...

-چی؟!

-هیچی ولش کن...آره خیلی پول میدن..

اون قدری هست که بتونم 3 تا ال سی دی بخرم ؟!

-3 تا ال سی دی؟!؟!والا پول 1 سالتوجمع کنی شاید  بتونی کنترلشو بخری...حالا برای چیته 3 تا ال سی دی..؟!

-خب...3 تا ال سی دیمون شکست...

-شکست؟!

-کری؟!؟نمیشنوی چی میگم؟!واسه تولدت سمعک بخرم؟!

-نه این دو بار تکرار کردن ها معانی مختفلی دارد...این جا معنی این بود که چی؟!؟واقعا داری جدی میگی؟!

-حالا نمی خواد معلم فارسی هم  بشی..همون دکتر باش بسه.....شکست دیگه...

-شکست یا شکوندیش؟!

-تقریبا جفتش با هم...هی کانال ها رو عوض می کردم ببینم تلویزیون چی داره..دیدم هیچی نداره..قاطی کردم...یه بار با کنترل زدم شکوندمش...یه بار با مشت شکوندمش...یه بارم با سر زنم!!!

-با سر زنت؟!باز هم همون معنی جدی؟!واقعا رو داره ها!!!

-آره دیگه...دیدم هم تلویزیون هم زنم زیادی دارن وراجی میکنن ....هم تلویزیون هم زنم چرت و پرت زیاد میگن...هم تلویزیون هم زنم از یارانه ها حرف میزنن....با یه تیر دو نشون زدم... جفتشون رو برای همیشه خفه کردم...

-مرد؟!

-کی تلویزیون؟!

-نه زنت...

-آره دیشب سومش بود....

-قاتل بی رحم...هسه کارلسون...

-نرفتم ببینمش...قشنگ بود؟!؟!...

-تئاتر بدی نبود..یه ذره خسته کننده بود.....اما جواد عزتی داشت...

-کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!چیه؟!؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!

-آروم...گوشم کر شد ها!!!...جوگیر بدبخت قاتل معتاد...

-آخه دکتر...تو که دکتری دیگه چرا؟!تو مگه صدای منو میشنوی که میگی کر شدم...؟!

-اصلا همینه که هست....برو گمشو دیگه...1 ساعته داریم چرت و پرت میگیم... پول تلفنمون گرون میشه ها....

-پول تلفن گرون نمیشه...بی سواد...پول تلفن زیاد میشه.....دکتر مملکت که تو باشی دیگه چه توقع داری از بقیه  آحاد ملت؟!؟

-امروز خیلی پر رو شدی ها...گم شو برو نبینمت...

-حالا کی میاد؟!

-من که گفتم 18 ام دی دیگه...

- نه یانگومو میگم!؟!

-یانگوم؟!؟!

-واقعا کری ها..!!!

-احمق...چند بار بگم این معنی اینه که واقعا؟!جدی؟!

-آره دیگه..مگه نشنیدی میگن از قسمت 60 ام یانگوم میاد تو قهوه تلخ؟!میاد تو مطبخ...

-نه بابا شایعه است....یانگوم چی؟!.مگه کشکه....خبر موثقه...

-چیه حتما اینم سعید پیر دوست گفته بهت.؟!

-نه این یکیو مهدی بهم گفته...

-شاید این جمعه بیاید؟!؟!؟!؟!!؟؟!؟!؟!

- نه اون یکی مهدی...

-مهدی هاشمی نسب؟!

-نه احمق مهدی ژوله...امیرشو نگفتم گمراهت کنم...

-الان خواستی پز بدی من با ژوله رابطه دارم؟!

- نه اتفاقا این یکیو تو مجله خوندم...اما یه خبر موثق دارم که هیچ کی غیر از خودم نداره..

-چی؟!

-امین حیایی قراره بیاد تو قهوه تلخ..

-امین حیایی کدوم بود؟!همون که سنتوری رو بازی کرد؟!

-نه احمق....ولش کن...کاری نداری من برم دیگه...

-دکتر فقط یه سواله که چندین روزه ذهن منو درگیر خودش کرده..همه کار و زندگیمو ول کردم ببینم چی میشه جوابش....به هیچ نتیجه ای نرسیدم؟!

-فکر کردی روش؟!

-رو چی؟!

-رو من...!! رو سواله دیگه...

-رو سوالم آره... شدید.(یاد قسمت قبلی به خیر!!)...

-فکر میکنی؟!فکر نکن...کثافت میگم فکر نکن می برنت زندان ها......!!

-چه ربطی داره...

-خیلیم ربط داره..تو نمی فهمی....اینجا فکر کنی می برنت زندان...فکر نکن...

-دیگه فکر که..

-خفه شو....می گم حرف نزن..فکر نکن..نفس نکش می میری..

حالا ولش کن....سوالم رو بپرسم؟!

بگو..-

-می گم هر چی به یخ زل می زنم نمی فهمم این کجاش سوراخه که آب میاد ازش؟! ها ها ها....

- کثافت بد بخت قاتل معتاد بی نمک....بیا..بیا بیارمت دیونه خونه....

-با چی؟!

-با ماشین...

-تو کارت سوختم نداری چه برسه به ماشین....

-می خوام بخرم...

-با کدوم پول؟!؟

-مگه خبر نداری؟!یه پژو ۵۰۴ درب و داغون هست...دست دومه...صاحابشم میگن که یه آقا دکتره است..(به جای خانم دکتره این بار!) که هفته ای یه بار می ره تره بار محلشون گوجه و سیب زمینی بخره....گذاشتن واسه مزایده....می خوام بخرمش...

-ها ها ها...زکی....فروخته شد...

-به کی؟!؟!

-به یه عرب...مث اینکه میگن ۱ میلیارد تومان خریدتش...

-چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-همین که گفتم...

-..

-الو؟!؟

-..

-الو دکتر....خوبی؟!

...

-الووووو؟!

 

 

 

این گفت و گو در همین مکان و همین زمان به همین صورت به پایان می رسد...!


پ.ن1:فرج الله سلحشور به دلیل اهانت به اعضای خانه سینما 4000 تومان جریمه نقدی شد!!

باور می کنید؟نه شما باور می کنید؟!!به عمق فاجعه فکر کردید؟!یعنی فرج خان باید یارانه نانش رو بده به خاطر جریمه اش....یعنی این فیلمنامه نویس بزرگ کشورمان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! (البته بعد از استاد ده نمکی)عزیز یک ماه نان نخورد؟!آه خدای من......

 

پ.ن2:ببخشید اگر این قسمت کمی طولانی شد...خیلی قسمت های باحال داشت که یه سریش تو تدوین حذف شد...یه سریشم مجوز پخش نگرفت...

 

پیشنهاد هفته:

بخوانید:کتاب مستاجر...نوشته رولان توپور...ترجمه کورش سلیم زاده..نشر چشمه...لازم به ذکر است که پولانسکی کبیر هم فیلمی با همین نام از همین کتاب با بازی خودش در نقش اصلی ساخته است....

[ یکشنبه دوازدهم دی 1389 ] [ 21:46 ] [ آژیدهاک ]
دیوانه ها....

قسمت 16 ام....

این گفت و گو با تمام افتخار تقدیم می شود به روح بزرگ دنیس هوپر...


 

-الو؟

-بفرمایید...

مرتیکه (....) کجایی نیم ساعته منو کاشتی اینجا...

-شما؟!

-حامدم..(.....).کدوم گوری هستی؟!

-اشتباه گرفتید اقای محترم...

-ببخشید داداش...تف تو ذات این مخابرات...همش خط رو خط میشه........الو؟حمید (....) کجایی؟!؟!؟!

-جونم؟!

-جون و زهر مار...مرتیکه (....) کدوم گوری هستی 2 ساعته منو کاشتی اینجا؟!

-من الان دقیقا تو همتم...ترافیکه..

-کجایی؟!؟!

-همت..

-کار مضاعف؟!

-نه اون همت...

-مرتیکه(.....) ..4 ساعته منو اینجا کاشتی بعد میگی تازه همتم؟!

-آره 5 دقیقه دیگه اونجام...

-مرتیکه (....) تو 6 ساعته دیر کردی...بعد 5 دقیقه ای می خوای از همت برسی انقلاب؟!؟!

-نه بابا!انقلاب نمی خواد که....می سازیم با همین وضعیت...

-نه احمق....این انقلاب...

-آهان..مگه انقلاب قرارمون بود؟!

-پس فکر کردی کجا بود قرارمون؟!(....)

-مگه تو نگفتی حامد جون بیا ونک؟!

-نه..

-مگه تو نگفتی حامد جون بیا ونک می خوام ادکلن بخرم...؟!

-نه...

-مگه تو نگفتی حامد جون  بیا ونک می خوام ادکلن بخرم بعدشم بریم با هم شام بزنیم...؟!

-نه...

-مگه من حامد جون نیستم؟!

-جونشو که نمی دونم اما حامدشو هستی....

-حامد که تو بودی؟!

-نه من حمیدم...

-پس من کیم؟!

-تو حامدی...

-پس تو کی هستی؟!

-من حمیدم..

آهان!!!پس تو الان همتی...

-نه من مضاعف نیستم...

نه اون همت...-

-آره دیگه دارم میگم تو ترافیک گیر کردم...

-پس من الان کجام؟!

-الان تو ونک منتظر منی...

-ما که قرارمون انقلاب بود...

-نه بابا انقلاب جی جی....بیا مملکت داره گل و گلاب میشه...بیکاری داره برکنار میشه...با شرایط بسازیم...

-نه این انقلاب..

-آهان...خب مگه قرار ما انقلاب نبود>!

-نه دیگه ونک بود...

-چرا ونک؟!

-پس کجا؟!

-انقلاب..

-چرا انقلاب...

-پس کجا؟!

-7 تیر...

-نه من متولد 13 تیرم...باختی برو بیرون....جر نزن ها...جز نزن...

-من جر نزدم....من 13 تیر بودم تو 7 تیر بودی...

-تو داری دروغ میگی...من 7 تیر نیستم..من الان همتم...

-ترافیکه؟!

-کجا 7 تیر؟!

-نه همت...

-شدید...

-کیپ کیپه؟!

-کجا؟!همت؟!

-نه 7 تیر...

-شدید...

-آلوده است؟!

-کجا 7 تیر؟!

-نه.. تهران...

-شدید...

-شهر هرته؟!

-کجا تهران؟!

-نه... ایران...

-شدید...

-تو غیر از شدید بهت دیالوگ دیگه ندادند؟!

-کجا؟!ایران...

-مثل اینکه دیالوگ دیکه ای ندادند...

-شدید...

-باشه حالا کی میای سر قرارت؟!

-کجا آسیا؟!

-نه مثل اینکه جدی جدی دیالگو دیگه ای نداری؟!

-شدید...

-نکنه مسخره بازی داری درمیاری؟!دوربین مخفیه؟!؟
-کجا جهان؟!

-آقا خوشحال شدم..مرده شور هیکلت.. تو تا نرفتی تو کهکشان های دیگه ما بریم...

-شدید...

-تق(صدای گذاشتن گوشی!)

-کجا منظومه شمسی؟!

...

-شدید...

...

..

و همچنان ادامه دارد...


.پیشنهادات:

بخوانید: راز قتل پالومینو مولرو نوشته ماریو بارگاس یوسا...ترجمه اسد ...امرایی..نشر علم...

ببینید:فیلم آدمکش...با بازی سنتوری(بهرام رادان)...مارلون براندو(حامد بهداد) ... دکتر(قطب الدین صادقی) و با حضور مرد بزرگ صحنه ها(سیامک صفری)

حتما ببینید فیلم خارجی:شب روی زمین ساخته جیم جارموش(بالاخره این فیلمو دیدم!) با بازی ویونا رایدر...روبرتو بنینی و ...با موسیقی تام ویتس دیوانه!


 

پ.ن۱به دلایلی کاملا شخصی....این پستم رو خیلی خیلی خیلی دوست دارم...!

پ.ن ۲: ۲۰ سال سکوت..۶ سال زندان...حتی نمی تونم فکر کنم بهش...

[ چهارشنبه هشتم دی 1389 ] [ 11:37 ] [ آژیدهاک ]
دیوانه ها...

قسمت 15 ام...

همه کاره و هیچ کاره:دکتر آژیدهاک

این گفت و گو به کوری چشم مسعود فراستی و با کمال افتخار تقدیم می شود به روح بزرگ مارلون براندو...


-الو؟!

-سلام...ببخشید با جناب آقای اصغر زاده کار داشتم...

-جانم؟!

-محمود اصغر زاده..

-خوش بختم منم رضا شایسته هستم...

-نه داغون...باآقای محمود اصغر زاده کار داشتم...

-آهان...بگم کی کارشون داره؟!

-بگید مادرش کارش داره...

-شما مادرشونید؟!

-بی شعور..من مردم!...

-جدی جدی مردی؟!پس چه جوری داری با من الان حرف می زنی؟!

-احمق!!! نمردم...میگم مردم...جنس مذکرم...

-حالا خوب هست؟!

-چی؟!

-جنسش...

-آقا این چه طرز حرف زدنه؟!بد آموزی داره برنامه خانوادگیه...

-مگه من چی گفتم؟!

 

-دیگه چی می خواستی بگی؟!بگو چی نگفتم؟!شما نمی گی خانواده نشسته؟!بچه نشسته؟!از بابا مامنش می پرسه یعنی چی؟!شما بنیان خانواده  رو با این حرفت سست کردی...زندگی دو عاشق و معشوق رو که با هزار آرزو و امید وارد خونه بخت شدند به هم ریختی....خاک بر سرت...

- یعنی همه این کار ها رو من کردم؟!

-آره...

-یعنی خود خودم این همه کار کردم؟!

-آره دیگه...

-یعنی من انقدر زورو ام؟!

-شما البته بیشتر شبیه به اسب زورویی...

-رخشو میگی؟!

-رخش که اسب رستم بود...

-رستم کیه؟!؟!

-رستم همون پهلوان اسطوره ای شاهنامه است که با غول ها و دیو های بسیاری جنگیده  و همه را شکست داده از جمله اکوان دیو و ودیو سپید و ...

-بعد این اکوان دیو کیه؟!

-اکوان دیو یکی از دیو های معروف شاهنامه است که هر وقت کسی را می خواسته بکشه بهش حق انتخاب می داده....می گفته بندازمت تو دریا غرق شی بمیری  یا تو جنگل که بمیری...بعد هر کی هر کدومو می گفته اکوان دیو برعکسشو عمل می کرده..طرف می گفته دریا...اکوان می نداختشش تو جنگل....البته می دونم تو هیچی نفهمیدی؟!چیزی فهمیدی؟!

-اهان...بعد اون شاه نامه که اولش گفتی کی بود؟!

-ای خدا...شاه نامه یه شاهی بوده....خیلی نامه براش میومده...به دفترش...بعد هیچ کدومو جواب نمی داده واسه همین می گفتند بهش شاهنامه...

-تو خجالت نمی کشی؟!

-برا چی؟!

-اطلاعات غلط به مردم میدی؟! نمی گی خانواده نشسته؟!بچه نشسته؟!از بابا مامنش می پرسه یعنی چی؟!شما بنیان خانواده  رو با این حرفت سست کردی...زندگی دو عاشق و معشوق رو که با هزار آرزو و امید وارد خونه بخت شدند به هم ریختی....خاک بر سرت..

-معذرت می خوام ...اینایی که گفتی دیالوگ های من نبود؟!

-نه...

--نه؟!؟!

-نه دیگه...من دیالوگ هام خیلی معنا گراست...چرا بیام دیالوگ های سطحی و شعاری تو رو بگم؟!خالتور باز؟!

-فحش دادی؟!

-احمق...دیالوگ یعنی مکالمه...یعنی کانورسیشن..یعنی تاک تو اوری بادی!!!!!!!!!..یعنی گفت و گوی تمدن ها...فحش نیست که...

-داغون..دیالوگو نگفتم....خالتور بازو گفتم...

-خالتور بازم فحش نیست...مثلا کفتر باز داریم...سر باز داریم...طاق باز داریم. خیلی چیز های دیگه باز داریم.....خالتور بازم داریم....فحش نیست. که..

-مرتیکه تو برنامه خانوادگی فحش میدی؟!؟! نمی گی خانواده نشسته؟!بچه نشسته؟!از بابا مامنش می پرسه یعنی چی؟!شما بنیان خانواده  رو با این حرفت سست کردی...زندگی دو عاشق و معشوق رو که با هزار آرزو و امید وارد خونه بخت شدند به هم ریختی....خاک بر سرت..

-یک بار دیگه بدون اجازه کتبی و بدون اجازه ار قانون کپی رایت و حق مولف دیالوگ های منو بگی میرم وزارت ارشاد ازت شکایت میکنم...اون ده نمکی رو می فرستم سراغت  بیاد ادبت کنه...

-مرتیکه؟!منو می ترسونی؟!گنده لات محلتونو می فرستی؟!فکر کردی از چاقو و زنجیر و پنجه بکس می ترسم؟!

-گنده لات بوده...ترک کرده..الان روشنفکر شده...پولدار شده....با مرام  شده....استاد شده....یاورش استاد شده...کلا خیلی  شده....

-چی شده؟!

-خیلی شده....

-یعی چی خیلی شده؟!

-یعنی که خیلی پست و مقا م و جایگاه و اعتبار داره دیگه به دلیل ضیغ!!!! وقت نمی نویسیم بقیشو...

-انقدر بی راه رفتیم که آخرم نگفتم چی کارت داشتم...

-بگو...خب...

-محمود اصغر زاده؟!

-خوش بختم منم رضا شایسته هستم...

-نه داغون...باآقای محمود اصغر زاده کار داشتم...

-آهان...بگم کی کارشون داره؟!

-شما مادرشونید؟!

-بی شعور..من مردم!...

-جدی جدی مردی؟!پس چه جوری داری با من الان حرف می زنی؟

-بگید مادرش کارش داره...

....

..

و این گفت و گو همچنان ادامه دارد...!


 -پ.ن:و سر انجام...۲۶ آذر...روز تولد من فرا رسید....منتظر تبریک هایتان و احتمالا هدیه هاتان هستم...!

با تشکر!

دکتر آژی دهاک 

[ دوشنبه بیست و دوم آذر 1389 ] [ 21:27 ] [ آژیدهاک ]

آه خدای من.....

 

از همه تان ممنونم....از همه شما دو ستان عزیز که ما 2 روز(چیه؟!12 روز؟!؟ همینه که هست....2روز) نبودیم و این همه لطف و محبت شما را دیدیم....یکی مجلس ختم برامون گرفت..یکی دیگه خوشحال شد که ما مردیم.

یکی دیگه ما رو سالار شهیدان کرد...اون یکی شاهین نجفی می خوند....اون یکی اومد گفت اینسپشن فیلم خدایی نبود..خوب بود...همین بود..

این یکی بعد یک ماه آپ کرد...اون یکی که کلا نیست..یکی داروی فراموشی می خواست.یکی میگفت دکتر واسه ما تز صادر نکن..اون یکی هم که خوشحاله...یکی گوشیش افتاد تو آب ..اون یکی اینترنت نداشت....

این یکی داد می زنه .این یکی داره باز سخنرانی های بیخودشو میکنه.....یکی دیگه که خیلی استاد بود  ترور شد...یه جا دیگه آلوده شد......یکی دیگه تعطیل کرد.....یکی دیگه تعطیل شد....یه جا دیگه زلزله اومد.....

یکی دیگه مرد...یکی دیگه تو یه جا دیگه با یکی دیگه داشت دعوا می کرد...اون سر دنیا  یه خانمی با یکی از شوهراش سر خریدن یه 504  دعوا می کردند

..یکی دیگه از طبقه ششم خودشو پرت کرد پایین اما چیزیش نشد....همون زمان یکی پاش لیز خورد افتاد تو آب....یکی دیگه 5 تا گل خورد ضایع شد رفت خونشون..

یکی دیگه میزبان جام جهانی شد و خیلی خوشحال شد...یکی دیگه بی سر و صدا از تیمش خداحافظی کرد.....اون یکی حذف شد...اون یکی مدال نیاورد دل همه خنک شد...

این وری ها داد می زدند اون وری ها فریاد.....یکی دیگه انقدر ذوق کرده بود که یارانشو بهش دادند که حواسش نبود یکی دیگه  همین یارانشو از جیب پشتیش برداشته و داره با اون راییکی دیگه تو یه جا دیگه یه دسته گل میخره.....اون یکی دوستش بهش خیانت کرد...اون یکی به دوست دخترش خیانت کرد....اون یکی خودش به خودش خیانت کرد....

یکی دیگه اعدام شد چون زن صیغه ای یکی دیگه بود...همون یکی دیگه هم زن اصلیش هم زن صیغه ایش مردند و الان داره با یکی دیگه عشق و حال میکنه...

یکی دیگه گفت الو دکتر؟!کجایی؟!اون دکتره گفت:زیر سایه شما.....یکی دیگه از اون ته گفت:چرا پیش ما نیایی؟همراه ما نمیشی؟! همون دکتره گفت:هیچ کس همراه نست....تنهای اول....یکی دیگه گفت:یه جک بگم؟! اون یکی گفت :بگو بگو...یالا بگو....." این یکی گفت:یکی داشت تو خیابون راه می رفت....یکی دیگه بهش میگه آقا....شما داری میری یا میای؟!؟! ها ها ها ها" اون یکی گفت:خیلی بی مزه ای مردک (.....) این یکی اومد گفت :خودتی و.................................................

خلاصه تو این همه یکی بود و یکی نبود و گیر و واگیر و جنگ و دعوا و بدی و بدبختی یه خبر خوش براتون دارم....

من زنده ام!!!!

از هر روز و هر ماه و همیشه هم سر حال تر و خوشحال ترم...

از همه شما عزیزانی که برایم مجلس ختم و شب و هفت و چهلم!!!(2 روز نبودیما!) گرفتید ممنونم.....از همه دشمنانم که خواستند این دیوانه خانه را پلمب کنند هم تشکر می کنم....از همه و همه فقط به خاطر این همه گیر و واگیر تشکر می کنم...

اما این قسمت دیوانه ها رو من ننوشتم....آزاده عزیز یا همون مستشار الملک خودم به قدری زیبا نوشته  که به هیچ وجه نتونستم یه ایراد ...یه انتقاد...یه مشکل....یه گیر! بهش بدم و ضایعش کنم....روی منو کم کردی..جالب  اینجاست که وب زیبای خودشو هر 2 ماه یه بار به زور آپ میکنه....!!

ممنون از لطف و توجهت به دیوانه خانه من...ممنون که برام ارزش قائل شدی...

این شما و این دیوانه های  یه آزاده....


دیوانه ها!!!

 

قسمت 14 ام..

نویسنده مهمان!!:یک آزاده

از آن جایی که ما مستشارشونیم یک روز پشت میز دکتریت دیوونه خونه نشسته بودیم که ناگهان یک دکتر آژیدهاک معلق _یه چیزی تو مایه های اجل معلق_ روی میزمان _یاحالامیزتان_خراب شد :

دکتر آژیدهاک : شوخی می کنی؟
من : آرررررره !
دکتر آژیدهاک : می دونستم !
من : مچ گیریه ؟
دکتر آژیدهاک : واقعیت تلخه !
من : نه اون قهوه است که تلخه !
دکتر آژیدهاک : من تلخ دوست ندارم !
_خب شکرهم قبلا اختراع شده !
دکتر آژیدهاک : اخترااااااااااع ؟؟؟!!!! مگه تلفنه ؟!
_همون کشف !
دکتر آژیدهاک : مملکت به جوونایی مثل تو افتخار می کنه !
_ اوهوم می دونم ، خودش بهم گفته !
دکتر آژیدهاک :در گوشت گفته ؟
_چی گفته؟
دکتر آژیدهاک :با صدای گربه !
_تو سوختی ! من چشم می ذارم .
دکتر آژیدهاک : زرافه پر!
_زرافه که پر نداره ، خودش خبر نداره
دکتر آژیدهاک :گاوه حسن چه جوره ؟
_اون شعرش مشکل شرعی داره وباید بری سراغ لولو و اینا ، خودت یه پاتو ورچین
دکتر آژیدهاک:من نمی خوام پامو ورچینم،من دکترم! یارانه ها و سهمیه فنر تخت و برق اتاقتو قطع می کنما ، خودت طی یک اقدام داوطلبانه و نمادین به جای من پاتو ورچین!
_ااا اینجوریه؟
دکتر آژیدهاک :بله ، همینجوریه ! می تونم ! هرکه بامش بیش برفش بیشتر
_برف کدومه ؟ الان پاییزه و پاییزه برگ درخت می ریزه
دکتر آژیدهاک :جوجه رو از آخر بشماری زیاد می شه
_ازاول بشماری کم میشه یعنی ؟
دکتر آژیدهاک :آره دیگه ، چون وقتی از اول می شماری ، می ذاریشون کنار
_برف کدومه ؟ الان پاییزه و پاییزه ، برگ درخت میریزه
دکتر آژیدهاک:جوجه رو از آخر بشماری زیاد می شه
_از اول بشمارم کم می شه یعنی ؟
دکتر آژیدهاک:آره دیگه چون وقتی از اول می شماری می ذاریشون کنار
_از آخر که میشمارم بذارمشون کجا ؟
دکتر آژیدهاک :چون قاطی می کنی دوباره میرن تو صف
_فقط من قاطی می کنم یا تو هم قاطی می کنی ؟
دکتر آژیدهاک :only you
_خودتی !
دکتر آژیدهاک : باشه بسه دیگه ازسر جام پاشو
_باشه میرم بحث پرباری بود
دکتر آژیدهاک : آره خیلی . برو به ...
_برم به چی؟
دکتر آژیدهاک : برو به ......... سلامت !
_اوهوم ، مرسی !
دکتر آژیدهاک : خواهش می کنم وظیفه بود

اوضاع دیوونه خونه چطوره ؟
دکتر آژیدهاک : توووووووووووووووپ!چقدر گفتم برو....
_برم چی؟
دکتر آژیدهاک : برو یاد بگیر !
_دیوونه خونه داری رو ؟
دکتر آژیدهاک : نه رانندگی رو!
_در حالی که چیزیاز جیبم بیرون میارم بیا ببین این گواهینامه ی هوشمندمه ، تازه گرفتمش قراره خیلی بعدا پلیس هامون هم هوشمند بشن!
دکتر آژیدهاک : ا تو که گواهینامه داری چرا گیر ندادی واست ماشین بخرم ؟
_چیه؟سهمیه بنزینت تموم شده؟
دکتر آژیدهاک :نخیر تو اگه الان ماشین داشتی می ذاشتیم تو یه حراجی بین المللی واسه کمک به یه سریا !
_ من همون جوجه هامو ارز آخر بشمارم بهتره !
دکتر آژیدهاک : اینم خوبه
_حالا چرا کم پیدایی ؟ نیستی ؟نمی نویسی ؟ ویزیت نمی کنی؟
دکتر آژیدهاک :زیاد سروصدا کردم ، دیگه می خوام گم نام بمونم
_تو بنویس من خودم دعامیکنم مفقودالاثر شی
دکتر آژیدهاک :چقد تو ماهی !مرسی !
_خب؟
دکتر آژیدهاک :چی؟
_می خوای فکر کنی ؟
دکتر آژیدهاک :آره باید با خونواده ام صحبت کنم
_کی خبرشو میدی ؟
دکتر آژیدهاک :خودت زنگ بزن با مامانم صحبت کن
_نمیشه خودت یه جوری آمارشو بدی؟
دکتر آژیدهاک :na sorry !
_ای بابا !پس دیگه من برم ، ظرف آبت آماده است ؟
دکتر آژیدهاک :این دفعه شلنگ کشیدم که زودتر بیای
_دیوونه خونه آب نره؟
دکتر آژیدهاک :نه ! برو دیگه همه جا رو به گند کشیدم
_خب ببند شیرو ، هنوز که اینجام !
دکتر آژیدهاک :اااااااااااه
_چیه؟
دکتر آژیدهاک :خیس شدیم
_سرما نخوریم؟
دکتر آژیدهاک :نه
_مطمءن؟
دکتر آژیدهاک :آره
_چطور؟
دکتر آژیدهاک : پتو داریم
_اون خیس نشده؟
دکتر آژیدهاک : نه چتر داریم
_چترو بگیریم رو پتو ما سرما نمی خوریم؟
دکتر آژیدهاک :آره رابطه ی مستقیم داره !
این گفتگو درهمین جا به پایان نمی رسد بلکه از حالت یکی من بگم یکی اون بگه به حالت یه نگاه معنادار از طرف من یه نگاه معنادار ازون طرف ادامه می یابد _قانون بقای گفتگو_!

 


پ.ن1:حتما...فیلم جدید دیوید فینجر...شبکه اجتماعی رو گیر بیارید و ببینید...

 

پ.ن2:این هم برای اونایی که می گفتند پست قبلیت کم بود.....یه پستی نوشتم(الان مستشار میگه نوشتیم!باشه نوشتیم!) که تا 1 ماه بخونید   و حال کنید!!!

پ.ن 3:به خدا ببخشید که کم سر می زنم و نیستم.....به خدا نیستم!!!

پ.ن۴: یک روزم زود تر آپ کردم تا همه شاد بشوید و خرسند!!

 

سبز باشید!

[ دوشنبه پانزدهم آذر 1389 ] [ 22:15 ] [ آژیدهاک ]
دیوانه ها!!!

قسمت سیزدهم!!!!

نویسنده و کارگردان و تهییه کننده و جلوه های ویژه  و صدا بردار و نورپرداز و تدوین و تیتراژ و گریم و طراح صحنه و لباس و آهنگساز و منشی صحنه و فیلمبردار و خواننده:دکتر آژی دهاک

+ضمیمه ویژه این قسمت:13 عدد پی نوشت!!


-الو؟!

-دکتر....چی بدم خدمتتون؟!دیازپام یا استامینوفن؟!دهنو باز کن جوووووووون!!ایشونو دمر بخوابون!!!

-آقا درست صحبت کن...این چه طرز صحبت کردنه؟!

-دکتر خودتی؟!آژیدهاکی؟!

-بلی...خود خودمم...

-نکنه تو هم از این جماعت بیماری...تو خود دردی شاید دکتراتم سرکاری!!!!؟!

-نه...اتفاقا ما دکترامون از آکسفورد ماکسفورد نیست....مدارکش هم موجوده...

-دکتر شما طز نده برو شیش و هشتتو گوش کن...

-اولا...تز با این ط نیست....با این ت است!!!دوما البوم جدید شاهینو گوش دادی باز جوگیر شدی ؟!؟!

-اولا ما داریم حرف می زنیم ....از کجا فهمیدی من طز رو با جه "ت " ای گفتم؟!دوما آره...خیلی آلبوم باحالیه...خیلی خوبه...وای کشته مارو شخصیتت!! شما نسبتی داری با مایکل جکسون؟!...

-اولا فکر کردی ما بیخودی دکتر شدیم؟!!من حتی الان می دونم داری به چی فکر می کنی؟!

-به چی؟!

-داری به تراک پارتی سیاسی فکر می کنی...اونجا که میگه تفنگمو بده به من اسدالله...

-اااا...ای کلک...پس تو هم گوش دادی آلبومو؟!

-نه!

-خب دومش چی بود؟!

-دومی چی؟!

-خودت این بالا تر گفتی اولا فکر کردی. ما بیخودی دکتر شدیم......دوما چی؟!نگفتی دومنشو...!!

-نه من نگفتم اولا...!!!

-گفتی...

-نگفتم!!

-میگم گفتی دکتر...

-نگفتم... مرتیکه.دروغ گو!!!!

-ااااا ...به من میگی دروغ گو؟!...همین بالا هست...همه دارند می بینند.....این یکی دیگه جدی جدی موجوده!!!!

-همه دارند می بینند که می بینند!!...اولا..ما فرمان می دهیم  پاک بشه پس پاک میشه!..

-بیا برو بابا......جمع کن....برو...دوما چی؟!

-دوما فرمان می دهم تو هم لال بشی ها!؟!

-دیکتاتور بازی در میاری؟!مرتیکه هیتلر؟!مرتیکه ناپلئون؟!مرتیکه آبراهام لینکلن...؟!

-مرتیکه داغون!!!اولا آبراهام کجاش دیکتاتور بود مرد به این خوبی....دوما همینه که هست...مشکلی داری؟!؟!

.آره مشکل دارم...تونستی لالم کن!!

-لال شو....

-

-ها ها ها!!!جذبه همایونیمان را داشتی؟!؟!

-

-همین گونه لال باشی بیشتر خوش می گذرد...

 

 

این گفت و گو در همین مکان به همین صورت به پایان می رسد!!!


پ.ن1:آلبوم جدید شاهین نجفی...سال خون....برای دانلود و اطلاعات بیشتر به دوست عزیزم علی مراجعه فرمایید!!

پ.ن2:فیلم "...و آسمان آبی" زندگی عزت ....انتظامی کبیر رو به خاطر گل روی خود استاد حتما ببینید!!

پ.ن3:قبول دارید" بلوتوس کبیر" بهترین نقش و بهترین شخصیت و بهترین نقش آفرینی خود  مهران مدیری است؟!

پ.ن4:در مجموعه 8 قهوه تلخ...جهانگیر شاه گفت:"بهش بگو ها کنه...پاک کنه....روابطمون تمیز می شه..!" خدایی یاد کی افتادید این جمله رو شنیدید؟!

پ.ن 5:آخرین شاهکار کریستوفر نولان....اینسپشن با موزیک بی نظیر هانس زیمر و نقش آفرینی دور از انتظار و  خارق العاده لئو ناردو دی کاپریو رو به هیچ وجه از دست ندهید...برای درک بهتر فیلم را چندین بار ببیند!!

پ.ن 6:اگر جارموش کبیر بفهمد هر هفته قول معرفی فیلمش رو میدم و آخرشم می ندازم عقب.....چی دارم میگم؟!اصلا از کجا می خواد بفهمه؟!اصلا بفهمه می خواد چی کار کنه؟!منم دلم خوشه ها...

 پ.ن 7:برادران کوئن!! و یک شاهکار دیگر در راهند....جرات واقعی! فیلمی وسترن با بازی جف بریجز و مت دیمن و جاش برولین!!!!چه شود!

پ.ن8:محمد یعقوبی عزیز...با نمایش نوشتن در تاریکی اومد و رفت....و توفیق دیدار حاصل نشد....ای....زندگی....

پ.ن9:از همه دوستان لینکی....غیر لینکی...حقیقی....و غیر حقیقی و هر کس که این مکان را می خواند به دلیل کم توجهی! و کم سر زدن عذر می خواهیم!!

پ.ن10:برای بار 11 ام دارم ناطور دشت رو می خونم!!کسی نمی دونه چرا این کتاب خسته ام نمی کنه؟!

پ.ن11:هفته نامه 40 چراغ توقیف شد...تسلیت به همه 40 چراغی ها...

پ.ن12:برای رسیدن به سعادت راهی جز خوشبختی نیست...ای مسافر..هنگامی که در مسیر تلالویی به تاریکی ها چشم مدوز...پس نه از حصول خرسند شو و نه خسران را به دل گیر...!!!

پ.ن 13:حالا یکی نیست بیاد بگه این همه پ.ن نوشتی که چی بشه؟!اصلا شد 13....جی شد؟!طلای گوانجو بهت میدند؟!اگه به پ.ن نوشتن طلا می دادند الان ایران اول بود...

از قدیم گفتن حرف حق جواب نداره...

در سال همت مضاعف کار مضاعف! تعطیلی های نا خواسته خوش بگذرد!! 

 

[ سه شنبه دوم آذر 1389 ] [ 19:18 ] [ آژیدهاک ]
این گفت و گو اوج دیوانگی است!!!

 گفت و گو به صورت موازی در حال انجام گرفتن است!!(البته 4 گفت و گو نه!2 گفت و گو و 2 پارازیت!!!! )

پس سعی کنید گفت و گوهای مرتبط را با خط به هم وصل کنید و با هم بخوانید تا متوجه شوید!!

موفق باشید!!


 

دیوانه ها!!!قسمت دوازدهم!!!

نویسنده و کارگردان و تهییه کننده و جلوه های ویژه و  صدا بردار و نور پرداز و تدوین  و تیتراژ و گریم و طراح صحنه و لباس و آهنگساز و منشی صحنه و فیلمبردار:دکتر آژی دهاک

 

-الو؟!

-سلام عزیزم خوبی؟!

-مرسی....تو چطوری؟!

-خواستم بگم تولدت مبارک!!

-***تعارض درون از اقتدار غلبه بر خطر برون می کاهد!آن چه در ذهن حفظ می شود در بدن نمایان می گردد***

-الو چی داری میگی نفسم؟!

-مثل اینکه خط رو خط شده....

-الو سلام حامد جون!کجایی؟!؟!دلم تنگ شده بود برات....

-..شنوندگان عزیز با اخبار حوادث در خدمت شما هستیم....در کشور چین یک عدد زنبور باعث مرگ 3 نفر انسان بی گناه شد....

-عزیز دلم!!!تو یادت بود روز تولد منو؟!؟!؟!کادو برام چی خریدی؟!؟

-***اگر آن گونه که باید باشید نیستید این امر شما را از آنچه باید بشوید باز می دارد...پس آن چنان باش که بایسته است!!***

-چه خبر؟!داداش ممد گل....کجایی شما؟؟!

-در کشور اسپانیا یک گاو خشمگین باعث مرگ 11 انسان بی گناه شد....

-برای تولدت  عزیز دلم پنت هاوس برج میلاد رو کرایه کردم...با هم بریم شام اون بالا بخوریم!!!!!

-***آن گاه که سرگرم کاشتنی چشمانت را به علف های هرز مدوز!!***

-زیر سایه شماییم.....میگم این روزا حامد جون شما نمی ترسی؟!؟

-اما در کشور روسیه یک عدد توپولف باعث مرگ 115 انسان بی گناه شد....

-وااااااااااااااااااااای!!!,اشقتم عزیزم....تو رمانتیک ترین شوهر دنیایی...با چی میریم بالا؟!با آسانسور؟!

-***ای مسافر کالبدی نیست...که پاینده و پایدار باشد و از میان رفتن بزرگترین قانون در میان آمدن است!***

-نه برای چی باید بترسم؟!؟!؟!چی شده مگه؟!؟!

-اما در قاره آفریقا یک عدد میکروب بیماری وبا باعث مرگ 513 انسان بی گناه شد....

-با آسانسور؟!؟!اسانسور که رمانتیک نیست!!قراره با بالون بریم بالا نفسم!!!

-***گلایه مکن از بخت مساعدی که هنوز دارا هستی و همچو موری بر دامنه کوهی بلند روان باش!***

-نه.....چیزی که نشده...یعنی این روزا نگران نیستی؟!؟!دلهره نداری؟!؟!

--اما در انگلیس یک شتر مرغ باعث مرگ 673 انسان بی گناه شد.....

-وااااااااااااااااااااااااااااااااااااای!تو بهترین شوهر دنیایی....از برد پیتم بیشتر دوست دارم.....

-***هنگام ظهور در برابر موانع و سختی ها همچون مرغ درایی سرگشته در برابر بی کرانگی دریا باز هم به ساحل شروع بازگرد!***

-چرا باید نگران باشم؟!؟!؟میگی یا نه؟!؟!

-اما در هیروشیما یک عدد بمب اتم باعث مرگ عده بسیار زیادی انسان بی گناه شد.....

-تو هم آنجلینا جولی من هستی....می دونی برای شام از کی دعوت کردم بیاد بخونه برامون؟!؟!

-***زندگی زنی است که در سیل اشک های عاشقانه اش تن می شوید و با خون قربانیانش تدهین می کند!***

-بابا عید قربان نزدیکه دیگه......می گم نگران نیستی قربونیت کنند؟!؟!؟!؟ها ها ها ها!!!!!!

-اما در ایران یک عدد میمون باعث مرگ عده بسیار بسیار زیادی انسان بی گناه شد......

-از جیگر خودم.....نفسم...محسن یگانه دعوت کردی بیاد بخونه برامون؟؟!

-***اگر چیزی را نمیدانی یعنی چیزی را که می دانی نباید بدانی....پس ندان...***

-مرتیکه گوسفند(...)...بی مزه لوس....

-بینندگان محترم اخبار خوادث هم اکنون به پایان رسید....تا دیداری دیگر...شب خوش...

-نه!!!!از گروه رضار(گروه محمد رضا گلزار) دعوت کردم بیاد برامون آهنگ بخونند!!!!

-***دششوار ترین راه زندگی برای انتخاب هدفی مشخص همان کوتاه ترین راه به سوی مقصد حقیقی انسان ها در جهان ابدی است***

-وااااااااااااااااااااای!من دیونتم...عاششتم.......عزیزم....نفسم....ماهم.....خورشیدم.....گل آفتاب گردونم..عاشقتم....

-ممنون....یه چیز بگم؟!

-آره...

-امروز تولد تو نیست...

-میدونم...

***گشتم نبود نگرد نیست...!!!***

-اصلا تو زن من نیستی...

-اونم می دونم...

-اصلا منم مرد نیستم.....من زنم..

-اونم می دونم...

***بد نام برو از هم دور شو.....بد نام برو طعمه گور شو!!!***

-تو هم زن نیستی...تو مردی..شوهرم هم هستی...

-این یکی هم می دونم...

-امروزم تولد منه...خواستم یاد آوری کنم یه کادویی یه گلی برام بگیری..از تو که بخاری بلند نمی شد...

-.ممنون عزیزم که یاد آوری کردی...کاری نداری؟!

-نه...برو بمیر...

 

-***سلطان غم مادر!***


پ.ن1:می دانم ممکن است نخوانده باشید یا مرتب نکرده باشید یا وصل نکرده باشید یا هزاران یای دیگر...می دانم خوشتان نیامده است...می دانم چون خودم هم گیر کرده ام بر سر پایانش....من همه این ها را میدانم...پس ممنون که توجه کر ده اید!!!

پ.ن 2:از همه دوستان عزیز....همیشگی.....وفادار....خوب...مهربان و با وفا معذرت می خواهم که کمتر می تونم به همه تان سر بزنم......من را عفو کنید!!!

پ.ن3:یکی از اون ته داد زد گفت:"فیلم جارموش چی شد پس؟!" 

[ چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389 ] [ 1:35 ] [ آژیدهاک ]
دیوانه ها!!!فسمت یاز دهم....

نویسنده و کارگردان و تهییه کننده و جلوه های ویژه و  صدا بردار و نور پرداز و تدوین  و تیتراژ و گریم و طراح صحنه و لباس و آهنگساز و منشی صحنه :دکتر آژیدهاک


-الو؟!دکتر؟!

-فحش دادی!؟

-الو؟!...الو....صدای من میاد؟!

-الو...بفرمایید...

-الو دکتر کجایی؟!؟

-همین جا...

-نه نیستی به خدا....هر چی میایم سر می زنیم نیستی...

-نه بابا...به خدا همین جام....

-هر چی زنگ می زنیم در دسترس نیستی...

-نه بابا....به خدا همین جام....

-هی میگم برام این آلبوم سه تقطیره کیوسکو بیار برام  نمیاری....

-نه بابا....به خدا همین جام...

-هی میگم این کتاب های منو بیار برام نمییاری...

-نه بابا....به خدا من همین جام....

-هی میام کامنت می ذارم جواب نمی دی....آهنگ وبتم که مسخره شده...تکراری شده عوضش نمی کنی حداقل ...مرتیکه با اون صداش...

-نه بابا....به خدا همین جام...

-میگم شما دیالوگ دیگه نداری بگی؟!همش همینو می گی؟!

-نه بابا....به خدا من همین جام...

-چی داری میگی؟!مردک (....)...

-نه بابا به خدا همین جام....

-ما رفتیم...نامرد..نا دکتر...دکتر قلابی...مرتیکه ده نمکی....

-هووووووووووو!مردک چرا فحش ناموسی میدی؟!؟!

-به به به!!شما بالاخره زبون باز کردی....

-درست صحبت کن آقا..مگه من گوسفندم..؟!

-بلی...یادت نیست خودت اون دفعه گفتی علف خیلی حال میده خوردنش؟!

 

.آقای نسبتا محترم...یک ساعته زنگ زدی هر چی دلت می خواد میگی....هی فحش میدی..طلبکارم هستی.؟!

-مگه تو آژیدهاک نیستی؟!

-نه داداش اشتباه گرفتی...

-آقا...شرمنده....خیلی عذر می خوام...

-نه ..داداش مسئله ای نیست...

-نه آقا....جان من منو ببخش....من شما رو با یه گوسفند دیگه اشتباه گرفته  بودم..

-خواهش می کنم...شما خودت یه پا گوسفندی...

-آقا اصلا خیلی ناراحتت کردم..باید از دلت در بیارم...شما الان کجایی؟!

-ایران..

-نه بابا!!!!من فکر کردم انگلیسی...

-اتفاقا تو جام جهانی امسال طرفدار انگلیس بودم اما از وقتی حذف شده فقط طرفدار تیم ملی ایران شدم...

هه هه هه!!!

-من با شما شوخی دارم آقا!؟!می خندی بیخودی؟!

-اولا بیخودی  پسر عموی بنده است...دوما کدوم تیم ملی؟!...چه کشکی چه دوغی؟!....اون از اون مربیش که دروغ گوئه....گفت دیگه نمیام ایران زرتی پا شد اومد ایران...بعدشم حالا 1 ماه مونده به جام ملت ها آقا استعفا داده...فردا هم همه پولشو از فدراسیون و اون کفاشیان دلقک می گیره و در میره...مرتیکه ...

-اما این درست نیست که از مربی و تیم ملی مون حمایت نکنیم...ملت ایران در همه حالت باید طرفدار تیم ملی باشند...و از تیم ملی و بازیکن ها  و مربی ها حمایت کنند..و باید به غیرت کوانان ملی و ملتمون گفت آفرین...به جرات باید به پشتکار بچه هامون گفت آفرین...و من یکبار دیگه میگم آفرین...

-میگم شما با جواد خیابانی نسبتی نداری؟!

-نه...برا چی؟!

-برای اینکه ...هیچی ولش کن....راستی حرف فوتبال شد....فهمیدی 8 پا مرد؟!

-آره....اون قدر گریه کردم براش...اون قدر زار زدم.....اون قدر داد زدم..اون قدر نعره زدم...انقدر اشک ریختم....اون قدر موهامو کندم....اون قدر شیشه های خونمونو شکوندم...اون قدر سرمو زدم تو دیوار....اون قدر ناخنامو جویدم....اون قدر رفتم رو پشت بوم شب ها داد و بیداد کردم....اون قدر رفتم تو خیابون ها....اون قدر ستاره ها شمردم.......اون قدر سختی کشیدم....اون قدر حرف زدم ...اون قدر اعتراض کردم...اون قدر 81000 تومانمو سریع خرج کردم..... و اون قدر بدبختی کشیدم و اون قدر زجر کشیدم... اون قدر خسته شدم....ای بابا...خسته شدم از بس حرف زدم....مونولوگی گفتم واسه خودم.....شما داشتی چی می گفتی؟!...

-..

-الو؟!

-..

-آقا؟!الو؟!مردک زشت.....بدون خدا حافظی قطع  کرد و رفت...بی شعور بی تربیت.......خب بینندگان عزیز...این گفت و گو هم مثل دیگر گفت و گو ها به همین صورت پایان باز(یا به قول گروهی از مردم پایان کشکی) به پایان می رسد....از تاخیری که در آپ کردن وب پیش آمد نپرسید که جوابی ندارم بدهم...از فیلم جاموش هم نپرسید که باز هم جوابی ندارم بدهم......از خودم هم نپیرسید چون که اصولا آدم عاقل راجع به من سوال نمی کند......پس کلا نپرسید! .تا شبی دیگر  و برنامه ای دیگر  و گفت وگویی دیگر و آپی دیگر ...شما را به خودش می سپارم...بدرود...
[ جمعه چهاردهم آبان 1389 ] [ 20:29 ] [ آژیدهاک ]

دیوانه ها!!!!قسمت دهم!!!!

 نویسنده و گارگردان و تهییه کننده و جلوه های ویژه و صدا بردار و نور و تدوین و تیتراژ و گریم و طراح صحنه و لباس و آهنگساز:دکتر آژیدهاک


-الو؟!

-الو سلام....رضا جون کجایی؟!

-من میدون فردوسی ام....تو کجایی؟!

-من ونکم...علی کجاست؟!

-ورزشگاه آزادی داره با شیث دعوا می کنه....

-نه بابا...دایی رو نمگم....علی خودمون...

-آهان!اتفاقا قبل از تو داشتم با اون حرف می زدم...طرف های انقلابه...

-برا چی اینجوری شده امروز؟!

-چه جوری شده؟

-هر کدوممون یه جاییم...

-امروز اینجوری نیست..تقریبا یک هفته است اینجوری شده...

-چرا خب...؟!

-مگه نفهمیدی چی شده؟!دیونه خونه تعطیل کرده بود انداختمنمون بیرون....

-اااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟میگم چرا ملت چپ چپ نگام می کردن ها....

-مگه چی کار کردی....؟!

-هیچی همون کارهای همیشگی رو....

-مثلا چی؟!

-مثلا تلویزیون ها رو می شکوندم..از تیر برق می رفتم بالا....بلند بلند به محمود فحش می دادم...می پریدم جلو ماشین گرون ها تا ازشون پول بگیرم...توی دستگاه عابر بانک چسپ قطره ای می ریختم...رو صندلی سینما آدامس می چسبوندم...

-ا؟!؟!سینما هم مگه رفتی؟!

-بلی...

-کدوم سینما؟!

-سینما پارادیزو...

-جدی؟!؟!مگه اون نسوخته بود؟!

-نه خیر!!آون رکس بود که سوزوندن....

-میگم یه وقت دیونه خونه ما رو نسوزونند!!

-دیونه خونه ما که تعطیله...

-ا..مگه نفهمیدی چی شده؟!الان دکتر زنگ زد گفت دوباره باز کردمش بیایید برگردید تو اتاقاتون...

-جدی؟!؟!اصلا این بیرون هواش با بدن من سازگار نیست...همش دود و آلودگی و آب آلوده و...برگردیم همونجا بهتره..حالا واسه چی تعطیلش کرده بود؟!

-نمی دونم...این آژیدهاکه مشکل داره خودش....به خودش میگه دکتر...حالش خوب نیست و نمی دونم پول نداره خرج دیونه خونه رو بده...بودجه نداره..ایده نداره....کلا نداره..!

-باشه دیگه..چرت و پرت گفتن بسه...زنگ بزن علی بگو برگرده منم برم به بقیه خبر بدم...

-باشه کاری نداری؟!

-نه..فقط بذار یه جک بگم و برم:"یه روز تیم ملی داشت می رفت جام ملت ها...وبه سر مربی اش گفتند قهرمان نشدی که هیچی!!!قهرمان شدی هم هیچی!!برو می خوایم مربی طراز اول خارجی بیاریم!!

-خیلی بی نمکی...مردک (....).


پ.ن1:این فیلم از جیم جارموش هم موند برای پست بعدی!!

پ.ن2:با 81 هزار تومان یارانه که معلوم نیست مال چند روز یا چند ماه یا چند فصل یا چند ساله!! خوش بگذرونید و سعی کنید پس اندازش کنید تا بتونید پول برق و آب و تلفنتون بدید!!(اینم پیام اخلاقی برنامه)

پ.ن3:در گذشت مرضیه را به همه هواداران این خواننده تسلیت می گوییم..

پ.ن4:به جان خودم هر چی فکر کردم یادم نیومد این چی بود!!!!آلزایمر گرفتیم در اوج جوانی!!!

پیشنهادات:

ببینید:فیلم ایرانی:سن پطرزبورگ...کارگردان:بهروز افخمی با بازی پیمان قاسم خانی(شوهر بهاره رهنما)...محسن طنابنده(هنوز که هنوزه بازی کوتاهش تو آفساید یادم نمی ره!)...بیژن بزغاله(امین حیایی)..بهاره رهنما(زن پیمان قاسم خانی!) و چه گوارا(سروش صحت)......فیلمنامه از برادران قاسم خانی(محراب و پیمان) انصافا خیلی وقت بود اینقدر نخندیده بودم..باز هم پیمان قاسم خانی و ایده های نابش. و بازی شاهکارش رو از دست ندید..

ببینید:فیلم خارجی:مد داگ و گلوری...با بازی رابرت دنیروی کبیر....بیل موری صغیر...اما تورمن دلیر!!!

بخوانید:کتاب "خاطرات پس از مرگ براس کوباس"...نوشته ماشا دو دآسیس ..ترجمه عبدالله کوثری......انتشارات مروارید

بدانلودید!:آلبوم جدید گروه کیوسک.... با نام سه تقطیره.....

 

.

[ جمعه سی ام مهر 1389 ] [ 18:17 ] [ آژیدهاک ]

دیوانه ها!!!قسمت نهم!!!

نویسنده و کارگردان و تهییه کننده و جلوه های ویژه و صدا بردار و نور و تدوین و تیتراژ و گریم و طراح صحنه و لباس:دکتر آژیدهاک

***نکته کنکوری!!:یادش به خیر...یه زمانی وبی داشتم به نام در گوشی..البته .الانم هستا!ااما دیگه توش نمی نویسم..این مکالمه ای که الان می خوانید رو در یکی از در گوشی ها نوشتم...خیلی هم باهاش حال کردم.و همون گفت و گو(یعنی همینی که این زیر می خونید مقدمه ای شد برای باز شدن این وب!!!)..واسه همین دوباره اینجا با تغییر و تحول خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد میذارمش...تا هم تم قبلی رو داشته باشد هم تم جدیدرا  و هم  شما لذت ببرید  و هم خودم را(برای حفظ قافیه)***

 

-الو!؟!

-ساعت هفده و سی و پنج دقیقه....ساعت هفده و سی و پنج دقیقه..

-ا؟؟!؟!من که به 119 زنگ نزدم؟!اصغرو گرفتم...واسا دوباره بگیرم...

-راهنمای 243 بفرمایید...

-الو...ببخشید اصغر هست...

-جانم؟!؟!

-میگم اصغر هست؟!

-اصغر فرهادی؟!؟!

-نه خیر....اصغر آقا.... شوهرتون رو میگم....

-آقای محترم؟118 رو مسخره می کنی؟!؟!میگم خططو کنترل کنند ها!!!

-جان؟!اونجا مگه 118 است؟!ی بابا..خطا امروز چشونه؟!؟!ای تف به ذات آیت......رفسنجانی...

-آیت...رفسنجانی برا چی؟!؟

-برا اینکه آخرم نفهمیدیم با کدوم طرف بود!

-ای بابا.طرف رفسنجان!!!ه اها ها!..اون پرسپولیسیه دیگه....مگه نمی دونستی...

-نه احمق.....فوتبالو نمی گم...توی سیاس..معذرت می خوام شما؟!؟!!؟

-جان؟!؟!شما زنگ زدی به من..میگی شما؟!؟!

-من؟!؟!من کی زنگ زدم..من می خواستم به اصغر..راستی ببخشید نمی دونید چرا امروز خطا اینطوری شده؟!

-خطا؟!؟!کی رو کی خطا کرده؟!تو کدوم بازی؟!

-ای بابا...شما هم که همش تو فوتبالی....

-نه من همش دلم می گیره....الان جو جو ه فوتبالیه دیگه...

-جو؟!؟!شما مگه جو می خوری.....به نظر من یونجه خوش مزه تره.....

-ا؟!جدی...یونجه که دیگه خز شد رفت....

-خزر؟!؟!دزیای خزر رو میگی؟!؟

-اولا نه!میگم خز شد رفت..دوما دریا نه دریاچه...

-دریاچه؟!؟!اون دریاچه است.؟!؟!؟.5 تا کشور و میگیره....

-چه فایده؟!؟چیزیش که به ما نمی رسه...

-مگه باید به تو برسه؟!اونی که باید بهش برسه رسیده!!

منظور؟!

-منصور؟!نه من منصور نیستم من حمیدم....الانم خیلی دوست داشتم با اصغر حرف بزنم...اما متاسفانه خطا امروز یه جوریشونه....معلوم نیست چشونه!!

-با کدوم اصغر؟!اصغر فرهادی؟!

نه بابا...اون که خودشم نفهمیده باید چی کار کنه...الان مجوز ساخت فیلم جدیدش رو باطل کردند...بیچاره درگیره...من با اصغر دوستم کار داشتم....

-خب کودن! زاده!منم دیگه!!

-اصغر تویی؟!؟!؟!از صبح تا حالا هر چی میگیرمت نمی گیرمت!!!!!!!!!!!!!!!!

-نمی دونم...چی شده...مث اینکه خط رو خط شده...مخابرات ایرانه دیگه...

-سپاه!

-جان؟!

-سپاه!مخابرات سپاه!

-سپاه نیست و سیاهه....

-ای بابا...چرا سیاه؟!این همه رنگ داریم....چرا سیاه؟!مثلا صورتی. مث پلنگ صورتی....

-خوشبختم منم جان کوچولو هستم....

-جان کوچولو؟!کدوم بود؟!همون ماره؟!

-نه احمق یونجه خور....ماره همونه که کاپشن خز و خیل می پو.شه....جان کوچولو یکی دیگس...

-کیه!>!؟!


-
خب الان اسمش. روبگم میان رو خطمون
...

-کی میاد رو خطمون؟!؟!

- سپاه دیگه....چقده خنگ شدی امروز!؟!؟

.-خنک شدم؟!؟!؟نه من گرممه اتفاقا...

-گرم شده>!!من گفتم گرم شده!؟!چی داری میگی؟!؟!من میگم تو چقدر خنگی...

-من خنکم؟!؟!نه بابا من از ببچگی طبعم گرم بوده....

-خنگ!!!!!!

-میگم من داغم...

-تو مگه داری حرفامو می خونی؟!!!!که اشتباه می خونی!!!دارم میگم خنگ!

نه من خرفاتو نمی خونم..ما اصلا حرف نمی زنیم...ما داریم تمرین دیالوگ می کنیم...

-برای چه فیلمی؟!

-فیلم جدایی نادر از سیمین..

-کارگردانش کی هست...؟!

-اصغر..

-جانم؟!

-تو رو نمی گم...اون اصغرو میگم....

کدوم اصغر؟!

-اصغر فرهادی...

اون مگه مجوزش باطل نشده بود؟!

نه الان خبر اومد...مجوز ساخت رو دوباره بهش دادند...چون خیلی آبرو ریزی بوده!!

-چی آبرو ریزی بوده....؟!

-هیمن که به خاطر یه جمله تو جشن خانه سینما محوزشو باطل کردند دیگه

-مگه چی گفته بود؟!!فحش داده بود؟!

-نه!

-فحش ناموسی داده بود؟!

-نه!

-حرف از عدالت زده بود؟!

-نه!

-11سپتامبر رو محکوم کرده یود؟!

-نه!

-وسط سخنرانی سالن رو ترک کرده بود؟!

-نه!

-قهوه تلخو کپی کرده بود؟!

-نه!

 -به خانم ژولیت بینوش گیر داده بود که بازیگری بلد نیست؟!

-نه اونو که ژرارد دپاردو گیر داده بود..

-پس چی گفته بود؟!

-گفته بود امیدارم فضای مناسبی در کشور به وجود بیاید که گلشیفته فراهانی و بهرام بیضایی و جعفر پناهی بتوانند به ایران بازگردند و فیلم بازی کنند و فیلم بسازند...

-همین؟!؟

-آره..

-خب ..بعدش چی...شد؟!

. بعدشم که گفتم دیگه.. اینا هم مجوز...........هیچی بابا!!!! اصلا این بحث ها رو ولش کن...یه ذره از خودت برایمان تعریف کن...!!!!!!!

-جان؟؟!!

 

این گفت و گو در همین مکان به همین صورت که می بینید به پایان می رسد!

پ.ن ۱:فیلم پنجم....در هفته آینده را حدس نزنید!!!!

فیلم از جیم جارموش است!هنوز فیلمی که قرار است انتخاب شود انتخاب نشده است!(جمله را داشتید!)

پیشنهادات:

ببینید:فیلم Machete(قمه و البته اسم شخصیت دنی ترجو در فیلم نیز هست!) ساخته جدید رابرت رودریگرز....رفیق فابریک کویینتین تارانتینو...بازیگران:دنی ترجو(مردک زشت!)..جسیکا آلبا(به به!).استیون سیگال(هیولا!)...میشله رودریگز(آنا لوسیای سریال لاست)...لیندسی لوهان(انصافا چند تا دیالوگ گفتی تو این فیلم؟!) و با حضور افتخاری رابرت دنیرو(بازیگر ترین بازیگر ...فرو رونده ترین آدم در نقش ها...)

 

[ یکشنبه یازدهم مهر 1389 ] [ 23:13 ] [ آژیدهاک ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

لطفا در مدت کوتاهی که در این دیوانه خانه هستید "انسانیت" را زیر پا گذاشته و قدم به دنیای "دیوانگان" بگذارید...

هر گونه استفاده از مطالب این وبلاگ بدون اجازه از مدیریت اوج نامردی است....

دیوانه خانه شماره 5 هیچ شعبه دیگری ندارد..
اما..

در صورت بروز حوادث غیر مترقبه مانند زلزله...سیل..سونامی...طوفان شن...طوفان نوح...گرد آب..هجوم ملخ ها یا فیل ها....شماره 6 این دیوانه خانه افتتاح می شود!!

پیشنهاد می کنم یک بار بدون خواندن مطالب موسیقی بی نظیر این وبلاگ را گوش دهیدتا متوجه شوید...یک بار هم بدون گوش دادن به موسیقی وبلاگ مطالب را بخوانید تا این بار مطالب را متوجه شوید!
با تشکر
دکتر آژیدهاک
امکانات وب
  • گوگل پلاس
  • قالب بلاگ اسکای